
روز پنجشنبه هفدهم ژانویه (٢٨ دی)، «دکتر محمود عنایت»، دندانپزشک، فعال سیاسی، روزنامهنگار و مترجم ایرانی در سن هشتادسالگی در آمریکا درگذشت.
«دکتر محمود عنایت» ، زاده ی ١٣١١ در تهران ، فارغالتحصیل دندانپزشکی از دانشگاه تهران بود اما از جوانی به فعالیت سیاسی و مطبوعاتی روی آورد. وی سردبیری نشریههای «ایران آباد» و «فردوسی» را برعهده داشت و از سال ١٣۴۴ با کسب امتیاز مجله «نگین»، این نشریه را تا دو سال پس از انقلاب منتشر کرد.
«علی دهباشی» سردبیر مجله «بخارا» با اعلام خبر درگذشت این شخصیت فرهنگی، نوشت: «دکتر محمود عنایت بعد از توقیف نگین در سال ۵٩ خانهنشین شد و به ترجمه روی آورد و کتابهای «مهاتما گاندی و پیروان او» اثر «و.د.مهتا» ، « کالبدشناسی انقلاب» ، اثر «کرین برینتن» و «انسان در عصر توحش» اثر «اِولین رید» را ترجمه کرد که چاپ شد و مکرر هم چاپ شد و با استقبال روبرو شد. دکتر محمود عنایت با مرگ فرزند با عارضه قلبی روبرو شد و برای معالجه و دیدار دیگر فرزندان به آمریکا سفر کرد و یک دوره طولانی در آمریکا باقی ماند و انتشار نگین را مجددا آغاز کرد، اما نتوانست تداوم انتشارش را حفظ کند. او همچنان مینوشت و ترجمه میکرد».
محمود عنایت زمانی که تازه دیپلم گرفته بود، اولین مقاله خود را در سال ۱۳۳۰ در روزنامه "شاهد" ارگان "حزب زحمتکشان ملت ایران" منتشر کرد. در این زمان التهابات جنبش ملی شدن صنعت نفت، کشور را فرا گرفته بود و مقالات عنایت خواه ناخواه رنگ سیاسی با گرایش ملیخواهانه داشت.
"حزب زحمتکشان" از ائتلاف دو جناح شکل گرفته بود: جناح راست به رهبری مظفر بقائی که با محمد مصدق دشمنی داشت و جناح چپ به رهبری خلیل ملکی، که با قاطعیت از مصدق پشتیبانی میکرد.
به دنبال انشعاب در حزب زحمتکشان، خلیل ملکی و یارانش تشکیلات "نیروی سوم" را تأسیس کردند. محمود عنایت به هیئت تحریریه این جریان پیوست و در کنار کسانی مانند علی اصغر حاج سید جوادی، جلال آل احمد، محمدعلی خنجی، ناصر وثوقی و نادر نادرپور از نویسندگان اصلی "نیروی سوم" بود.
محمود عنایت در دوران نخستوزیری شاپور بختیار به عنوان مشاور وی انتخاب شد. گفته میشود محمود عنایت در سالهای پس از انقلاب، در شکلگیری حزب خلق مسلمان که هوادار کاظم شریعتمداری بود، نقش داشت. بعد از سرکوب حزب جمهوری خلق مسلمان و اعدام رهبران آن در تبریز، وی به اروپا و سپس آمریکا پناهنده شد
درگذشت «دکتر محمود عنایت» و «مهندس همایون خرم» استاد پیشکسوت موسیقی ایرانی در یک روز، پنجشنبه غمانگیزی را برای ادبیات، فرهنگ و هنر ایران رقم زد.

Comments 7 Pending 0
Friendly Notes – Don't walk behind me; I may not lead. Don't walk in front of me; I may not follow. Just walk beside me and be my friend: Albert Camus ============================= Legacy: http://iranian.com/main/member/friendly-notes.html
Reportبیانیه ی جمعی از نویسنگان ایران به مناسبت درگذشت محمود عنایت
http://asre-nou.net/php/view_print_version.php?objnr=25180
tetrapharmakos
Reportاز این فرصت اندوهبار استفاده کرده و به دوستان دانشمند، مطالعه کتاب "اسلام و سوسیالیزم در مصر، و سه گفتار دیگر" به قلم "حمید عنایت" (برادر دانشمند محمود) را توصیه میکنم.
http://searchworks.stanford.edu/view/5954036
Zendanian – An injury to one is an injury to all.
Reportبه یاد محمود عنایت / علی دهباشی
---------------------------------------------
با کمال تأسف در ساعت ۲ بعداز ظهر به وقت تهران ایمیلی از علی عنایت ( فرزند دکتر عنایت) دریافت کردم که خبر درگذشت دکتر عنایت را داد.
در هر سفری که طی سی سال اخیر به آمریکا برایم پیش می آمد، به دیدار دکتر عنایت می شتافتم. یک مرتبه دوست مشترکمان، بیژن اسدی پور بانی خیر شد. دکتر عنایت را از ایران می شناختم ، شیفتۀ نثرش بودم، مجلۀ او « نگین» را همواره می خواندم، و در حلقۀ یاران انجوی شیرازی مرتب می دیدمش و من کوچکترین عضو آن جمع بودم.
http://bukharamag.com/1391.10.3221.html
Friendly Notes – Don't walk behind me; I may not lead. Don't walk in front of me; I may not follow. Just walk beside me and be my friend: Albert Camus ============================= Legacy: http://iranian.com/main/member/friendly-notes.html
Reportدکتر محمود عنایت، یکی از نامدارترین روزنامهنگاران ایران
http://www.bbc.co.uk/persian/arts/2013/01/130118_l41_book_mahmoud_enayat_obituary.shtml
Friendly Notes – Don't walk behind me; I may not lead. Don't walk in front of me; I may not follow. Just walk beside me and be my friend: Albert Camus ============================= Legacy: http://iranian.com/main/member/friendly-notes.html
Reportمروری بر حیات فرهنگی-سیاسی محمود عنایت
از ناصر نیاکی
دکتر محمود عنایت در سال 1311 شمسی در تهران و در خانوادهای متوسط به دنیا آمد.پس از پایان تحصیلات ابتدایی به دبیرستان«فیروز بهرام» رفت،و پس از گرفتن دیپلم متوسطه وارد دانشگاه تهران شد و سرانجام در سال 1336 به عنوان دندانپزشک از دانشکده دندانپزشکی فارغ التحصیل شد. عنایت فعالیت مطبوعاتی را به گفته خودش از 18 سالگی آغاز میکند،و در همان زمان با توجه به شرایط و اوضاع سالهای واپسین دههء 20 و تحت تأثیر نهضت ملی کردن نفت،به فعالیتهای سیاسی رو میآورد و جذب جبههء ملی ایران میشود،و در صف هواداران دکتر مصدق به تکاپو و تلاشهای اجتماعی میپردازد.این ایام در زندگی او آنچنان تأثیری میگذارد که همواره از یادآوری آن،دچار نوستالژی و روان پریشی خاصی میشود؛که آثار آن در نوشتههای مربوط به آن ایام وی دیده میشود. عنایت از آغاز فعالیتهای سیاسی در دوران جوانی به صفت سمپاتیزانهای«حزب ایران» میپیوندد.او بیشتر از آنکه به مسائل علمی و رشته تخصصیاش-دندانپزشکی-علاقهمند باشد، مجذوب فعالیتهای اجتماعی بود.به همین سبب هرگز تلاشهای مطبوعاتی را رها نکرد و در تمام دوران دانشجویی،همکاری خود را با جراید ادامه داد و پس از فارغ التحصیلی از دانشگاه هم ترجیح داد روزنامه نویس باقی بماند. عنایت در ایام پس از کودتای 28 مرداد،و در جریان همکاری با جراید،با عدهای از سرکردگان طراز اول رژیم و دستاندرکاران وسایل ارتباط جمعی کشور آشنا میگردد و از سوی رئیس«اداره کل انتشارات و رادیو»به همراه عدهای از نخبگان فرهنگی و روشنفکران نظیر دکتر رضا زاده شفق، دکتر ایرج گلسرخی،دکتر عبد الحسین زرینکوب به عرصه فعالیت جدیتر در هدایت افکار عمومی دعوت شد. دکتر محمود عنایت از نخستین کسانی بود که این دعوت را پذیرفت و به صف برنامهسازان رادیو درآمد.و نقشی فعال بر عهده گرفت. در آن سالها برنامهای به نام پنج و سه دقیقه یکی از پرطرفدارترین برنامههای رادیویی بود.این برنامه که هر روز به مدت یک ساعت روی آنتن میرفت، توسط دو تن از معروفترین گویندگان رادیویی- فروزنده اربابی و هوشنگ مانی-اجرا میشد و توانسته بود شنوندگان فراوانی را به خود جذب نماید.
در این برنامه انتقاداتی از دولت و مسؤولین به عمل میآمد که دامنهء آن به حوزهء خدمات شهری برمیگشت.عنایت مسؤولیت تهیه این برنامه را به عهده گرفت.و پس از مدت کوتاهی تصمیم گرفت تغییرات اساسی در محتوا و چگونگی اجرای این برنامه پدید آورد.بر همین اساس،طرح و برنامهای در این مورد تنظیم کرد و به مقامات بالاتر داد.او در این طرح پیشنهاد کرده بود تا زمان پخش این برنامه به دو ساعت افزایش یابد و نام آن نیز تغییر کند و از لحاظ محتوایی نیز تغییراتی پیدا نماید تا با ذائقهء جوانان-که قرار بود مخاطب این برنامه باشند-سازگارتر شود. مسؤولان ارشد رادیو با پیشنهادهای دکتر عنایت موافقت کردند و بر اساس خواست او،زمان این برنامه را به دو ساعت رساندند و نام برنامه بر اساس پیشنهاد عنایت به«همه روز،همین ساعت،همین جا»تغییر یافت. در این برنامه شنوندگان میتوانستند از طریق تلفن با مجریان تماس بگیرند.در برنامهء مذکور فقط آهنگهای غربی پخش میشد و به همین منظور شخصی به نام فریبرز امیرابراهیمی را که با آهنگهای پاپ غربی آشنایی داشت،به عنوان گوینده منصوب کردند. کسانی که آن سالها را به یاد دارند،میدانند که این برنامه تأثیر قابل توجهی در اضمحلال فرهنگ ملی و رشد غربزدگی در میان جوانان داشت. دوران همکاری عنایت با رادیو و تهیه این برنامه به حدی ناپسند است که حتی خود او همواره سعی دارد با سکوت دربارهء آن دوران،خاطره این همکاری را به ورطهء فراموش بسپارد. فعالیت عنایت در رادیو بیش از حد تصور مورد توجه مسؤولین هدایت افکار عمومی قرار گرفت و همین امر موجب شد از تواناییهای عنایت بهرهبرداری بیشتری صورت گیرد.مدتی بعد از عنایت برای سردبیری مجلهای به نام«ایران آباد» دعوت به عمل آمد و او با عنوان سردبیر دست به کار انتشار مجله شد. مدتی بعد،عنایت به همراه افرادی چون اسماعیل پوروالی،ایرج نبوی،داریوش همایون،محمد پورداد،مجید دوامی،پرویز نقیبی،پرویز لوشانی به عضویت اداره کل خدمات مطبوعاتی درآمد که در آن زمان با هدف تهیه و نگارش مطالب مورد نظر رژیم برای درج در مطبوعات،تأسیس شده بود. عنایت از اسفند 1334 سردبیری مجله«فردوسی» را نیز عهدهدار شد و بعدها سیاستهای این نشریه را با دفتر فرح پهلوی که مدتی بود در عرصه فرهنگ و هنر نقشآفرینی میکرد و به کانونی برای تجمع شبه روشنفکران تبدیل شده بود،هماهنگ میکرد. مجله فردوسی برای جذب خوانندگان بیشتر اخبار و آثار نویسندگان و شاعران جدید و نوپردازان جنجالی را چاپ و مجله را به بهای اندک عرضه میکرد. او در این ایام از همکاری افرادی چون ابراهیم گلستان،جلال مقدم،فروغ فرخزاد،مهدی اخوان ثالث و احمد شاملو و عدهای از نزدیکان فرح مانند فریدون رهنما و بیژن صفاری برخوردار بود. گسترهء فعالیتهای فرهنگی عنایت همچنان ادامه یافت و او با انگیزههای مختلف،که شاید دستیابی به ثروت نیز میتواند در میان آنها باشد امتیاز مجلهء جدید«نگین»را کسب کرد و از سال 1344 به انتشار آن پرداخت....
http://www.noormags.com/view/fa/articlepage/16373?sta=%d8%af%da%a9%d8%aa%d8%b1%20%d9%85%d8%ad%d9%85%d9%88%d8%af%20%d8%b9%d9%86%d8%a7%db%8c%d8%aa
Friendly Notes – Don't walk behind me; I may not lead. Don't walk in front of me; I may not follow. Just walk beside me and be my friend: Albert Camus ============================= Legacy: http://iranian.com/main/member/friendly-notes.html
Reportگفتگو با دکتر محمود عنایت
مصاحبه کننده: بیژن اسدی پور، مصاحبه شونده: محمودعنایت
نشریه: فرهنگ و هنر » کلک » - خرداد و تیر ۱۳۷۳ - شماره های ۵۱ و ۵۲
بیژن اسدی پور:دکتر عنایت عزیز در ابتدا قدری از«شرح احوال»خودتان بفرمائید.
محمود عنایت:در سال ١٣١١ در تهران متولد شدم(البته میدانید که من و حمید برادر توأمان بودیم،در یک روز متولد شدیم.از نظر شما و خیلیها او هنوز زنده است.منهم وجودش را حس میکنم و همواره الهام بخش من در کارهایم هست.اگرچه کار من از نظر ارزش هیچ وقت به پای آثار او نمیرسد و اصولا در مقولهء دیگری است).بهر حال،در یک روز متولد شدیم و در تهران هم بزرگ شدیم.در خانوادهء فرهنگی-مذهبی رشد کردیم.پدر و عموهای ما اغلب یا مدیر مدرسه بودند،یا فرهنگی بودند.من و حمید بودیم و برادر بزرگمان جلال که فوق العلاده از او حساب میبردیم و خواهرمان ناهید که از همه کوچکتر بود و هنوز است بار رنج ما را میکشد.در چنین خانوادهای که کتاب و روزنامه جزئی از اثاث منزل را تشکیل میداد،من و حمید-او بیشتر از من-با ادب فارسی الفت پیدا کردیم.زندگی ما با ادب فارسی ممزوج شد.مادر بزرگی داشتیم که به حافظ علاقه داشت و به ما آموخت که با دیوان حافظ زندگی را شروع کنیم.چون چشم خودش خوب نمیدید دیوان حافظ را میداد که برایش بخوانیم.درست خواندن حافظ را به ما یاد میداد و ما با این زبان آسمانی از همان ایام کودکی آشنا شدیم.تحصیلات ابتدائی را در مدرسه خاقانی شروع کردیم. در سال سوم ابتدائی به مدرسه سپهر منتقل شدیم(این مدرسه در خیابان قوام السلطنه بود که جزو خیابانهای شمال شهر تهران به حساب میآمد و بیشتر ارامنه در آن قسمت شهر سکونت داشتند) بعد از یکی دو سال این مدرسه تعطیل شد...
http://www.noormags.com/view/fa/articlepage/297942
Friendly Notes – Don't walk behind me; I may not lead. Don't walk in front of me; I may not follow. Just walk beside me and be my friend: Albert Camus ============================= Legacy: http://iranian.com/main/member/friendly-notes.html
Reportسوراخ مار و اختیارات فقیه ، الی ماشااله!
نوشته ی دکتر محمود عنایت
http://iranian.com/posts/view/post/4684