در آسمان عشق من با صدای عماد رام

در آسمان عشق من نوری نمی تابد چرا؟ یک شب ز رنج زندگی چشمم نمی خوابد چرا؟ من تک درخت صحرای دردم بی برگ و بار افتاده ام در چشم تنگ دنیا دریغا بی اعتبار افتاده ام در سایه ی من هرگز نخفته یک رهگذار خسته ای چون قطره اشکی گویی ز چشم این روزگار افتاده ام شمعی که بی پروانه شد باید که خود تنها بسوزد مجنون دشت بی کسی باید که بی لیلا بسوزد دل را اگر عشقی رسد باید که با محنت بسازد خرمن چو در اتش فتد باید که بی پروا بسوزد آن شمع بی پروا منم من، مجنون بی لیلا منم من طوفان عشقی سرکشم وان خرمن آتش گرفته در گوشه ی صحرا منم من دودی ندارد آتشم ،دودی ندارد آتشم

Balatarin
All Posts

Comments 3 Pending 0

Sort comments:
RedWine

شمیرانزاده Researches (reporter & tv journalist) and presents information (Social,Art) in certain types of mass media and also working in diffrent european tv channels

Report

در سال ۱۳۵۷ که جمهوری اسلامی می‌رفت مستقر شود خمینی در جواب خبرنگاری که از او پرسیده بود چه احساسی دارد جواب داد «هیچ» عماد گفته بود.با هیچ نمی‌توان ایران را ساخت و به ایران و ایرانی خدمت کرد و برای پاسخ به هیچ خمینی شرکتی به نام «صدا طنین» تشکیل داد و به ضبط و پخش نوارهای «ﻭﻃﻦ با شبانه» پرداخت که از شعر، کلام و آهنگهای ملی و وطنی سرشار بود.عماد می‌گفت:من عقیده دارم هنرمند باید راه آزادگی پیشه کند و بازگو کننده رنجها خوشیها و هر آنچه که بر مردم جامعه‌اش می‌گذرد باشد.

یادش به خیر باد.