تا آفتابی دیگر ~ خسرو گلسرخی

به بهانه دوم بهمن , سالروز میلاد خسرو گلسرخی

 

 

رهروان خسته را احساس خواهم داد 
ماه های دیگری در آسمان کهنه خواهم کاشت
نورهای تازه ای در چشم های مات خواهم ریخت 
لحظه ها را در دو دستم جای خواهم داد
سهره ها را از قفس پرواز خواهم داد 
چشم ها را باز خواهم کرد
خواب ها را در حقیقت روح خواهم داد 
دیده ها را از پس ظلمت به سوی ماه خواهم خواند
نغمه ها را در زبان چشم خواهم کاشت 
گوش ها را باز خواهم کرد
آفتاب دیگری در آسمان لحظه خواهم کاشت 
لحظه ها را در دو دستم جای خواهم داد
سوی خورشیدی دگر پرواز خواهم کرد

Balatarin
All Posts

Ruhany @ruhany

Just another traveller of life ...

Comments 10 Pending 0

Sort comments:
SoosanKhanoom

akaDarya With life as short as a half-taken breath, don't plant anything but love. - Rumi

Report

Dear Roger Rabbit, I do not know about Khosro's brother in law and his agendas. I do not even know him ... never heard of him. When it comes to the Iranian opposition abroad I am so clueless; perhaps, because I do not watch or listen to the Iranian TV/Radio.

But , certainly, using historical figures such as Khosreh for one's own twisted mind is not anything new. This has been done to many historical characters in the past including Dr. Shariati .

But being a poet and knowing khosro through his poetry and of course seeing his trial and listening to his last words NOW ( I was too young back to listen to anything) , I can assure you that if he was alive today he would not be hiding in South France sun bating with the nudists .. lol

It is good to read these rumors to know exactly how great these historical figures were and still are that even after their death their character assassinate has not been stopped.

I am not a marxist like Khosro but I do respect the man very much. The same way that I respect Dr. Shariati. I have become more aware of their greatness mostly due to all the character assassination. These people are still kicking ass even long after their death.

One should respect people for what they stood for in life and not what their relatives or other people are saying long after they are gone. They are not even here to defend themselves.

Roger_Rabbit

Roger_Rabbit Framed

Report

خسرو گلسرخی هنوز زنده است و درپاریس زندگی‌ می‌کند.


یک گروه سلطنت طلب گمنام به نام " پارس" اخیرا ادعا کرده است که خسرو گلسرخی، نه تنها توسط رژیم شاه اعدام نشد، بلکه به پاریس تبعید شده و از مقرری قابل توجهی نیزبرخوردار است!

در اطلاعیه این گروه آمده است: قهرمان ساختن از خسرو گلسرخی توسط برادر همسرش (ایرج گرگین مزدور بیگانه که اکنون مسئولیت بخش فارسی رادیوی بیگانه به نام رادیو آزادی، رادیو فردای سابق را دارد) انجام شد، موضوع قهرمان سازی گلسرخی از این قرار بود که دادگاه او به بطور علنی با تبلیغات علیه رژیم برگزارشد و در 29 بهمن 52 اعلام شد که گلسرخی توسط رژیم اعدام گشت. در صورتیکه با برنامه ریزی‌های مشاورین شاه و مزدورانی چون فرح دیبا و ایرج گرگین، وی به پاریس تبعید شد و مقدار زیادی مقرری برایش تعیین گشت. در آخرین خبر (فوریه 2009) خسرو گلسرخی ملاقاتی با مریم اتحادیه در یکی از کافه‌های پاریس داشت. (نقل قول از اتحادیه) هم اکنون مریم اتحادیه برای دیدار از مادر بیمارش در ایران به سر می‌برد!
این ادعا در حالی مطرح می‌شود که قبری منسوب به خسرو گلسرخی در قطعه 33 بهشت زهرا وجود دارد

http://www.seemorgh.com/Entertainment/default.aspx?tabid=2418&conid=24179

Roozbeh_Gilani

Roozbeh_Gilani "Personal business must yield to collective interest."

Report

اولا درود بر رفقا گلسرخی و دانشیان دو گل سرخ توده‌های انقلابی‌ ایران زمین.

دوما این مزخرفات مسخره‌ی که شما اینجا مینویسید یا از لجن بار سازمان اطلاعات جمهوری اسهالی در میاید یا از مغز بیمار شخص بی‌ کاری که ۲۴ ساعته با استفاده اسامی مسخره‌ی چون "خرگوش" ، " انگلفیل" ، "کمرد" "مأمور" ...و و و در اینجا به هموطنان بهائی، یهودی، سنی، کرد، بلوچ... ملی‌، چپی‌ و غیره توهین می‌کند، افترا میزند.

ahosseini

ahosseini Believe in a democracy that leaders and representatives are controlled by members at all times.

Report

ياد خسرو گلسرخى را گرامى بداريم، از اشتباهات و تجربيات اين عزيزان در س بياموزيم و به عوامفريبى قاتلان أو و يارانش پايان دهيم.
در اين باره به شعر طنز زير مراجعه كنيد.
رضاى پهلوى هم شد دموكرات
تو كه خمينى گشته سقراط
http://iranian.com/posts/view/post/4890

maziar58

maziar 58 Maziar

Report

Golsorkhi......
yadeshan and countless other Gerami Baad.

ruhany

Ruhany Just another traveller of life ...

Report


باد را باید کشت
باد ویرانگر پاییزی را
می گویم ....

~ عاطفه گرگین

Zendanian

Zendanian An injury to one is an injury to all.

Report

به يادبودِ شوره‌سالی که بر کرامتِ گل سُرخ، بارانِ تير باريد
--------------------------------------------------------------
یادمان سرو ایستاده، «خسرو گلسرخی»،
هم‌او که رسم «چانه زدن» نمی‌دانست.
-------------------------------------------
http://www.parand.se/t-golesorkhi.htm
یکی از ترانه‌هایی که به یادمان گلسرخی سروده و اجرا شد، ترانۀ مشهور «شقایق» بود با شعری از «اردلان سرفراز»، آهنگی از ساخت‌های «فرید زُلاند»، تنظیم «آندرانیک آساطوریان» و صدای «داریوش اقبالی».

فلسفۀ وجودی این ترانه در زمان اجرای اول خود، برای اهل نظر روشن و آشکار بود و چه بسا زبانزد شدن و استقبالِ مردم از آن هم از همان مایه می‌گرفت. تا اینکه سالی پیش، اردلان سرفراز در یادداشتِ همراه شعر این ترانه، خاطره‌اش را از آن زمان نوشت که خود بخشی از تاریخ ترانه‌سرایی نوین ایران و عصر ماست.

شاعر ترانۀ شقایق ـ اردلان سرفراز ـ در پانویس شعری که «به: خسرو گلسرخی، شقایقی که به فرمان باد پرپر شد» می‌نویسد:

زنده‌یاد خسرو گلسرخی، شاعر شهید خلق از را از روزگار قلمزنیم (در دفتر یکی از مجله‌های هفتگی) می‌شناختم. با شنیدنِ خبر دستگیری و اعدامش، این ترانه در من آغاز شده و مرهم زمزمه‌های پنهانی بر زخم بغضی بود که هرگز به شکستن نرسید و نتوانستیم آن را سیر گریه کنیم.

از آنجا که نوشتن و بر زبان آوردنِ بسیاری کلمات و ترکیبات به‌دستور ادارۀ نگارش ساواک قدغن شده بود، و مجازاتِ اطاعت نکردن از این فرمان زندان بود و اعدام، به ما اجازه ندادند به‌نام «گُل سُرخ» و برای او مرثیه بسازیم.

همچنانکه در متن شعر بارها و بارها دخالت کرده و دست بردند ـ به شهادت فرید زُلاند که بیش از همه برای تصویب این ترانه در تکاپو بود ـ اما هر بار با اعمال زور و تغییراتِ آن‌ها من مقاوم‌تر شده، و بر عقیدۀ خود راسخ‌تر همان مفاهیمی را که ممنوع شده بود با کلمات و استعاره‌های تازه‌تری نوشته و دوباره برای تصویب عرضه می‌کردم. مثلا به‌جای «گُل سُرخ»، «شقایق»؛ به‌جای «زندان»، «گُل‌خونه‌های بی‌کسی» و . . .

بالاخره با هزار عذابِ هراس‌آلود، ترانه‌ای که می‌‌رفت تا سومین اثر جاودانۀ فرید (آهنگ بر روی شعر) باشد، شکل آهنگ گرفت. اما چگونه؟

در آپارتمان صمیمی و کوچکی که او در خیابان کاج داشت همراه با داریوش شب‌های بسیاری را کنار پیانو به سحر رساندیم و روی این ترانه با توجه به ویژگی‌های صدای داریوش، ملودی‌های فرید و پیامی که در شعر نهفته بود کار کردیم که گذاشتن آهنگ بر روی شعر، مثل شعر بر آهنگ نوشتن زحمت و زمان بسیاری می‌طلبد.

بهر تقدیر، پس از ماه‌ها رنج و زحمت، ثمرۀ اولین همکاری «داریوش» و «فرید»، با تنظیم پُرشکوه «آندارنیک»، به‌نام نامی شهید خلق، جاودانه شد.

[صفحات 159 و 160، «از ریشه تا همیشه، گزینۀ سی سال ترانه‌های اردلان سرفراز»، نشر البرز ـ آلمان]

ترانۀ «شقایق» را با صدای «داریوش اقبالی» بشنوید!
https://www.youtube.com/watch?v=8J7YliiKc8E

Zendanian

Zendanian An injury to one is an injury to all.

Report

سرود پيوستن
----------------------------------
بايد كه دستهاى خسته بياسايند
بايد كه سفره رنگين
بايد كه خنده و آينده جاى اشك بگيرد
بايد كه دوست بداريم ياران
بايد بهار
در چشم كودكان جاده رى
سبزو شكفته و شاداب
بايد بهار را بشناسند
بايد جواديه سر پل بنا شود
پل
. اين شانه هاى ما

بايد كه رنج را بشناسيم
وقتى كه دختر رحمان
. كه از يك تب دوساعته می ميرد

. بايد كه دوست بداريم ياران
بايد كه قلب ما
. سرود و پرچم ما باشد
بايد كه دوست بداريم ياران
فريادهاى ما اگرچه رسا نيست
. بايد يكى شود
بايد كه چون خزر بخروشيم
بايد كه تپيدن هر قلب
! اينك سرود
بايد كه سرخى هر خون
! اينك پرچم
بايد كه قلب ما
. سرود و پرچم ما باشد
بايد كه دوست بداريم ياران
در هر سپيده البرز نزديكتر شويم
. بايد يكى شويم
... اينان هراسشان ز يگانگى ماست
بايد كه سر كشد طليعه خاور از چشمهاى ما
بايد كه لوت تشنه
ميزبان خزر باشد
بايد كوير فقر از چشمه هاى شمالى
. بى نصيب نماند

Zendanian

Zendanian An injury to one is an injury to all.

Report

تو
-------------------------------

تن تو کوه دماوند است
با غرورش تا عرش
دشنه ی دژخیمان نتواند هرگز
ماری افتد از پشت
تن تو دنیای از چشم است
تن تو جنگل بیداری هاست
هم چنان پابرجا
که قیامت
ندارد قدرت
خواب را خاک کند در چشمت
تن تو آن حرف نایاب است
کز زبان یعقوب
پسر جنگل عیاری ها
در مصاف نان و تیغه ی شمشیر
میان سبز
خیمه می بست برای شفق فرداها
تن تو یک شهر شمع آجین
که گل زخمش
نه که شادی بخش دست آن همسایه است
که برای پسرش جشنی برپا دارد
گل زخم تو
ویران گر این شادی هاست
تن تو سلسله ی البرز است
اولین برف سال
بر دو کوه پلکت
خواب یک رود ویران گر را می بیند
در بهار هر سال
دشنه ی دژخیمان نتواند هرگز
کاری افتد از پشت
تن تو
دنیایی از چشم است

Binesh4

Binesh Breathing stale air depresses me.

Report

لحظه ها را در دو دستم جای خواهم داد
سوی خورشیدی دگر پرواز خواهم کرد