آیا بنی صدر حلقه مفقوده رهبری برای برخاستن موج انقلاب است؟

 دریاچه ایسیک کول در قرقیزستان، نزدیک مرز چین، که در کناره آن، در زیر آب، شهری ایرانی که بعد از حمله اسکندر ساخته شده بود، کشف شده است

 

 

مقدمه کوتاه زیر را قبلا  در توضیح علت باز انتشار تحقیق آورده ام و با این وجود همراه مقاله آخر نیز خواهم کرد تا خوانندگانی که برای بار اول با این نوشته آشنا می شوند در جریان کانتکست این باز انتشار قرار گیرند:

مقاله اخیر آقای فرید راستگو(1)، من را یاد تحقیق خود که حدود یازده سال پیش انجام داده بودم و آخرین مقاله از هفت مقاله آن، تحت عنوان: "آیا بنی صدر حلقه مفقوده رهبری برای برخاستن موج انقلاب است؟"  در سایت گویا منتشر کرده بودم انداخت.  یادم است در آن زمان هنوز در دانشگاه آمریکایی آسیای مرکزی در قرقیزستان تدریس می کردم، امتحانات انجام شده بود و اوراق امتحانی تصحیح کرده بودم و هنوز یک ماهی برای بازگشت به لندن وقت داشتم. خوب می دانستم که برگشتن به لندن همان و با کوهی از کار و به انجام رساندن تز و مشکلات سر و کله زدن همان.  بنابراین تصمیم گرفتم که از فرصت باقیمانده استفاده کنم و نظری را که مدتها در ذهن پرورش داده بودم بر روی کاغذ بیاورم.  بسیار لذت بخش بود وقتی کار را تمام کردم. 

 

به لندن که رسیدم سعی در چاپ مقاله کردم.  مدتی نه چندان کمی طول کشید، چرا که در ان زمان، به علت شد بسیار سانسور، بسیاری از سایتها حتی اسم بنی صدر را جز برای دشنام و توهین و تمسخر و بازتولید دروغهای سلطنت طلبانه چون اشعه داشتن موی زن بکار نمی بردند و بهمین علت انتشار تحقیق کار آسانی نبود، ولی بالاخره بعد از مدتی سایت گویا پذیرفت که تحقیق را منتشر کند.

خواندن دوباره مقالات، بار دیگر، بمن یاد اور شد که هنوز مشکل تئوریک و سیاسی جامعه ایرانی حل نشده است و در این پژوهش راجع به مسائلی سخن گفته ام که هنوز جامعه سیاسی خود را درگیر ان می بیند.  بهمین علت فکر کردم که دست به انتشار دوباره آن بزنم با این امید که بیش از هر کس بکار نسل جوان بیاید:

 (1): http://enghelabe-eslami.com/%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA/19434-2012-12-31-10-02-06.html

 

 

 

 

 

 

   محمود دلخواسته 

پيشنهاد: راهكارهاي سرنگوني و جايگزيني ـ تحول از استبداد به مردمسالاري

آیا بنی صدر حلقه مفقوده رهبری برای برخاستن موج انقلاب است؟

(بخش اخر) 

 

 

 

جريان بني‌صدر: با اطمينان مي‌توان گفت كه هيچ شخصيت و جريان فكري، حداقل در 25 سال اخير، بشدت بني‌صدر سانسور نشده است. اين سانسور نه تنها از طرف رژيم كه حتي از طرف بسياري از مخالفين رژيم و در هماهنگي كامل اجرا شده. البته در سالهاي اخير بهمت آزادانديشان و ايران دوستان اين سانسور تا حد رو به افزايشی شكسته شده است و مقاله‌ها و مصاحبه‌هاي ايشان در بعضي وسايل ارتباط جمعي پخش مي‌شود. 

براي بررسي اينكه آيا جريان بني‌صدر خصوصيات و توانايي‌هاي لازم براي پذيرش و پذيرفته شدن رهبري آلترناتيو را دارد، شايد بهتر باشد جواب را از يافتن علل سانسور ايشان بيابيم. اينهمه سانسور چرا اعمال شده و مي‌شود؟ چه عللي ملايان حاكم، مجاهدين، سلطنت طلبان و چند گروه ديگر را در سانسور آقاي بني‌صدر مشترك‌المنافع مي‌كرد؟ و اثر برداشتن سانسور در درون ايران چه مي‌تواند باشد؟

 

البته وقتي از سانسور سخن گفته مي‌شود تنها منظور اين نيست كه نظرات، نوشته‌ها و سخنان ايشان سانسور شده بود. بلكه تاريخ و وقايع و اظهارات در رابطه با ايشان وارونه بيان و گوبلز گونه تكرار شده بود (اگر نه اينكه گوبلز را  نظر بر اين بود كه براي باوراندن يك دروغ آنقدر بايد آن را تكرار كرد تا كسي در درستي آن شك نكند؟). بهترين نمونه اين روش را مي‌شود در رابطه با حجاب ديد:

 

آقاي بني‌صدر در تلويزيون و در مقابل چشم ميليونها بيننده، بعد از اينكه خميني را در قم متقاعد كرد كه دستور اجباري بودن حجاب را لغو كند، دربارة حجاب صحبت مي‌كند. شركت كننده‌اي بر مي‌خيزد و نظر مي‌دهد كه علت اجباري بودن حجاب اين است كه از موي زن تشعشعاتي ساطع مي شود كه به تحريك جنسي مرد مي‌انجامد.

 

بني‌صدر در پاسخ از تاثير اطلاعات رد و بدل شده بين زن و مرد صحبت و آن را امري طبيعي و لازم مي‌شمارد. در اهميت لغو سانسورهاي جنسي كه مانع تلذيذ جنسي مي‌شوند سخن می گوید و در مخالفتش با حجاب اجباري. اخر نه اینکه این سخن راهمیشه تکرار مکرر کرده بود که بدون ازادی زنان هیچ جامعه ای ازاد نمیشود؟

                                 

ولی طولي نمي‌كشد كه در خارج كشورحرف شركت كننده در برنامه، حرف بني‌صدر مي‌شود. حالا اين بني‌صدر است كه گفته موي زن اشعه دارد وزن بايد براي حفظ عفت مرد! حجاب بزند. دروغ آنقدر تكرار مي‌شود كه بسياري باور مي‌كنند كه خود شنيده‌اند وحتی به من يادآوري مي‌كنند كه آن را خوب نشنيده‌ام.

 

نمونه‌هاي ديگري از اين روش را در بسیاری از موارد دیگر مثلاً‌ از نقش بني‌صدر در بستن دانشگاهها، جنگ عراق، ماجراي كردستان و بسياري ديگر از وقايع بايد ديد. البته اين روشها اصلاً‌ جديد نيست. مصدق را هم روزنامه‌هايي كه با پول انگليس و به دستور انگلستان چاپ مي‌شدند انگليسي مي‌خواندند. اصلاً اين روش بسيار قديمي‌تر از آقاي گوبلز است. علي هم وقتي كشته مي‌شود، مردم سوريه باور نمي‌كردند كه مسلمان بوده، مسجد مي‌رفته و نماز مي‌خوانده. او را اول مسلماني مي‌دانستند كه كافر كشته شد.

 

ولي هماهنگي گروههاي ظاهراً دشمن يكديگر در مورد بني‌صدر حتماً بي‌نظير است. چرا اينهمه دروغ و بي‌معرفتي و بي‌اخلاقي در مورد بني‌صدر اعمال شده؟ دو علت اصلي را مي‌شود در اين رابطه ذكر كرد و دقيقاً در همين دو علت است كه حلقة مفقودة رهبري را مي‌شود جست:

 

الف: به استثناي يكي دو گروه، اين گروهها هر يك به نحوي اصول استقلال و آزادي كه وجدان تاريخی ملي ايران بر آن پاي گرفته است را زير پا گذاشته‌اند.

يكي سر در دامان مسكو داده بود، بي‌خبر از سقوط عنقريب، ديگري به دريوزگي صدام رفت و در عين حال به آرزوي اينكه ارباب آمريكايي گوشه چشمي به او كند و غمزه‌اش را خريدار شود. با خدمتگزاران قديم آمريكا و يار غار كودتا به رقابت برخاسته بود. ديگري در نهان با آمريكا ساخت و دل داد و قلوه گرفت، گروگان آزاد كرد و قول وفاداري و اسلحه.

 

نتيجه اينكه اين گروهها و افراد هر يك خط قرمزي را براي دشمنی با يكديگر قائل شده‌اند. و رقبا در حمله و افشاگري حريف حد را رعايت مي‌كنند. ولي بني‌صدر بي‌هيچ خدشه‌اي در تمامي حركتهاي سياسي و اصلاً‌ زندگي‌اش اين دو اصل را در اخلاص و شفافيت كامل رعايت كرده. و نيز از سنگ محك اين اصول است كه حركتهاي سياسي گروههاي ديگر را مي‌سنجد.

 

به بيان ديگر براي بني‌صدر خط قرمزي در رابطه با اين گروهها وجود ندارد كه بخواهد آن را رعايت بكند يا نكند. بهمين علت است كه اين گروهها در مقابل بني‌صدر بسيار زخم پذيرند. بنابراين اصلاً عجيب نيست كه هميشه اين بني‌صدر بوده كه افشاگر تمامي جريانهايي شده كه اين دو اصل را زير پا گذاشته‌اند.

ديگر اينكه اين گروهها (حتي دولتهاي خارجی) توانايي شانتاژ بني‌صدر و ساكت كردنش را ندارند (براي نمونه در جريان ايران گيت، سازمان سيا سه بار با او تماس گرفت و تهديدش كرد كه يا سكوت كند و يا او را ترور خواهند كرد. اين سواي بارها سعي از طرف رژيم در ترور او بوده). علت اين است كه ريگي در كفشش نيست و به قول غربيها اسكلتي در كمد پنهان ندارد كه بشود به آن وسيله ساكتش كرد. خوب حالا اگر ساكتش نمي‌توانند كرد، سانسورش را كه مي‌شود.

                                 

ب: همانگونه كه قبلاً بحث شد، جنبش عمومي بدون رهبريت، هماهنگ كننده و يا سخنگو امكان پيروزي ندارد. حتي اگر هم بتواند رژيم را سرنگون كند، جانشيني جز هرج و مرج (حداقل براي مدتي طولاني) نخواهد داشت. ديگر اينكه جنبش زماني در ايران عمومي مي‌شود و بيشترين طبقات و لايه‌هاي اجتماعی را در بر مي‌گيرد كه نه تنها هدفهاي سازگار با استقلال و آزادي را پيدا كرده باشد، بلكه نياز به رهبريتي دارد كه تجسم زنده اين اصول باشد.

در اين رابطه است كه سانسور بني‌صدر علت و معني واضح‌تري مي‌يابد. و نيز در همين رابطه است كه نقش نيروهاي مردمسالار و ملي كه استقلال و آزادي را نه دو اصل جدا كه دو روي يك سكه مي‌دانند، اهميت و نيز محل عمل خود را مي‌يابد. شكل‌گيري  و مردمي شدن جبهه جمهوري‌خواهان كه در وضوح کامل آزادي و استقلال را اصول راهنماي خود قرار دهد نياز به رهبري بني‌صدر دارد.

 

آزمايش زمان نشان داده است كه هدف بني‌صدر از فعاليت سياسي آزاديست و نه قدرت. بنابراين بني‌صدر نيازي به جبهه ندارد ولي ملت ايران براي رهايي خود از باتلاق بلا و اينكه به ديگران اجازه ندهند كه از آب گل‌آلود ماهي بگيرند، نياز به جبهه جمهوري‌خواهان دارد و جبهه براي مردمي شدن، از ابهام خارج شدن وافكار عمومي، در داخل و در سطح جهان، را به خود جلب كردن به بني‌صدر احتياج دارد.

 

اگر شهروندان ايراني و شخصيتها و گروههاي مردمسالار، از ملي گرفته تا مذهبي و سكولار با حفظ هويت سياسي فرهنگي و قومي و عقیدتی خود در اين مورد به تفاهم برسند، جنبش ملي ايران به پيروزي عظيمي دست يافته و نقش تاريخ خود را در استقرار  مردمسالاري در ايران بازی كرده است.

 

چرا جبهه جمهوري خواهان براي پيروزي نياز به بني‌صدر دارد:

 

مي‌دانيم كه از جنبش دانشجوئي دولتهاي آمريكا و انگليس علناً حمايت كرده‌اند. تلويزيونهاي سلطنت‌طلب لوس آنجلس سعي كردند كه خود را محرك و سازمانده جنبش جاي بزنند. اين جهت‌گيريها بسياري از مخالفان رژيم را در درون و خارج از ايران مردد كرد و مانع وسعت پيدا كردن  جنبش شد. ديگر اينكه رژيم به همين بهانه مي‌تواند سركوب جنبش را توجيه كند و خود را مدافع استقلال ايران جای بزند.

 

حال اگر جنبش در اهداف و رهبريت حول جريان بني‌صدر خود را بيان كند بطور همزمان به چند هدف مهم دست يافته است:

 

الف: اگر جنبش و نيروهاي درون آن از بيگانه (رژيم و آمريكا) قطع اميد كنند، توانمندي را در خود بجويند، و اين توانايي را در رابطه با اهداف استقلال، آزادي و رشد بيان كنند، و نيز بني‌صدر را كه نزديك به نيم قرن است كه با اين اهداف اينهماني جسته بعنوان سخنگوي اين جنبش اعلام كند،‌ نه تنهاجنبش ديگر نگران ساخت و پاخت آمريكا با رژيم نخواهد بود، بلكه جنبش دانشجوئي در اثر اين جهش با وجدان تاريخي ملی ايران ارتباط برقرار خواهد كرد. نتيجتاً محل عملش نه فقط در محدوده دانشگاهها و خيابانهاي اطراف كه سراسر سرای ايران زمين خواهد شد. همانگونه كه قبلاً متذكر شدم تاريخ نشان داده است كه جنبش زماني همگاني مي‌شود كه در روشني و وضوح كامل با رهبريتي بيانگر اين اصول اينهماني بجويد. مصدق اينگونه جاودان شد و خميني زمان انقلاب (پيش از جفا و خيانت) اينگونه رهبر و امام شدو حركتها در مقطع اول پيروز.

 

ب: رژيم جنبش را به آمريكا نخواهد توانست نسبت دهد و اگر هم دهد افكار ملي آن را جز يك شوخي بيمزه نخواهند يافت. نيروهاي مردد و ناراضي درون رژيم نيز انقلاب را در خط استقلال و آزادي خواهند يافت و انگيزة سركوب روزبروز در ميانشان كمتر خواهد شد.

 

ج: آمريكا و پهلوي‌ طلبها نخواهند توانست كه جنبش را به خود نسبت دهند و ادعا كنند كه همه سر نخهادر دست آنهاست و عروسكهاي ايراني به فرمان آنهاست كه در خيابان به حركت درآمده‌اند. در اين صورت نقشه آقاي بوش و حزب‌الله حاكم بر كاخ سفيد (دوباره یاد اوری کنم که بسياري از ايرانيان داخل ايران نمي‌دانند كه آقاي بوش خود را مامور خدا خوانده است) كه براي جلوگيري از اضمحلال امپراتوري آمريكا قصد كرده‌اند كه از خاورميانه تا هند و از خليج فارس تا آسياي مركزي را به زير نگين انگشتري خود درآورد با شكستی كامل روبرو خواهد شد و فرصت استقرار مردمسالاري واقعی و پويا و نه صوري آقاي بوش در ايران و منطقه ايجاد خواهد شد. آمريكا مجبور خواهد شد نه رابطه ارباب و نوكر كه رابطه دو برابر در حقوق را با ايران بپذيرد.

 

د: ابرقدرت در حال خيزش افكار جهاني كه اولين حركت جدي‌اش را در قبل از حمله به عراق ديديم. و ديديم كه چگونه به فرانسه و حتي كشورهاي فقرزده آفريقايي در شوراي امنيت جرأت داد كه به آمريكا نه بگويند، در تحقير در سازمان ملل به انزوايش درآوردند و افشاگر ماهيت قلدر و فراقانوني‌اش شوند.

حال اين ابرقدرت در حال اوج‌گيري تنها زماني مي‌تواند توانمندي‌ رو به افزايشش را در حمايت از حركت مردمسالاري در ايران به كار بگيرد. و نيروهای انیرانی را در زمان حركت ايرانيان براي آزادي در پشت دروازه‌هاي ايران نگاه دارد كه مطمئن شده باشد كه جنبش نه تنها ساخت آمريكا نيست، بلكه در استقلال كامل از هرنيروي انیراني عمل مي‌كند.

 

انتخاب بني‌صدر كه نظراتش و وفاداري سازش ناپذیرش  به استقلال و آزادي اظهر من الشمس است، حركت را در بُعد جهاني نيز از ابهام خارج مي‌كند و به آن وضوح و هويت خدشه‌ناپذيري خواهد داد. و در نتيجه فضاي عملی وسيع براي فعال شدن افکار عمومی هم در جهان و هم در خود آمريكاو در میان نیروهای مترفی اش ايجاد خواهد كرد.

 

در اين حال جنبش براي آزادي نه در تحقير و ذلت اشغال نظامي و غارت فرهنگي، به حراج گذاشتن کشور و كشتار و چشم به الطاف ارباب جديد داشتن است كه شكل مي‌گيرد، كه در انقلابي مردمي در اوج غرور انساني، اراده، اعتماد به نفس و اميد و نيز در شادي و حمايت افكار جهاني به پيروزي خواهد رسيد.

 

نتيجه گيري و پيشنهاد

 

-اگر مي‌پذيريم كه نقطة اتصال نيروهاي مذهبي و ملي و سكولار استقلال مي‌باشد و آزادي، رشد و بردباري و احترام و رعايت حقوق بشر همه شهروندان ايراني بدون درنظر گرفتن جنسيت و قومیت و طبقه.

 

-اگر مي‌پذيريم كه سريعترين و كم خسارت ترين روش براي سرنگوني رژيم خيانت، جنايت و فساد و  جايگزيني‌اش با نظامي مردمسالار و پويا، بسيج عمومي و سراسري مي‌باشد.

      

-اگر مي‌پذيريم كه بسيج زماني عمومي مي‌شود كه تكيه بر توان و نيروي خود كرده و از بيگانه (رژيم و آمريكا) قطع اميد کرده.از ابهام روش و هدف بيرون آمده و با وجدان ملي تاریخی ملت ایران یگانگی جسته.

-اگر مي‌پذيريم كه جنبش و انقلاب براي پيروزي نه تنها رهبري مي‌خواهد، بلكه رهبري مي‌خواهد كه آن اهداف را زيسته و مردم تجسم آن اهداف را در او ، در زندگي و تاريخ او ببينند.  

 

- و اگر مي‌پذيريم كه در حال حاضر بني‌صدر آن فرد است و در سطح رهبري ملي جز بني‌صدر ديگر رهبري شناخته شده وجود ندارد. مسئوليت بپذيريم، شجاعت بيابيم ، ديوار سانسور را بشكنيم و ان را اعلام کنیم.

 

اين را همه مي‌دانيم كه بني‌صدر بخاطر ماهيت مستقلش و نتيجتاً عدم توانايي مالي (كه نه از فساد پدر ثروت اندوخته و نه از ساخت و پاخت با دولتهاي انیرانی) تا حد بسيار زيادي از دسترسي به وسايل ارتباط جمعی كه صدايش را به ايران برساند محروم است. بهمين علت اين وظيفه كساني كه اين نظر را مي‌پذيرند است كه در حد توانایی سعي كنند كه اين حلقه مفقوده رهبري را به افكار عمومي پيوند دهند. تا زمينه جنبش سراسري را در ايران زمين ايجاد كنند. صدا را به صدا برسانند تا روز آزادي و آبادي اين سرزمين شاه‌زده و ملازده را هرچه نزديكتر كنند.

 

متفكران، نويسندگان، شاعران و ديگران كه خود را با اين نظر موافق مي‌يابند را مسئوليت ايجاب مي‌كند كه در فضاهايي كه بني‌صدر سانسور شده زبان و قلم او شوند. شجاعت داشتن تنها متعلق به آن جوانهايي نيست كه در خيابانها با چماقداران مسلح مبارزه کرده و در زندانهاي مخوف مقاومت. شجاعت و صداقت بيشتري از اين افراد و گروهها كه بسياري‌شان  سالها سخت با بني‌صدر رزميده‌اند را لازم است تا در طبق اخلاص خود را به نقد بكشند و نقش خود را در ايجاد اين پيوند تاريخی بازي كنند.

 

آيا هيچ راه حل واقعي و عملي ديگري در اين شرايط بحراني به نظر دوستان مي‌رسد؟                                

مخلص

محمود دلخواسته

 

Balatarin
All Posts

Comments 9 Pending 0

Sort comments:
Shokaran

Shokaran

Report

جناب دل‌ خسته به اندیشمندی و عمیق نگریتون تبریک میگم، من هم دقیقا با تز‌ شما موافقم هر چند شخصاً از دید جهان بینی‌ با آقای‌ بنی‌صدر مخالفم و به دین و خدا اعتقاد ندارم، ولی‌ با توجه به فرهنگ ملت ما که دین به طور عمیقی در تارو پودشون جای گرفته بنی‌صدر میتونه بهترین گزینه برای نجاتشون باشه، متأسفانه یکی‌ از دلایل شکست سیاسی ملت ما در گذشته و در حال خود محوری و چشم بستن در مقابل حقیقت بوده، در مورد بنی‌صدر هم همینطور بوده، مساله اشعه، فرار در لباس زن، همکاری با مجاهدین، آوردن خمینی به ایران،و غیره ...اتهامات بچه گانه یی که هر چند بار توضیح دهید باز توتی‌ وار تکرار میکنند و چشم به روی حقیقت می‌بندند، آیا روزی بیدار خواهیم شد؟؟؟

mahmooddelkhasteh

mahmood delkhasteh

Report

با سلام به هموطنم آقای شوکران

برای همراهی و همکاری با بنی صدر اصلا لازم نیست که مسلمان بود، بلکه باورمند به دو اصل راهنمای استقلال و ازادی. باور به این دو اصل، از منظر سیاسی سبب می شود تا در پی ایجاد جنبش از طریق خود مردم بود و آنهم از طریق به یاد آوردن تواناییهای آنها و عارف شدن به حقوق خود( فجایع افغانستان و عراق و لیبی و سوریه به ما می گوید که چقد رعایت اصل استقلال در مبارزه حیاتی می باشد و چقدر مصدق این را خوب فهمیده بود.) اینگونه عمل کردن سبب می شود که قدرتهای خارجی که در پی تجزیه وطن هستند ( بدون استثناء تمام جریانهای تجزیه طلب وابسته به قدرت خارجی هستند و از طرف آنها حمایت ملی/رسانه ای و سیاسی می شوند.) و خائنان وابسته به آنها اهرم عمل در درون وطن پیدا نکنند

دیگر اینکه از جمله مشخصات عمل بر اصل استقلال و ازادی این می باشد که حق اختلاف در نظر را به عنوان امری طبیعی بپذیریم که مکمل آن اصل اتحاد می شود، به این معنی که ایرانیانی که دارای نظرات متفاوت هستند می توانند بر پایه این دو اصل با یدیگر یگانگی بجویند و در عین حالی که بخش متفاوت هویت خود را حفظ می کنند، از طریق بخش مشترک که همان دو اصل می باشد با یکدیگر پیوند و ارتباط ایجاد می کنند. و البته اصل سومی که این مثلث را تکمیل می کند حق صلح می باشد، بدین معنی که ایرانیان با داشتن هویت های متفاوت و نیز مشترک و با برسمیت شناخته شدن حقوق انسانی اشان، در صلح و در کنار یکدیگر زندگی و کار ساختن مملکتی که در استبداد شاهی و مذهبی ویران شده است، را بیاغازند

P.Galenous

P_J. An Iranian!

Report

This man has ZERO credibility and respected by NO one!

P.Galenous

P_J. An Iranian!

This comment was removed by the Iranian.com Staff for violating our Commenting Standards

faramarz

Faramarz

Report


بنی جهل دنبال اشعه مفقوده ‌ست که از موی خانم‌ها میاد. خاک ٔبر سر مرتیکه پفیوزی که دخترش رو به رجوی داد

Fred

Fred

Report

پس از آنهمه انشاء های بی ربط و دراز و وعده راهکار نشان دادن، سرانجام این کار را کردید و دست مریزاد.

به اقای بنی صدر سلام برسانید و به ایشان بگویید که اگر همه تلویزیونهای عالم هم فرمابشات ایشان را که عین انشاء های شما درازند بیست و چهار ساعته پخش کنند، فرقی در سابقه عدم صلاحیت و خامی سیاسی ایشان نمیکند.
ورد خوش آوردید ولی ....