Advertise here

دین ستیزی یعنی روشنگری

این هم دردی است که گاه افراد روشنفکر بیان می کنند که ما دین ستیز نیستیم و به عقاید مردم کاری نداریم. چرا نیستید؟ مگر دین ستیزی چیست به جز روشنگری؟ دین ستیزی و مومن ستیزی دو مقوله متقاوت است. یکی روشنگری است و دیگری نفرت پراکنی. دین ستیزی مبارک است و مومن ستیزی منحوس. دین ستیزی را باید تشویق نمود و با مومن ستیزی باید مبارزه نمود. دین ستیزی را روشنفکر می نماید و مومن ستیزی را متعصبی دیگر.

 

اسلام ستیزی و مسلم ستیزی دو امر متفاوت است و نباید یکی شمرده شود. اسلام ستیزی مبارزه با جهل و آئینی بدوی و تفوق جو است. مسلم ستیزی این است که برای مثال گروهی تند رو در امریکا به نفرت پراکنی در مورد مسلمانها بپردازند و خشونت بر علیه آنها را ترویج بدهند. اسلام ستیز در صدد کمک به مسلم و رهائی او از قید و بند جهالت است و مسلم ستیز به دنبال آزار نمودن ایشان. این دو بسیار متفاوتند و یکی دانستن آنها ترفند روحانیت برای نا آگاه نگاه داشتن توده است.

 

متاسفانه کلمه دین ستیزی دارای بار منفی است و به همین دلیل حتی افراد غیر مذهبی نیز گاه خود را از آن تبرئه می نمایند. دلیل این بار منفی البته این است که کلمه دین در نزد عامه دارای بار مثبت است و نفی و ستیز با آن الزاماَ دارای بار منفی میشود. حقیقت این است که دین همیشه به صورتی مزورانه در خدمت قدرتمندان و در جهت تحمیق جامعه به کار گرفته شده و نگاهی به تاریخ دین در جوامع مختلف و مروری بر مخالفت همیشگی آن با علم و تفکر و اراده فردی نشانگر نقش منفی آن در جوامع بشری است. ببینید که چگونه با تکرار و آموزش غلط، بدی را نیکی و نیکی را بدی و سیاه را سفید و سفید را سیاه نشان داده اند. این را می گویند دنیای وارونه.

 

دنیای وارونه اسلام ریشه در قرآن دارد. سوره ها به نام الله رحمان و رحیم آغاز میشود اما سپس همین خدای رحیم دستور قتل و غارت می دهد. کشتن و دزدیدن عبادت می شود. در قرآن از کسانی که ادعاهای محمد را نپذیرفته اند به نام ظالمین یاد می شود. مکر و تزویر اسلام هم ریشه در قرآن دارد که به صراحت اعلام می دارد که خداوند از همه مکارتر است. حال اگر این وارونگی ها و این جهلی که علم نامیده اند و قوانین متحجر و خشن همراه آن جامعه ما را به سوی انهدام نکشیده بود کاری با آن نداشتیم. متاسفانه این جهل اجباری اسلامی باعث عقب ماندگی و فساد جامعه، خشونت و تلخی زندگی افراد شده است و نمی توان به آن بی تفاوت بود. باید روشنگری نمود و خرافات را از جامعه زدود هر چند که به مذاق گروهی خوش نیاید.

 

می گوئیم پرواز خر به آسمان غیر ممکن است و یا چیزی به اسم جن وجود ندارد، می گویند اسلام ستیز است. می گوئیم سوال و جواب از مرده کاری عبث است چون جوابی نخواهید شنید و بی دلیل نگران سوال و جواب پس از مرگ نباشید، می گویند کینه اسلام در دلش است. می گوئیم آدم غیبی وجود ندارد و بی دلیل بخشی از در آمدتان را به اسم سهم امام به آخوند تنبل گردن کلفت ندهید، می گویند نوکر امریکا است. می گوئیم معنی ندارد که آدم روزی پنج بار قنبلش را هوا کند و یک مشت کلماتی که شاید معنی اش را هم نفهمد تکرار کند، می گویند جاسوس اسرائیل است. می گوئیم این دین و قوانین عقب افتاده اش را که حقوق زنان را پایمال کرده و آنها را تبدیل به اموال مردها نموده باید دور انداخت، می گویند دارد به مسلمین حمله می کند. می گوئیم نگذارید که زندگی این جهانی را با موهوماتی مانند فشار قبر و آتش و سیخ و عقرب و مار و جهنم پس از مرگ به شما زهرمار کنند و مثل زالو خونتان را بمکند، می گویند می خواهد خودش را پیش برخی دیگر عزیز کند. می گوئیم چرا سالیانه اینقدر از سرمایه ایران که باید خرج رفاه و آموزش مردم شود خرج ضریح درست کردن و آموزش دین و زیارت حج می شود و به کیسۀ دشمنان ایران ریخته می شود، می گویند این روزها مد شده که این چیزها را بگویند و خود شیرینی کنند.

 

ملاحظه نمائید که در هر مورد چالشی منطقی بی جواب مانده و به جای آن به شخص حمله شده است. این رویه همیشگی دین و هر گونه اعتقاد جزمی دیگر بوده که سوال را بی جواب گذاشته و به پرسشگر حمله نماید. دلیل آن هم بسیار ساده است، جواب منطقی برای این سوالها وجود ندارد. شما بگوئید چگونه می توان با خریت مبارزه نمود بدون آن که هدف تهمت جهال و جیره خواران دین شد؟

 

درد آن نادانی نیست که نمی داند و باید روشن شود. درد آن کسی است که می داند و اما از مقابله نمودن با دین پرهیز و گاه حتی از آن دفاع می نماید. می گویند آره پدر ما خدابیامرز خیلی مومن بود و صبح سحر بلند می شد و نماز می خواند و چه خاطرات خوشی از خوردن سحری با ایشان به یادمان مانده. حیف است که چنین آدمهای نازنینی آزرده شوند. من هم می گویم روح پدرت شاد، اما او هم قربانی این جهلی بود که عمری است به زور به ما تحمیل شده. اگر باور نمی کنید که به زور جامعه را در جهالت نگاه داشته اند بروید و از احمد کسروی بپرسید. می گویند اسلام ستیزی نکنید. دین مردم محترم است، کاری به عقاید مردم نداشته باشید، مردم را نیازارید. وقت آن است که این تصویرهای رومانتیک را دور ریخته و کمک کنیم که جامعه روشن شود حتی اگر بهای آن آزردگی گروهی مردمان پاکدل است. آزردگی افراد از چالش باورهایشان را نمی توان معادل به آزار جسمی قرار داد و آن را بهانه ای برای ادامه جهالت نمود. این نوۀ همان مادر بزرگ مهربان نماز خوان است که در زندان شکنجه می کند. این همان دوروئی و تزویر دین است که زیر نقش فرشته دست و پا و گردن می زند. هر بار که به چالش کشیده می شود نقش فرشته را در برابر شما می گیرد و چون فرصت می یابد باز به فساد می پردازد. فریب لبخند فرشته را نخورید که این هر دو به هم آمیخته اند. تشویق جزم اندیشی و یا بی اعتنائی به آن چیزی نمی آورد مگر خشونت تعصب.

 

این وظیفه تحصیلکردگان و روشنفکران جامعه است که جهل و خرافات را از جامعه بزدایند. اگر روشنفکران غربی نیز می خواستند از چالش باورهای مردم پرهیز نمایند و با بیاد آوردن تصویر شمع روشن نمودن مادران نازنینشان در کلیسا مبارزه با دین را نهی نمایند هنوز شاهد آتش زدن ساحران در معابر عمومی بودیم و گروه مومنین توی خیابانها دنبال جادوگرها می دویدند. تحصیلکرده ای که هنوز باور داشته باشد که خدائی هست که همه را آفریده و سپس با یک گروه بر علیه گروه دیگری جبهه گیری می کند و از ریختن خون آنها شاد می شود باید مدرک تحصیلی اش را قیف کند و توی آن تخم هندوانه بریزد. اندیشمندی که فکر کند می شود آئینی غیر عقلانی مانند اسلام را که با تفکر مخالف است زیربنای جامعه ای عقلانی نمود و یا می توان از دل فاشیست اسلامی که در آن حتی ریختن خون دیگر باوران مباح است دموکراسی بیرون کشید باید برود و عمامه به سر بگذارد و خیال همه را راحت کند.

 

سالهاست که جهالت مذهبی بر جامعه ما تحمیل شده است و هر کس شمعی روشن نمود که گوشه ای از این تاریکی را روشن نماید جان و مالش به تاراج رفت. امروز که فرصتی پیش آمده به جای مخالفت با روشنگری شمعی روشن کنید تا مگر چشمی چشم دیگر را ببیند. از این که شما را اسلام ستیز بنامند نهراسید که اسلام ستیزی چیزی نیست مگر خرافات ستیزی.

Balatarin

Comments 211 Pending 0

Sort comments:

This comment was removed by the Iranian.com Staff for violating our Commenting Standards

Zendanian

Zendanian An injury to one is an injury to all.

مورد توجه برادر متعهد و متخصص:
شما که دست به "دو خط" نبشتنتان خوب است، حالا جون بچه ها بیا و به جای دو خط فحش، در دو خط (برای هر موضوع) برای ما توضیح بده که:
١) جواد طباطبایی، و آرامش دوستدار در مورد دین و مذهب در ایران چه می گویند؟
٢) جریان اصلاح در الهیات یهود و جنبش ضد - دین در مسیحیت نشانگر چه می باشند؟
فرآیند تکامل حیوان به انسان هنوز ادامه دارد.

Zendanian

Zendanian An injury to one is an injury to all.

حمار یک خطی، کیفیت دهن خلایی تو چطور؟

This comment was removed by the Iranian.com Staff for violating our Commenting Standards

Zendanian

Zendanian An injury to one is an injury to all.

محض یادآوری حشره فاشیست "دهان خلایی":
آثار ی از طباطبایی و دوستدار (از برجسته ترین فیلسوفان دین و مذهب در ایران) و همچنین اسنادی از حرکاتی مشابه در مذهب مسیحیت و یهودیت در اینجا برای خوانندگان گرامی عرضه شد.
اما برای مامور دهان خلایی ما (نماینده ی جمهوری اسهالی) چنین متن هایی مانند یاسی به گوش حماران است، البته این حمار متعهد و متخصص ما طی انجام وظیفه، جای پایین و بالاش عوض شده، غیر از فحاشی دو خطی چیز دیگری در چنته ندارد.
تبریک و تسلیت.

This comment was removed by the Iranian.com Staff for violating our Commenting Standards

Melancholic

Melancholic

زندانیان. اگه با من هستید من نگفتم باید صبر کرد خودش خشک میشه میفته. من میگم دین خودش جان و زبان ندارد که جلوی شما را بگیرد و آزادی شما را محدود کند. همین دین در جوامع دیگر هست و وضعشان این نیست. کسانی هستند که به نام دین این کار را می کنند. شما خواسته تان آزادی است، حقوق زن است، همان را شعارتان قرار دهید و با آن بخش از دین که علیه آزادی شماست بجنگید. این یک مسأله استراتژیک است نه ایدئولوژیک و فکر هم میکنم نسبتا واضح است که اهداف مشخص و عینی شانس موفقیت را بیشتر می کند

Zendanian

Zendanian An injury to one is an injury to all.

بن بست ایرانی
----------------------------
تاريخ نگارش :

۱ آذر ۱٣٨۱
میرزاآقا عسگری(مانی)
------------------------------------------
به رجاله های ایرانی!
--------------------------------------------
این ستاره چو از شانه ام فروافتد،
سیمای سنگفرش که رخشان شود،
خدا، در تاریکی این بُن بست که بمیرد،
و عمارت سنت، در زلزله که فروریزد،
شیراز، با دهان حافظ سخن که بگوید،
و اصفهان، تیغه ی شکسته ی کاشی شود
در گلوی افعی های بی غزل صفوی،
و برجهای تهران، رؤیای گمشده ی دزدان شوند
من زیر بوسه های جوان بیدار می شوم.
آنگاه،
- که گاه دیر آید و گاه بناگاه -
تنها این شعر، داوری خواهد کرد،
همین شعر!
***
دیده ببند وجدان مفلوک من!
بخواب! ، تا نبینی بردگان ایرانی را در دبی
که خسته
رانها به روی هیولاها و پیکره های شنی می گشایند!
***
درگوشهایت موم فرو کن وجدان نیمه مرده !
مباد بشنوی که:
دل میهن را در تن تبعیدیان می پوسانند
شعرهایش را در یخبندان روسیه می سوزانند

گرده اش را در تهران با آیات خونین منقوش می کنند.
***
ببند چشمانت را
مبادا ببینی پستانهای مام میهن را
که گاه در دمشق اش می مالند، بیگاه در خارطوم.
چه خسته ای نازک نارنجی من!
از واژه ی «سیاست» به بیزاری، کهیر می زنی
حتا از شعر من به ترس، می گریزی.
در چهارراهها
آرام و رام زانو می زنی
شلاق می خوری،
و شاکری که می توانی بشماری!
***
حالا، آسوده باش!
نگاه نکن به این رستم بُزدل،
که با پاسپورت آلوده به تمثال نامیمون یک میمون،
با رخش خسته و موهای سپید به چاه شغاد می رود
درتهران سهراب، سرخوش نوشداروی هروئین است!
***
من هر روز
از کنار سایه هائی رد می شوم که مال کسی نیستند
وزوز آدمهائی مستعاری را می شنوم که
هیولای فروافتاده برمادرشان را نوازش می دهند.
باور کنید خانمها، آقایان!
شاعری را می بینم

که در ازاء تف انداختن بر صورت عبدوی جط
و کشتن واژه هائی که در آنها پناه جسته ایم،
از دست هیولاها صله می گیرد.
ای بوشهر زانو زده!
تنگسیر دروغین!
وجدان پفیوز!

***
وجدان سرفکنده!
در فرودگاه مهرآباد به آینه ننگر!
مباد تبعیدی مضحکی را ببینی
که با دو پاسپورت، دوصورت کپک زده و یک دل گندیده
پیاپی به پای تخت هیولاها می رود
و خبرمی کشد
علیه تبعیدیانی که نخواستند چون تو باشند!
***
بازهم
این ستاره که از شانه ام فروافتد
و سنگفرش که خونین شود
از شما یکی نام مرا خواهد دزدید
آنچنان که میهن مرا دزدیدید.
***
اما چه باک؟
آنگاه
که گاه، بگاه می آید و گاه بناگاه،
تنها این شعر میان ما داوری خواهد کرد
همین شعر!
--------------------
فروردین1383

Zendanian

Zendanian An injury to one is an injury to all.

نژند خان، اگر که دین و مذهب هر روز خود را به شما و هفتاد میلیون انسان دیگر در حیطه ی عمومی و خصوصی تحمیل و نهادینه بکند، واکنش صحیح و "جواب گیر" چیست؟
شدید ترین دین ستیزان نیز دغدغه شان تحمیل شدن و نهادینه شدن دین در حیطه ی عمومی و نهادهای جامعه است. حیطه خصوصی به هیچ کس مربوط نیست، چونکه خصوصی است.
با "نسخه" شما باید همیجوری صبر کرد تا "خودش خشک بشه، میفته" که در مورد جمهوری اسهالی ایران،چنین احتمالی بسیار بعید و غیر ممکن به نظر میرسد.
پرسشواره دین و مذهب یکی از پیچیده ترین و غامض ترین پدیده های تمدن بشری است، اما در مورد مشخص ایران ظلم و ستم مذهبی بسیار خاص و دقیق میباشد.
ما با یک حکومت ضد-زن، مذهبی، تمامیت خواه روبرو هستیم .
هر گونه شانه خالی کردن (تحت هر بهانه و استدلالی) از مبارزه ای روزمره، انداموار و سازش ناپذیر با این هیولا خیانت به مردم ایران است.

Melancholic

Melancholic

اگر می گویند به دین مردم کار نداشته باشید برای این نیست که خوب نیست آدم دل دینداران را بشکند. برای این است که به این روش جواب نمی گیرید. شما فکر می کنید مشکل آنها فقط این است که این حرفهایی که شما می زنید را آنها نشنیده اند و به فکرشان هم نرسیده؟ واگر از شما بشنوند آنا متوجه غفلت خودشان می شوند و از دین بر می گردند؟ نه خیر. آنها اصلا سیستم فکرشان با شما فرق می کند و حرفهای شما اثری رویشان ندارد. یعنی اثر معکوس دارد.گفتن این حرفها اثرش این است که به سرعت در مقابل شما موضع می گیرند و حرف شما را توهین به خودشان تلقی می کنند و بیشتر در عقاید خودشان فرو می روند. شما می گویید دین مانع پیشرفت و دموکراسی است ولی از طرف دیگر موکول کردن پیشرفت جامعه به این که گروه بزرگی از مردم از عقایدشان دست بردارند و با شما همراه شوند خودش یک حرف غیر دموکراتیک و زورگویانه است. شما باید به مردم جامعه ای نشان دهید که در آن هر کس آزاد است دینش را داشته باشد ولی دین حقوق اساسی و ساختار سیاسی را نمیتواند تعیین کند. آن وقت در آن جامعه آزاد اگر شکل گرفت شما می توانید عقیده خودتان را ترویج کنید. بهشت خودتان را برای مردم ترسیم کنید، هر چه که هست. مردم خودشان مقایسه خواهند کرد و انتخاب خواهند کرد. آن وقت این امید هست که کم کم به آنچه میخواهید برسید
شما کامنت های زیر همین نوشته تان را بخوانید روشن است که با این روش دین ستیزی به جایی نمی رسید. مسلم ستیزی سر جای خودش. اسلام ستیزی و هر چیز دیگر ستیزی را هم باید کنار گذاشت. هر گاه دیدید سعادت و پیشرفت شما در گرو درآویختن با دیگران است بدانید که با آن کسانی که باهاشان دشمنی می کنید هیچ فرقی ندارید. تنها دشمن مشترک همه ما جهل است و جهل از جنس خلأ است. چیزی نیست که بخواهید باهاش گلاویز شوید و نابودش کنید چون خودش نابودی و پوچی است. شما باید با ساختن الگوی درست زندگی به تدریج آن چاله و خلأ را پر کنید. زندگی خودتان را بکنید و بگذارید مردم هم زندگی خودشان را بکنند. رابطه تان را با بقیه مردم جامعه فقط بر مبنای عینی و ملموس «حقوق» بگذارید. اگر میخواهید مبارزه کنید برای حقوق مبارزه کنید

divaneh

divaneh

این نوشتار شما هم پرسوال است. شما می گوئید سیستم فکری مذهبیون با بنده فرق می کند و این حرفها اثری رویشان ندارد. این را به چه حساب می گوئید و بر اساس کدام نظر سنجی عنوان می کنید؟ بعد هم می گوئید که در یک جامعه آزاد همین مردم خودشان مقایسه خواهند نمود و انتخاب خواهند کرد. نه ملتفت شدم که چرا به یکباره چنین تغییری در مومنین صورت می گیرد و نه این که چگونه می شود جامعه را در جهل نگاه داشت و انتظار داشت که به جامعه ای آزاد و روشن تبدیل شود. جهت اطلاع شما من نیز فردی با اعتقادات دینی بودم و با خواندن نوشته های نویسندگانی روشنگر به سستی پایه های دین پی بردم و از دین روی گرداندم. اگر در مورد این حقیر چنینی نوشته هائی کارگر افتاد، در مورد دیگران هم خواهد افتاد. نگاهی به نظریات ارسالی زیر ویدیوهای افرادی مانند بهرام مشیری بیاندازید تا ببینید که منطق و روشنگری تا چه حد در مبارزه با بدآموزی های اسلام تاثیر دارد.

وانگهی دوست عزیز من کی چوب برداشتم و گفتم مردم از عقایدشان دست بردارند و عقاید مرا قبول کنند. من از عقاید مردم انتقاد نمودم و داوری در مورد صحت این خرافات را به خودشان واگذار نمودم. امنگونه که قبلاَ هم عرض کردم بر خلاف ادعای شما با هیج کسی نیز دشمنی ندارم و فریب خوردگان نماز گذار را چیزی به جز قربانیان این جهل و فساد نمی انگارم. در مورد کامنت های زیر این مقاله هم باید عرض کنم که یکی از مومنین یا به دلیل اعتقاد و یا به این دلیل که نان خوردنش از این راه است به فحاشی و دهان دریگی پرداخته. خوب حالا ما چکار کنیم؟ بگوئیم که آدم توی شکم ماهی زنده می ماند؟

احتراماَ عرض میکنم که این جملاتی نیز که در مورد جهل و خلاَ نوشته اید چیزی به جز لفاظی نیست. چکیدۀ آن چه گفته اید این است که نمی شود با جهل مبارزه کرد، که آدم باید از مخالفت با دیگران پرهیز کند. این مقاله دقیقاَ برای افرادی مانند شما نوشه شده و سوال من از شما این است که چرا از روشنگری پرهیز می کنید؟ اگر هر کدام از خردمندان و روشن فکران ایران در عرض چهارده قرن گذشته دانه ای شن در این خلَا افکنده بود حال چندین بار این خلاَ پر ده بود. نشسته اید که چه کسی با خرافاتی که هستی جامعه تان را بباد داده مبارزه کند؟ حال اگر خود دستی بالا نمی زنید چرا دیگران را نهی می کنید؟

من آدم خوش خیالی نیستم که فکر کنم با دو خط نوشته می شود چهارده قرن بد آموزی را عوض نمود، اما اگراین نوشته باعث شود که حتی یک فرد مذهبی درحقیقت باورهایش تعمق نماید و یا یک خرمند بیش از پیش رسالت خویش در مبارزه با جهل را جدی بگیرد به هدف خود رسیده ام.

Melancholic

Melancholic

اولا شما طبق معمول این جور بحث ها حرفهایی را به من نسبت داده اید که عقیده من نیست. کلمه لفاظی که به کار برده اید کار آدمی است که با کلمات بازی می کند بدون این که به آنها اعتقاد داشته باشد. من به آنچه گفته ام اعتقاد دارم ولو این که اشتباه کرده باشم. من صریحا گفته ام که دشمن ما جهل است و با جهل باید مبارزه کنیم. این را هم نگفتم و اعتقاد ندارم که نباید با دیگران مخالفت کرد. با روشنگری درباره دین هم مخالفتی ندارم. بحث اینجاست که هدف نوشته شما انتقاد از دیگر فعالان دین-ناباور است که چرا دین ستیز نیستید؟ من دارم به شما پاسخ می دهم که دین ستیز نیستم چون : اولا نمی دانم دین همه اش عقاید غلط و ناشایست باشد. حداقلش این است که بعضی اجزای آن ضرری برای جامعه ندارد و دشمنی با کل یک مجموعه بخاطر این که بعضی قسمتهایش مضر است جزم اندیشی است. ثانیا دین ستیزی شما فرقش با روشنگری علمی این است که در لحن و موضع دین ستیز یقین به این که خودش آگاه است و دیگران قربانی و جاهل دیده می شود و این هر انسانی را به واکنش وامی دارد. من امکان انجام نظرخواهی را ندارم ولی بهرحال اگر اجازه بدهید می خواهم بر اساس شناختی که در تجربه های شخصیم از دنیا و طبیعت انساتها به دست آورده ام این ادعا را بکنم. همان قدر که شما مطمئنید خر پرواز نمی کند من هم مطمئنم هیچ آدمی -ولو یک روستایی عامی- از این که با او از بالا برخورد شود و به چیزی که او بخش پاک و مقدس وجودش می پندارد به چشم مرض خرافه پرستی و غده سرطانی وجودش نگریسته شود خوشش نمی آید. مردم را می شود تغییر داد اما با ترسیم ارزشهای جایگزینی که کم کم جای ارزشهای قبلی را بگیرند تا آنها احساس خلأ نکنند. آن ریگی که می گویید هرکدام ما باید در خلأ بیندازیم این است که هر کداممان یک گوشه از آن نظام جایگزین مذهب را برای مردم ترسیم کنیم. بهشان ارزشهایی که به اعتقاد ما واقعی و غیر خرافی است را نشان دهیم. بالاخره دلیل سومم این است که ما برای موفق شدن در این هدف نیاز به اتحاد داریم و اتحاد در یک جامعه متکثر یعنی انتخاب شعارهای حداقلی. و باز برای این که سوء تفاهم نشود اضافه می کنم که حداقلی به معنی ناقص و نصفه نیمه نیست. شعار حداقلی از نظر من تضمین آزادی مطلق برای همه افکار است. این آن شعاری است که میشود اکثر مردم را بر سرش متفق کرد و نشان داد که منفعت همه ما در آن است. بحث بیشتر بر سر مسائل ظریف تر را می شود به تعویق انداخت و اصلا در جامعه ای که آزاد نیست این بحث ها معنی ندارد.

divaneh

divaneh

من تنها گفته های شما را منعکس نموده ام. لطفاَ بفرمائید کجا حرفهائی را به شما نسبت دادم که انعکاسی از سخنان شما نبوده. من نگفتم که شما به عمد لفاظی می فرمائید اما نام دیگری بر آنچه گفتید نمی توان گذاشت. شما فرمودید که جهل خلاَ است و با خلاَ نمی توان گلاویز شد چون خودش پوچی است. خوب این چه معنی می دهد بجز این که با جهل نمی توان مبارزه کرد؟ اگر بد فهمیده ام معذرت می خواهم اما چه منظور دیگری می توان از آن برداشت نمود؟ همچنین فرمودید "هر گاه دیدید سعادت و پیشرفت شما در گرو درآویختن با دیگران است بدانید که با آن کسانی که باهاشان دشمنی می کنید هیچ فرقی ندارید." من هم در جواب عرض نمودم که بنده با کسی دشمنی ندارم. اما از این فرمایش شما چه استنباطی می توان داشت مگر پرهیز از مخالفت با دیگران؟

بنده بر خلاف تصور شما ادعای عالم بودن ننموده و هیچ قصدی در کوچک شمردن افراد نداشته ام. حال شما بگوئید که به چه زبان باید گفت یاجوج و ماجوج وجود ندارد بدون این که به کسی بربخورد؟ خوب اگر انسانی انیشه های حقیر داشته باشد از یادآوری این حقارت اندیشه دچار حس حقارت خواهد شد و این را نمی توان گناه آینه دانست که آینه شکستن خطاست.

اختلاف من و شما در این است که شما فکر می کنید دین را هم می شود تکه پاره نمود و تکه های خوبش را برداشت و بدهایش را دور ریخت. بدون این که دوباره حقیر را متهم نمائید که حرفهای ناگفته به شما نسبت داده ام بگذارید این نظر شما را حلاجی کنم. این یعنی ما می توانیم به مردم بگوئیم که محمد این جا را درست گفته اما این جا را اشتباه کرده. یعنی این که آخوند که نان خوردنش از طریق ترویج جهالت در جامعه است با شما همپیمان می شود و به روشنگری می پردازد و قسمتهای جاهلانه دین را مردود می شمارد. من بر خلاف شما فکر می کنم که جامعه ما و بخصوص نسل جوان آن آماده است که دین را در زباله دان تاریخ بیاندازد و آن را منحصر به چهار دیوار حریم شخصی مذهبیون بنماید.

با شما در مورد شعار حداقلی موافقم اما در این مورد نیز نمی توان با افرادی که اعتقاد به فاشیست اسلام راستین دارند (نه افراد روشنفکر و متجددی که نام مسلمان را یدک می کشند) به هیچگونه توافقی حتی حداقلی رسید چرا که خدای اینها تفکر را ممنوع نموده است و دیگر اندیش را محکوم به مجازات. انسانهای مذهبی برای اتحاد با دیگران باید مذهبشان را در چهار دیواری خانه و پرستشگاهشان محصور نمایند و صحبتی از مذهب در امور ملی و اجتماعی ننمایند.

Melancholic

Melancholic

بله من اعتقاد دارم که دین قابل تجزیه است. لازم نیست ما دست به تجزیه اش بزنیم. ما می توانیم حرف خودمان را بزنیم. مطالباتی که برای رفاه و سعادت امروزمان لازم است را مطرح کنیم. متولیان دین اگر هوشمند باشند سعی می کند قرائت شان از دین را با شرایط جدید اجتماعی وفق دهند و به سهم محدود خودشان قناعت کنند. کاری که کلیسا کرد. اگر هم نبودند و تعصب به خرج دادند به قول شما به زباله دان بروند
بهرحال اختلاف بین من و شما کمتر از آن است که اول به نظر می رسید. ممنون که با حوصله و متانت پاسخ دادید

divaneh

divaneh

بنده هم فکر می کنم که ما هر دو در پی جامعه ای آزاد هستیم که در آن مومن نمازش را بخواند و کافر آوازش را. اختلاف ما بر سر چگونگی رسیدن به آن است و در این میان یا من به انعطاف پذیری دینی بدبین هستم و یا شما به آن خوشبین.

در مورد کلیسا باید عرض کنم که به نظر حقیر کلیسا مجبور شد که برای بقای خود تغییرات ایجاد کند و از دخالت در زندگی روزمره مردم دست بکشد. متاسفانه کلیسا هنوز هم فاسد است و در هر فرصت این میل به تحمیل ارزشهای بی پایه و اساس بر جامعه را نشان داده. احتمالاَ اسلام هم به همان صورت در ایران و خاورمیانه مهار خواهد شد.

Zendanian

Zendanian An injury to one is an injury to all.

خریت نه چندان مستتر در حزب الله (و ظل الله و ستالین الله و بخوان و بیا) بیش از هر چیز خود ر ا در یک جهان بینی خالی از هر گونه شک و تردید، بدون هیچ پرسشی بنیادی در اصول فکری نشان میدهد.
در حیطه سیاست و گفتمان روزمره نیز این بینش همواره با تبعیتی "رهبر پرور" و اقتدار گرایانه همراه است.
این برادر متعهد متخصص "دهان خلاءیی" (به معنای گفتار برخاسته از مستراح) در این جا، یکی از بهترین نمونه های چنین جانورانی میباشد.
تبریک و تسلیت.