
چند پرسش:
١- آیا ایران آنطور که برخی میگویند کشوری "کثیر المله" است؟
٢- چند صد نسل زمان میبرد تا قومی خود را جزء یک ملت بداند؟
٣- آیا هماهنگی ای در این "کثیر المله" خطاب کردن ایران وجود دارد؟
۴- آیا عاقبت این "کثیر المله" بودن به تکه پاره کردن ایران نمی انجامد؟
۵- آیا "کثیر المله" خطاب کردن ایران آب در آسیاب بدخواهان میریزد؟
تبریک

Comments 13 Pending 0
Zendanian – An injury to one is an injury to all.
Reportتعریف ملت
صاحب نظران زیر در شمار افرادی هستند که در مباحثات مربوط به تعریف از ملت، شخصیتهای مطرحی بوده که مورد رجوع قرار گرفته اند: ارنست رنان، ژوزف ستالین و ماکس وبر.
ارنست رنان ( 1823- 1892) فیلسوف فرانسوی معتقد است که :« یک ملت یک روح است، یک اصل روحانی. تنها دو چیز تشکیل دهنده این روح، این اصل روحانی هستند. یکی در گذشته و دیگری در زمان حال. یکی از مالکیت مشترک یک میراث غنی از یادمانده ها، دیگری رضایت و آرزوی با هم زیستن، ادامه دادن به ارج نهادن میراثی که همه آنرا اشتراک خود میدانند... ملت حتی بصورت منفرد، محصول نهائی یک دوره طولانی کار، فداکاری و ایثارگریهاست.... یک ملت یک همبستگی بزرگی است که توسط احساس قربانیان و کسانی که درصدد تکرار آن هستند تشکیل شده است.... وجود یک ملت ( ببخشید این تصور را) یک همه پرسی هرروزه است، این ، خیلی شبیه وجود فرد، تاکید دائمی بر زندگی است.... یک ملت هیچوقت علاقه واقعی به الحاق یا نگه داشتن کشوری بر خلاف میل خود ندارد.... آرزوی با هم بودن ملتها تنها مولفه واقعی است که همیشه باید در نظر گرفته شود....»
ژوزف ستالین (1878- 1953) در تعریف ملت معتقد است که :«یک ملت در درجه اول یک جامعه است، یک جامعه مشخصی از مردم است. این جامعه نژادی یا قبیله ای نیست. ملت مدرن ایتالیا از رومی ها، توتن ها، ایتروکانها، یونانیان، اعراب و غیره تشکیل شده است. ملت فرانسه از گول ها، رومی ها، انگلیسی ها و توتن ها و غیره تشکیل شده است. عین اینرا میتوان در مورد بریتانیا، آلمان و دیگران نیز گفت که ملتهایشان از مردمان با نژادها و قبائل مختلف تشکیل شده بودند. پس یک ملت نه نژاد و نه قبیله، اما به لحاظ تاریخی یک جامعه متشکل از افراد است.
از طرف دیگر تردیدی در این نیست امپراطوریهای بزرگی مثل کوروش و اسکندر را نمیتوان ملت نامید، اگر چه آنها تاریخا از قبائل و نژادهای مختلف تشکیل شده باشند. آنها ملت نبودند، اما تجمعی از توده های غیر رسمی بودند، که بعد از هر پیروزی یا شکستی از همدیگر جدا شدند.
... چه چیزی اتحاد ملی را از اتحاد حکومتی جدا میکند؟ این واقعیت که، یک اتحاد ملی بدون یک زبان مشترک قابل فهم نیست، در عین اینکه یک اتحاد حکومتی به زبان مشترک نیاز ندارد....
... بنابراین، یک زبان مشترک یکی از مشخصات یک ملت است. این، البته، به این معنی نیست که ملتهای مختلف همیشه و ور همه جا با زبانهای مختلف حرف میزنند یا اینکه همه آنهای که با یک زبان مشترک حرف میزنند ضرورتا یک ملت را تشکیل دهند.
یک زبان مشترک برای هر ملتی، اما نه لزوما زبان های مختلف برای ملتهای مختلف. هیچ ملتی وجود ندارد که همزمان به چندین زبان صحبت کند، اما این به آن معنا نیست که دو ملت نمی تواند با یک زبان تکلم داشته باشند. انگلیسیها و آمریکائیها با یک زبان تکلم میکنند، اما آنها یک ملت واحد را تشکیل نمیدهند. هیمن سخن را میتوان در باره نروژیها و دانمارکی ها و انگلیسی ها و ایرلندیها گفت.
... یک ملت در نتیجه مقاربت طولانی مدت و سیستماتیک بوجود می آید، مانند مردمانی که نسل بعد از نسل با هم زندگی میکنند. اما مردم نمیتوانند برای مدت طولانی با هم زندگی کنند بدون اینکه از سرزمین مشترکی برخوردار باشند. انگلیسی ها و آمریکائیها در اصل در یک سرزمین زندگی میکردند، انگلستان، و یک ملت تشکیل داد. سپس، بخشی از انگلیسی ها از انگلستان به سرزمین جدیدی مهاجرت کردند، آمریکا، و آنجا، در سرزمین جدید، در مدت زمانی، ملت آمریکا بوجود آمد. تفاوت در سرزمین به تشکیل ملتهای مختلف منجر شد.
بنابر این، سرزمین واحد یکی از مشخصات یک ملت است.
اما این همه چیز نیست. سرزمین مشترک به تنهائی یک ملت را درست نمیکند. بعلاوه این، یک پیوند درونی اقتصادی جزءهای متفاوت یک ملت را به یک کلیت تبدیل میکند. چنین پیوندی بین انگلیس و آمریکا وجود ندارد، و آنها دو ملت مختلف را تشکیل میدهند. ..
بنابراین، یک زندگی مشترک اقتصادی، انسجام اقتصادی، یکی از ویژگی های یک ملت است.... یک ملت در طول تاریخ تشکیل شده است، توده ای از مردم ثابت و پایدار، با زبان مشترک، سرزمین، زندگی اقتصادی و روح و روانی که در فرهنگ مشترک تجلی یافته است، میباشد....»
ماکس وبر (1864-1920) جامعه شناس و اقتصاددان آلمانی معتقد است که :«... چنانچه مقوله ملت از بعضی جهات بطور روشنی تعریف گردد، قطعا نمیتوان آنرا در کیفیتهای تجربی مشترک برای آنانی که اعضای یک ملت بحساب می آیند ، ارائه داد. از جنبه کسانیکه در یک مقطع مشخص این مقوله را بکار میبرند، این مقوله بدون تردید ، علیرغم هر چیزی، اینست که فرد متعلق به گروهای مشخصی از مردان از یک احساس مشخص همبستگی در مقابل گروههای دیگر برخوردار باشد. بنابراین، این مفهوم به حوزه ی ارزشها تعلق دارد.
در زبان روزمره، ملت قبل از هر چیز، با مردم با حکومت در شکل یک دولت مشخص شناسائی نمیشود، سیاستهای متعدد شامل گروههای که در میان آنان استقلال ملتشان تاثیر گرفته از رویاروی با گروههای دیگر است، یا از سوی دیگر آنها بخشهائی از یک گروه را تشکیل میدهند که اعضای آن گروه اعلام میکنند که این گروه یک ملت هوموگن ( مشابه ، هم جنس) است( برای مثال، اتریش قبل از 1918). در ادامه یک ملت با بکار بردن یک زبان یکسان شناسائی نمیشود، ناکافی بودن این ( یعنی داشتن زبان مشترک، مترجم) از سوی صربها و کرواتها، آمریکائیان شمالی و ایرلندیها و انگلیسیها نشان داده شده است. در مقابل، یک زبان مشترک به نظر نمیرسد که برای یک ملت یک ضرورت مطلق باشد. در اسناد رسمی، علاوه بر عبارت " مردم سوئیس" یکی عبارت ملت سوئیس را هم یافته است. و بعضی گروههای زبانی به خودشان بعنوان یک ملت جدا شده نمی اندیشند، برای مثال، حداقل تا همین اواخر، روسیه سفید.
برای اینکه بعنوان یک ملت خاص مورد بررسی قرار گرفته شود بطور منظم با یک زبان مشترک بعنوان یک ارزش فرهنگ تودها همراه میشود. این عمدتا در مورد کشورهای کلاسیکی که از نظر زبان اختلاف دارند، اتریش، و به همان اندازه روسیه و شرق پروس صدق میکند. اما پیوند زبان مشترک و ملت از متغییرهای شدید است بعنوان مثال، این در ایالات متحده و کانادا بسیار کم است. همبستگی ملی بین کسانیکه زبان مشترک بکار میبرند، ممکن است رد یا مورد قبول واقع شود.
همبستگی ، در عوض، ممکن است در پیوند با تفاوتهای ارزشهای فرهنگی دیگر یعنی اعتقادات مذهبی ، در این مورد صرب ها و کرواتها قرار گیرد. همبستگی ملی ممکن است در رابطه با تنوع ساختار اجتماعی و رسوم و از اینرو عناصر قومی قرار گیرد...
همبستگی ملی ممکن است در پیوند با خاطرات سرنوشت سیاسی مشترک با ملتهای دیگر باشد، میان الزانس های فرانسه پس از جنگ انقلابی هرکدام دوره قهرمانی مشترک خود را نمایندگی میکردند، درست مثل سلاطین بالتیک با روسیه که سرنوشت سیاسی آنها کمکی برای هدایت گریشان محسوب میشد....» (به نقل از کتاب Nationalism اثر John Hutchinson و Anthony D. Smith.)
Zendanian – An injury to one is an injury to all.
Reportرستاک - همه اقوام من
https://www.youtube.com/watch?v=eyIF-G4QHug
این همه زبان ها و فرهنگ های زیبا و زنده.
تبریک.
Zendanian – An injury to one is an injury to all.
Reportپاسخ خرگوشان انگلی به پرسشهای بالا:١ ایران هیچگاه "کثیر المله" نبوده:٢ چند صد نسل و اصلا ناممکن است:٣ این هماهنگی در خطاب کردن از سوی شرکتهای نفتی، مریخییان صاحب کره زمین، فراماسون و آیت الله بی.بی.سی. میباشد:٤ بی عاقبته:٥ حیف این همه آب.
شیرین بانو در مورد سوییس صحیح میفرمایند، البته یکی دو تا از آن زبان های ذکر شده تقریبا در حال نابودی هستند و هر سال جمیعت کمتری بدان زبان ها سخن می گویند. شیرین بانو در مورد ساحت اقتصاد-سیاسی در یکپارچگی یا تفرقه نیز درست میفرمایند. مشکلات اتحادیه اروپا در متحد نگاه داشتن اروپا، تنها نمونه ی از پیچیدگی و سختی هرگونه حرکت اتحادیه ای و یکپارچه میباشد.
جناب دمو،البته شما درست میفرمایید و این "قلم جنس" از این "نویسنده" فسیلی است، ولی مطمئن باش خطر تجزیه ی کشور با سو استفاده از مشکلات اقلیتهای ملی و مذهبی بسیار جدی و فعال است. البته به فهرست ملیتهای که ذکر کردید، مثل اینکه ملت عرب ایرانی از یاد رفته.
این همان اعراب ایرانی هستند که برایشان از بیروت بازجوگر عربی زبان می آورند، همان اعرابی که یکشنبه خونین ١٣٥٨ تجربه کردند، و سی سال پس از اتمام جنگ، هنوز یک اقدام اساسی برای بازسازی ندیده اند. رشد حبابی ،گسترده و خطرناک پژاک در ایران فقط یک نمونه از ظرفیت انفجاری نارضایی ملی در ایران معاصر است.
تترا پترا: آن خاندان فلان فلان شده رفت و تو هنوز در خوابی، ستم ملی در جمهوری اسلامی بیشتر ربط دارد به تبعیض روحانیت شیعه به دیگر اقلیتهای مذهبی سنی، شما در تهران یک مسجد سنی نمی توانید پیدا کنید. بدین ترتیب در ایران عرب، بلوچ، کرد، و ترکمن با ترکیبی از ستم/تبعیض، ملی و مذهبی روبرو هستند. مسخره گی این پرسشهای بی ربط (البت در سخره گی هیچکس به سطح شما نزول نمی فرماید) نادیده گرفتن ماهیت تاریخی، و جامعه شناختانه پرسشواره ملیت ها در ایران میباشد. این بدان معنا است که اقلیتهای ملی و مذهبی در ایران نیز مانند هر پدیده اجتمایی دیگر متحول و در حال تغییر می باشند.
پرسش درست، نیمی از پاسخ درست است.
تسلیت.
Demo
Reportالبته که خطر تجزیه ی کشور با سو استفاده از مشکلات اقلیتهای ملی و مذهبی بسیار جدی و فعال است. و این خطر همواره در گذشته وجود داشته و دارد. منتها رژیم مستقر در پایتخت (که تختش همون تخت است ولی تخت نشنیش شاه بود و حال ملا) چه در گذشته و چه در حال حاضر به این بهانه به سرکوبی و قلع و قمع اقلیتهای ملی و مذهبی پرداخته و میپردازد. بطور مثال همه میدانیم که خمینی با کردها چه کرد و اکنون خامنه ای چه میکند. در مورد ایرانیهای عرب زبان هم کاملأ درست میفرمایید. بگذاریم فرد «نویسنده» این بلاگ هم در تکفیر ملیت وحوش که آنهم بخشی از وطن است اینقدر بالا و پایین بپرد که بلکه شاید اهلی و رام شده و دیگر ملیّت و قومیت را یکسان تلقی نکند
This comment was removed by the Iranian.com Staff for violating our Commenting Standards
Roger_Rabbit – Framed
Reportحالا شما لطف کرده جواب این سوالات را هم برای رفع هر گونه ابهام بدید.
Fred
Reportاین روش پاسخ سئوال را با سئوال دادن کار وحوش است و به شما نمیآید.
اگر علاقه دارید پاسخ پنج پرسش را بدهید، بفرمایید، و الا خیر پیش.
ahang1001 –
Reportتا یادم نرفته...نگاهی به سوییس
کشوری کوچک با 4 ملت و چهار زبان...و هر 4 زبان زبان رسمی
حالا دیگه میشه تبریک گفت :-)
tetrapharmakos
This comment was removed by the Iranian.com Staff for violating our Commenting Standards
ahang1001 –
Reportاگر دقت کرده باشید....در باره رشد فکری مردم هم گفتم....طبیست که رشد فکری مردم سوییس را با...بقول شما رمضان یخی ها نمیتوان مقایسه کرد.... پاسخ اعتراض شما در نوشته تان نهفته است....تا رمضان یخی ها وجود دارند...آخوند ها هم حکومت خواهند کرد.
Demo
Reportچون و چرا در مورد چند ملتی بودن کشورمان کهنه است و فُسیلی. فقط ٣ دونه نکته بیچونه
١- خون دلی بخوریم از فساد پادشاهان سابق بخاطر از دست دادن بخشهایی وسیعی از ایران بزرگ و مقتدر
٢ - ترساندن ملت از تجزیه کشور و احتمال دخالت خارجی حقه ای قدیمی بوده و هست از برای جلوگیری از قیام ملّی علیه رژیم ظالم حاکم
٣ - اقوام مختلف ایرانی متاسفانه هرگز، آنطوری که در عکس نشان داده شده، «مساوی» نبوده و نیستند و حقوق ملّیتی کُردها و بلوچها بطور مثال همواره پایمال شده و میشود
tetrapharmakos
This comment was removed by the Iranian.com Staff for violating our Commenting Standards
ahang1001 –
Reportشرایط خوب اقتصادی و رشد ملت ها میتواند موجب یک پارچگی ملت ها شود...مانند اتحادیه اروپا
شرایط بد اقتصادی و عدم رشد ملت ها میتواند موجب فروپاشی گردد مانند یوگوسلاوی سابق