Advertise here

اصلاح طلبان، سرمشق و فشار همتا

Balatarin

اگر 40 سال پیش کسی به مردم ایران میگفت که تا چند سال دیگرچشم در آوردن و دست قطع کردن مجرمان که هیچ بلکه ازاعتیاد و صیغه واعدام خیابانی گرفته تا امامزاده ی سیار وحمله به سفارت و ده ها خواری فرهنگی دیگر هم عادی خواهد شد، احتمالن بسیاری از ایرانیان به حماقت این شخص میخندیدند. ولی امروزه آنها بکسی میخندند که اینها را ندیده و نشنیده باشد.

 

فرهنگ و اخلاق جامعه متاثر از واقعیات و جبر های زندگی اند و هنگامی که فرهنگ اوباش بر جامعه حاکم شد، اخلاق اجتماعی هم متناسب با آن تغییر میکند.

 

نظام از یکطرف توانست بکمک اوباش و ارعاب ثروت ملی را چپاول کند و از طرف دیگر توقعات مردم به اسارت گرفته را تا بحدی تقلیل دهد تا روزی اجازه کاندیدا شدن خودی ها هم بتواند بعنوان نشانه ای از وچود انتخابات آزاد معرفی شود. ولی  همنطور که میدانید، انحراف افکار عمومی و هنجار کردن این نوع عقب گردهای فرهنگی بدون کمک و مشارکت اصلاحطلبان ممکن نمیشد. منظور من هم از اصلاح طلب تنها رهبران آنها نیست بلکه منظورم بطور کلی جهان بینی آشتی و همراهی با نظام است.

 

متاسفانه خشونت نظام بقدری وحشیانه است که سبب شده تا ما کمتر به نقش پر اهمیت اصلاح طلبان در این زوال فرهنگ اجتماعی فکر کنیم. ما گاه فراموش میکنیم که پدران و مادران، آموزگاران، دانشگاهیان، قهرمانان ورزشی، هنرمندان و سیاستمداران محبوب و بسیاری از دوستان و آشنایان مقبولمان نه تنها یک نام و یا یک رابطه بلکه اغلب الگوهای رفتار و زندگی ما هستند. یعنی ما در بسیاری از جهت گیری ها، انتخابها و جهان بینی ها تحت تاثیر آنها هستیم و برخی از آنها را حتا ماه ها و سالها بعنوان سرمشق خود می پذیریم.

 

ولی چه میشود اگر شخصیت این سرمشق ها ساختگی و دروغین باشد؟ مثلن چه میشود اگر روزی پی ببریم که در پشت سکوت و رضایت مادری از شوهر خشونت طلبش نه گذشت و عشق به فرزند بلکه ترس و فرار از مسئولیت باشد؟ چه میشود اگر پی ببریم در پشت فریاد دین در خطر است و ترساندن مردم ازدشمن، مال پرستی و حفظ مقام باشد؟ و یا چه میشود اگر در پشت تبلیغ نفرت علیه آمریکا و اسرائیل نه عشق به صلح و مخالفت با خشونت بلکه توجیه ارعاب نهفته باشد؟ و یا اینکه در پشت آن فرار از اعتراف به اشتباهات گذشته ای باشد که فرصتهای از دست رفته و سالهای برباد رفته و غم انگیز را بیاد آدم میاورد؟

 

در چنین شرایطی ما چگونه عمل خواهیم کرد؟ آیا از این افراد دور میشویم و یا به توجیه آنها می پردازیم؟ آیا آنها را افشا میکنیم و یا از آنها یاد میگیریم و فرهنگشان را دوباره سازی میکنیم؟

 

طبیعیست بخش بزرگی از مردمی که با چنین سرمشق ها و در چنین محیطی زندگی میکند و راه فراری هم نمیابد خود را با هنجارهای این محیط هماهنگ و همرنگ می سازد. چون یافتن استقلال فکری از فرهنگ خانواده و دوستان، از محیط کار و محیط تحصیلی و از فرهنگ منحط رژیم حاکم بر ایران کاری نیست که اکثریت مردم براحتی قادر بانجام آن باشد. امروزه علم روانشناسی ثابت کرده است که بیشتر انسانها در اثر اجبار گروهی (فشار همتا)، رفتار، ارزشها و اخلاق خود را تغییر داده و هماهنگ میکنند. این یک فرضیه نیست بلکه یک واقعیت علمی است.

 

علتهای گوناگونی میتوانند مسبب آن باشند. از تمایل به هماهنگی با گروه گرفته تا کمبود اطلاعات و عدم دریافت حمایت از بیرون، انسان را وا میدارد تا برای تعلق یافتن و یا پنهان ماندن در گروه، اخلاق و هنجارهای گروه را پذیرفته و یا با آنها همراهی کند. ازاینرو زوال دستاوردهای فرهنگی تمدن بشری در زندگی روزمره ایران نه تنها بوسیله نظام ارعاب بلکه همچنین بکمک اصلاح طلبانی انجام میگیرد که برای برخی مردم سرمشق مدنیت و مظلومیت میشوند. اگر چه آنها افرادی هستند که براندازان نظام را غیر خودی و همزمان اصولگرایانشان را افراطی ولی خودی معرفی میکنند.

 

فرهنگی که توده های مردم را برای انتخاب مهره های بی خاصیتی مثل محمد خاتمی و موسوی به سوی صندقهای انتخاباتی آشتی با نظام می کشاند و دمکراسی و تمدن را مترادف با اطاعت از قوانینِ دینی اکثریت معرفی میکند. درحالی که دمکراسی تنها شرکت در انتخابات و آنهم انتخاب خودیها نیست. اگر واقعن دمکراسی تنها اجرای رای اکثریت مرعوب شده میبود پس باید اکنون از خامنه ای سپاسگزاری هم بکنیم که تا به حال از صندوقهای انتخاباتش اکثریتی موافق قتل عام اقلیت های مذهبی را بیرون نیاورده است.

 

جالب اینجاست که بسیاری ازمبلغان اصلاح طلبی که امروزه غرب نشین شده اند مماشات با نظام را به نزدیکی به غرب ترجیح میدهند. آنها از امنیت یافته در غرب استفاده میکنند تا بازهم مردم داخل کشور را در توهم و گمراهی نگه دارند. آیا این ادامه فرهنگ دروغ و تزویر، و اینبار در غرب نیست؟ مگر نه این است که حضور این افراد در خارج از کشور بخودی خود نشانه شکست سیاستهای آنهاست. پس این اعتماد بنفس با وجود اینهمه اشتباهات از کجا میاید؟ از بی خیالی و فرار از مسئولیت؟ از عقده همیشه و همه جا عقل کل بودن؟

 

در نگاه من، اصلاح طلبان شبیه آن مادرانی هستند که وقتی پدر منحط خانواده به فرزندانشان تجاوز میکند بجای آنکه کمک بگیرند و فرزندانشان را نجات دهند به خانه ی امن همسایه فرار میکنند و ضمن پلو خوری در خانه مردم، از ظلم پدر گله میکنند و برای مظلومیت فرزندان آه میکشند واز خود با خواندن دعا رفع مسئولیت میکنند و همزمان همسایه ها را از هرگونه دخالت عملی در امور خانواده شان منع میکنند.

 

جهان بینی اصلاح طلبان فرهنگ دروغ و تضرع و زاریست و همین را هم در فرهنگ جامعه عادی و هنجار میکند. اصلاح طلب نظام جمهوری اسلامی چون دروغ میگوید قابل اعتماد نیست و چون به جای سرنگون کردن ظالم، زاری و التماس میکند سرمشق و راه نجات نیست.

Balatarin

Comments 6 Pending 0

Sort comments:
Fred

Fred

بسیار متین نوشته اید، ولی با آن بخش مقایسه وحوش اصلاح طلب به غرب هجرت داده شده با مادران کودکانی که مورد تجاوز جنسی پدرانشان هستند و گله مادران از پدر تجاوزگر به در و همسایه اندکی مشکل دارم.
هفت رأس از این وحوش در نامه سرگشاده اخیر خود؛ آن پدر تجاوزگر جنسی را با کمال خضوع و خشوع "رهبر خود" مورد خطاب قرار میدهند.
به عبارت دیگر، نتنها از تجاوزگر به کودکانشان گله ندارند، او را مورد احترام زیاد هم قرار میدهند و از غرب میخواهند با او کنار بیاید.

سپاس از این نوشته و دست مریزاد.

JahanshahRashidian3

Jahanshah Rashidian

رژیم اسلامی از اويل عمر خود به فکر اپوزیسیون قلابی با رسانه... شبکه خارجی و د اخلی بود. هر رژیم توتالیتر ین کار را میکند تا قادر به مانور بیشتر باشد.همین سایت در گذشته مطالب افراد وابسته به منفور ترین جناحهای رژیمی اسلامی را در فرونت پیج تکثیر میکرد. یشترین رسانه های ایرانی در خارج توسط مافیای جناح های رژیم هدایت میشوند.

faraway

faraway

Sobering piece of inherent disposition and nature of the so called "reformists". The Iranian reformists are not really reformist in the conventional sense; it can be argued that it is a misnomer or euphemism designed to deceive the masses, inside and outside. They should not be called 'reformers' anymore. I don't know what you would call them because of my limited knowledge in political vernacular but I am sure there is an accurate label out there for this reactionary entity.

h.jahanshahi

h.jahanshahi

I totally agree with you. They are not reformers and if you would say the islamic republic of iran ist not a republic I would say it is also true.
I don't know, perhaps it was better to mention it but the whole thing is wrong in islamic thing and my main intention was to explain how people can be manipulated there, why this
.happens and what happens after
anyway, thank you 1000 times for all your comments!

faraway

faraway

Thank you so much. You are so kind. The language we use is very important. Words are powerful and should be carefully examined. The job of a professional propagandist is to study and examine "WORDS" and choose those that will serve his agenda in the most deceptive way.

MortGilani_Caspian

Mort Gilani

Well said. We don’t need transition to another version(s) of the Islamic government; the road to freedom and democracy is through overthrowing/ transformation of the Islamic regime. When a legitimate government respecting all elements of democracy (refer to http://www.stanford.edu/~ldiamond/iraq/DemocracyEducation0204.htm) is in place, then meaningful reforms and restructuring can be made gradual, taking into account political, economic and social constraints. Reformers are charlatans because they know the reform of a medieval tyranny is wishful thinking.