Advertise here

تسليم پذيری ايرانيان

جرثومه رژیم اسلامی ایرانیان زیادی را به تاریخ و عمل کرد اسلام در ایران کنجکاو میکند. ما بی شک مطالب دلخراشی از جريان حملۀ مسلمانان در قرن هفتم میلادی و تحميل اسلام برايرانيان خوانده یا شنیده بودیم, ولی این سؤال را کمترکرده ایم که چرا بعد از خروج فیزیکی اشغالگران مسلمان از ایران و استقلال سیاسی ایران، جنايات آنان موجبی برای طرد اسلام تحمیلی آنان توسط ایرانیان نشد و آئين های بدوی اسلامی-قبیله ای آنان کماکان توانست تا به امروز استيلای خود را بر تمدن پيشرفتۀ پارسيان شهر نشین به نحوی ادامه دهد که بخشی از جامعه را در جهل و از خود بيگانگی نگا ه داشته باشد؟ ما در مورد تاريخ خود پرسش های بی پاسخ بسياری داريم. براستی چرا ايرانيان اولیه بعد از پايان دو قرن حاکميت قتل، تجاوز، غارت و  تحقیر خود توسط اشغالگران مسلمان کماکان آئین تحمیلی این دشمن غدار را با اراده خود حفظ کردند؟ چر تا کنون  یک حرکت اجتماعی در ایران برای طرد و افشای این دین تحمیلی انجام نشده ؟

 

بنظرمن يکی از دلايل نداشتن پاسخی برای اينگونه پرسش ها آن است که مطالب نوشته شده بوسيلۀ مورخان برای قرن ها در زير سانسور مذهب و خود سانسوری مدفون شده و راه بر مطالعۀ روان شناسی دلائل تسليم پذيری ايرانيان در برابر متجاوزان بسته است. این تاریخ دروغین میگوید ایرانیان از ابتدا داوطلبانه، نه به زور شمشیر، از اسلام استقبال کردند. در حالیکه این " استقبال" به گمان من در پروسه ای طولانی هویدا میشود که در این مقاله من آنرا بیماری تسلیم پذیری ایرانیان نامیده ام. اکنون جنايات حکومت جمهوری اسلامی فاجعۀ حملۀ مسلمانان اولیه و چگونگی تحميل اسلام در ايران را در خاطرات تاریخ ما تداعي میکند. به عبارت ديگر، اینکه چگونه نیاکان ما تسلیم مسلمان و آیین جاهلیت آنان شدند امری است قیاس پذير و ما می توانیم با توجه به قساوت حکام ایرانی تبار کنونی جمهوری اسلامی و آشنایی به روانشناسی مدرن تصور کنیم که آیین جاهلیت با چه قیمت سنگینی توسط دشمن بر ايرانيان تحمیل شده است.

 

قصد من از این نوشته صرفا معرفی فاکتور روانشناسی تسلیم پذیری است و فاکتور های اجتماعی-اقتصادی اسلام در ایران مطالب دیگری هستند که در حوصله این مقاله نیستند. این فاکتور روانی میتواند تسلیم پذیری ایرانیان را به مقوله ای که بیشترین اسیب های انسانی، مالی و فرهنگی را به ایرانیان تحمیل کرده تحلیل کند. چگونه میتوان تصوری متعارفی داشت که ایرانیان برای قاتلان اجداد خود، متجاوزین به خواهران و مادران آنان، مخربین تمدن، شهرها، دهات خود و غارتگران ثروت اجداد خود امروز عزاداری و آنان را تقدیس کنند. در عوض، اجداد "مجوس" خود را تحقیر کنند ؟ آیا این سرشت نا متعارفی را ، که به ندرت قا بل تصور در اقوام دیگراست، نمیتوان بیماری تسلیم پذیری نامید؟ چگونه ایرانیان نام فرزندان خود را غلام علی، غلام حسین، غلام رضا میگذارند -- در عرب، غلام (بچه) پسر بچه های اسیر ایرانی بودند که بعد از اسارت مورد استفاده جنسی ارباب قرار میگرفتند--، در حالیکه امام علی و امام حسین در قتل و غارت مردم ایران شرکت داشته اند؟ چرا دها نسل بعد از جنایا ت و غارت مردم ایران توسط لشکریان امام علی و امام حسین، هنوز کاستی که خود را فرزندان آنان و سید مینامد از مزایای خاصی در ایران بر خوردارباشد؟ آیا این حاکی از اثاراین سيندروم در نا خود آگاهی عمومی مردم ما نیست؟  

****

تسلیم پذیری پدیده ای بيمارگونه است، روانشناسی مدرن تسليم طلبی غیر متعارف را «استکلهم سيندروم" (1 ) می نامد که این نام با استکهلم عجین است زیرا به زنی گروگان گرفته شده در شهر استکهلم اشاره می کند که به ربايند تبه کار خود عاشق می شود. این عشق پاتولوژی وقتی پدیدار میشود که اسیر مدتی طولانی سخت ترین اسیب های روانی و بدنی را تحمل کند بدون اینکه توان کوچکترین مقاومتی داشته باشد، چیزی که بعد از اشغال ایران توسط  مسلمانان اولیه قابل قیاس است. بی شک این پدیده روانی، مانند تمام پدیدهای روانی، خصلتی غريزی ـ اجتماعی دارد و در آدميان از سرچشمه هائی اجتماعی مانند ضعف، ترس، و فقر سرچشمه گرفته و انسان را تا مرز خود بیگانگی و قعر مذلت و گناه پذیری در برابر"زورگویان" فرو می کاهد. "بیمار" احساس حقانیت، مقاومت و شهامت را در برابر خواسته های تحمیلی "زورگو " از دست میدهد . این بیماری به اشکال و اثرات مختلف در زندگی ما، محیط کار، مدرسه، سرباز خانه، زندان...، محسوس است. آنچه نقش آغازین را بازی می کند ترس است که از اولین احساسات انسان و هر موجود زنده است. اسپنسر که پايۀ نظر هاي مربوط به «خدا پرستي اوليه» يا پرستش نياکان را بر افسانه ها و داستان های يونان و روم باستان مي گذارد و از اسطوره ها يا افسانه هاي کهن عبريان يا يهوديان باستان نيز استفاده کرده است، مي گويد: «انسان هاي پيش از تاريخ نه تنها به ارواح مردگان احترام مي گذاشتند بلکه به شدت از آنها می ترسيدند». وی ترس را يکي از پايه هاي اساسي بسياری از اديان مي داند، احساسی که درنهایت برای انسان میتواند دلیل تسلیم پذیری شود.

 

تا آنجا که به بخش غريزی ساختار موجود زنده مربوط می شود، تسلیم پذیری برای هر موجود حد و مرزی دارد. حیوانات، بنا بر میزان ترشحات هرمونی نوع و نژاد خود، تا حدودی رام می شوند ولی در هنگام مخاطره در آنها واكنش هاي فيزيولوژيكی و تغييرات هورمونی خاصي به صورت خودكاری اتفاق ميافتند که یا از خود دفاع می کنند و یا از حوزۀ خطر دور می شوند و راه سومی بنام تسلیم پذیری مطلق برايشان وجود ندارد. اما حد تسليم پذيری در انسان می تواند بکلی مطلق باشد. يعنی، انسان تنها موجود زنده ایست که ممکن است تن به تسلیم پذیری مطلق دهد. و اين امر ناشی از بخش اجتماعی انگيزه های اين پديده بشمار می آيد که در حوزۀ فرهنگ، اخلاق، سنت و مذهب قرار دارد. در يک وضعيت عادی اجتماعی، «اخلاق عرف» همواره مقاومت در برابر زور را تحسین می کند و اين امر در هیچ فرهنگی عملی زشت و غیر اخلاقی محسوب نمی شود. اما همين «اخلاق عرف» می تواند تحت الشعاع بیماری تسلیم پذیری بکلی از تحسين مقاومت خالی شود. يکی از اشکال تسلیم پذیری در جامعۀ می تواند مذهب باشد که موجب می شود وقتی قاطعانه در برابر زور مقاومت می كنیم، بجای «احساس خوب غرور» «احساس بد گناه» به ما دست دهد و اين احساس دوم جای احساس نخستين را بگيرد و تبديل به «احساسی موجه » شود. تسلیم پذیری در اینجا مشروعیت میگیرد و سر آغاز بیماری است. سیندروم های این  بیماری در ادبیات، شعر، صوفی گری، و ادغام شیعه گری با دربار از زمان صفوی تاریخ سیاسی-فرهنگی ایران را رقم زده است.

 

سپنسر اساس اديان را در تسليم پذیری انسان اولیه میداند. به گمان فرويد: «بشر بدوی فکری بجز بقا نداشته، چنین انسانی قدرت جدال و استنباط عقلانی در برابر طبیعت را نداشت و، لاجرم، برای درک رابطۀ علت و معلولی نيازی به منطق عقلانی نداشت. چنین منطقی، اصولاً، با معیارهای بشر امروزی، هنگامی ضروری می شود که او به ناتوانی عینی خود در شناخت طبیعت متوجه شده و به اجبار بفکر ساختن ابزار و منطقی می شود تا طبیعت را مهار و یا توجیه کند». فروید واژۀ «توتميزم» را بکار می برد تا اولين انگیزه را در پيدايش باورهای مذهبی توجیه کند ــ «توتم» می تواند شیئی، گیاه و حیوانی مقدس تصور شود که قادر است سمبل بقا و کمک به انسان های (اولیه) باشد. در عين حال، و به قول فروید، هر «توتم» ـ طی پروسه ای ـ به «تابو» تبديل می شود و به سطح مفهوم اسرارآميز، خطرناک و وحشتناکی رشد می کند که نزديک شدن به شناخت عقلانی ان ممنوع میشود و بدین گونه تابو تسلیم پذیری  مطلق را به وجودمیاورد. بهمین دلدل، فرويد پيدايش پديده دين را نيازهای روانی و عاطفي می دانست. از زمانی که کودک به وجود پدر و مادر خود پی مي برد و برای ادامۀ بقا خود را نيازمند محبت و پشتيباني آنان مي بيند: مثلا؛ پسر خردسال پدرش را مظهر توانائی می بیند و خود را در برابرپدر کوچک و ناچيز مي يابد. بعد ها که کودک به نو جوان و جوان تبديل مي شود، قدرت ها و توانايي های پدر را به خدا یا خدایان انتقال مي دهد و در برابر اين (قدرت عظيم ) چاره ای جز تسلیم پذیری برای خود نمی بيند. دامنه اين پديده در طول تاريخ تنها به مذهب محدود نبوده بلکه از عوامل روانی تسلیم طلبی و وفاداری بيمارگونه به زورگویانی مانند برده دار، ارباب ، شاه، سلطان...است که در مقیاسی اجتماعی نوعی لمپنیسم یا تسلیم پذیری در برابر سیستم استثمارگر یا استیلای طبقات زور گو میشود. تسلیم پذیری تا جایی پیش میرود که حاکميت نیروهای اشغالگر را اسقبال کند و از انسان موجودی از خود بيگانگه ، بی ماهيت و مسخ شدن در سيستم های مذهبی، توتاليتر، اشغالگرو استثمارگر میسازد. تمام این نمونه ها در تاریخ بشری وجود دارند, تا حدی که آنان به زائده ای وفادار به ان سیستم میشوند. تفاوت آنان با "خائن " خدمت بی جیره و مواجیرآنان است. همگی علائم مخرب اين پديده با مثال های متعدد در دوران استیلای آلمان نازی بر کشورهای اشغالی  وحتی بازداشتگاه های مرگ مشاهده شده است. شاید ترس از ننگ  «ترسيدن» محرک اوليۀ اين وفاداری بيمارگونه باشد. در واقع ترس از ترسیدن ـ که احساسی "ننگین " است از طريق اين دگرديسی به احساس "عالی " وفا داری مبدل مي شود. تا اينجا، روند تبديل به روانشناسی فردی انسان ها مربوط است اما فاجعه از زمانی شروع می شود که این احساس، نه بر اساس منطق عقلانی، بلکه بدليل وجود «سنت پیگیر» در جامعه مستقر می شود و فقدان منطق ترس از «زورگویان » را به یک تابوی خلل ناپذیر تبدیل می کند. به عبارت ديگر، این پدیده مانند هر پدیده ای می تواند یک « پارادایم“ اجتماعی شود که مانند یک بیماری اپیدمی پر دوام و فرهنگ و زمیرنا خود آگاه جامعه را آلوده میکند.

 

در شعری از شاملو، بیماری تسلیم پذیری چنین تشریح شده است:

«... عمر جهان بر من گذشته است. نزديک ترين خاطره ام خاطرۀ قرن هاست. بارها به خونمان کشيدند، به ياد آر، و تنها دست آورد کشتارشان نان پارۀ بی قاتق سفرۀ بی برکت ما بود. اعراب فريب ام دادند. برج موريانه را به دستان پر پينۀ خويش بر ايشان در گشودم. مرا و همه گان را بر نطع سياه نشاندند و گردن زدند. نماز گزاردم و قتل عام شدم که رافضی ام دانستند. نماز گزاردم و قتل عام شدم که قرمطی ام دانستند. آن گاه قرار نهادند که ما و برادرانمان يکديگر را بکشيم و اين کوتاهترين طريق وصول به بهشت بود! به ياد آر که تنها دست آورد کشتار، جل پارۀ بی قدر عورت ما بود. خوش بينی برادرت ترکان را آواز داد تو را و مرا گردن زدند. سفاهت من چنگيزيان را آواز داد، تو را و همه گان را گردن زدند. يوغ ورزاو بر گردنمان نهادند، گاو آهن بر ما بستند، بر گرده مان نشستند و گورستانی چندان بی مرز شيار کردند که باز مانده گان را هنوز از چشم خونابه روان است...»

******

حال به ماجرای تسلينم پذيری ايرانيان در برابر مسلمانان مهاجم و دين شان برگرديم و به اين چند نکتۀ اوليه توجه کنيم:

1. در زمان پيدايش اسلام در عربستان، ساختار اجتماعی اکثريت اعراب بدوي فاقد معرفت انسانی بود. اکثر اعراب ارزش هاي فرهنگی را نمي شناختند و در بيابان هايی خشک و بی حاصل با فرهنگي بسيار خشن و بدوی زندگي ميكردند. معدود جمعيت شهر نشين نيز فاقد يک نهاد سياسی بود. ظهور اسلام اولين تشکل سياسی اعراب را باعث شد. اما «صدور اسلام» تنها دليل هجوم اعرب به ايران نبود؛ لشکريان اسلام از يکسو با نگيزۀ تحميل اسلام حمله کردند و، از سوی ديگر، با ولع بدوی ساختاری خود. بخصوص که غارت و برده سازی زنان و کودکان ایرانی "غلام بچه" برای اعراب اصلاً عملی غیر اخلاقی و ناپسند نبوده و ایات متعددی در قران مشوق اعراب نیمه وحشی بوده است.(1) ترکيب اين دو انگيزه ( صدور اسلام و غارت و تجاوز ) تنها تفاوتی است که اين حمله را از حملات کسانی چون چنگيز و تيمور متمايز مي کند. اعراب نه تنها مانند مغول ها کشتار و غارت کردند بلکه ماهيت پارسی را منقرض و ماهيتی بيگانه و بدوی را بر ايران تحميل کردند.

2. دین اسلام تا حد یک نظام اجتماعی در تمام شئون فکری و عملی انسان مداخله می کند و پيروی کردن مطلق و تسلیم پذیری از قواعد واجب اصول اسلام است. سنت قبیله ای اسلام فاقد واژه ایست که اراده عقلانی فرد و یا آزادی قوم و یا ملت دیگر را هم طراز ارزش های اسلامی بداند و مهمترین تجلي طبيعت انسان تسلیم پذیری او به خدا است.

3. تسلیم شدن ایرانیان در برابر استیلای اسلام نه تنها بدلیل ترس از رژیم های حاکم عرب، نه بدلیل ترس از جانشینان مسلمان ایرانی آنان، و نه ثمرۀ عینی فوائد دکترین اسلام در زندگی روزمرۀ مردمان و جامعه بود. این بیماری مزمن تسلیم پذیری در نزد ايرانيان مغلوب ادامۀ همان پارادایم اجتماعی است که پیدایش آن با ترس از شمشیر مسلمانان مهاجم شروع و سپس به عشق بيمارگونه به آیین همان دشمن و آئین او منتهی گرديده است. و این احساس "خوب" پر دوام ترین نوع تسلیم پذیریست که نیاکان ما را بیش از هزار سیصد سال پیش به تسلیم پذیری مطلق در برابر مذهب و استیلای مهاجمان مسلمان عرب وا داشت.

4. برای اثبات اين عشق بيمارگونه چه دلیلی بهتر از اين که بعد از پايان دورۀ حاکميت اشغالگران مسلمان هم نیاکان ما آیین آنان را کماکان حفظ کردند و ارزش های آن را رواج دادند، تا حدی که به مرور زمان اين ارزش ها بخشی از اعتقادات و تابوهای ملی آنها گردیدند؟ پیدایش این پروسه با تحمیل و تحقیر اعراب مسلمان آغاز شد و به اعتقادی کور و وفاداری مطلق به اسلام مبدل گرديد؛ تا جائی که برخی ایرانیان "ناسیونالیست" حساب "اسلام عزیز" را از "اعراب تازی" جدا کردند. هنوز نیز بعد از قرن ها تباهی ملی، ایرانیانی هستند که اسلام را پدیده ای اخلاقی و الهی میدانند که تنها این نا بخردی ایرانیان است که آنرا به تباهی میکشاند! در این میان، موتور محرک این تعبیر غیر متعارفی در سیندروم استکلهم نهفته است که رد پای خود را در تمام فرهنگ، ادبیات و اندیشۀ نیاکان ما بعد از تراژدی هجوم اعراب مسلمان ردی بجا گذاشته است و امروز نیز در آگاهی عمومی بسیاری از مردم ما باقیست.

5. ما در اين مورد در تاریخ گذشته و معاصرخود نمونه های بسياری داریم: آنانی که دشمن پرستی را آیین خود کرده اند و تا حد مرگ وفاداری به سیستم توتالیتر را با خود به گور برده اند. تاریخ دانان می توانند این «سیندروم» را نزد بسیاری از افراد سرشناس ایران بعد اسلام بررسی کنند اما آنچه در خاطر نسل ما باقی مانده است تسليم حزب "لامذهب و بی خدای "  توده در برابر "امام" خمینی و نهضت اسلامی اوست؛ بطوری که اگرچه تعدادی از اعضاء اين حزب به دستور خمینی کشته شدند, حزب کماکان بصورتی بیمار گونه، در هر انتخابات و جنگ قدر ت در میان بازماندگان رژیم خمینی، از «پویندگان راستين خط امام»، مانند مصطفی معین، میر حیسن موسوی و ملاهای تبه کاری مانند خاتمی ها و رفسنجانی ها دفاع و چابلوسی می کند. حمایت بی قید شرط این حزب و یا  اسلام پذیرانی، به ظاهر سکولار، ( حساب ماله کشان مسلمان حامی جناح های رژیم اسلامی جدا ست) مانند لابی های رژیم در غرب نباید صرفاً به دلائل مادی و ایدئولوژی و یا ترس مربوط شود. وقتی یک مارکسیست اته ( چپ پرو رژیم یا اوپوزیسیون اسلامی ان، مجاهدین ) یا یک ایرانی ناسیونالیست جنبش اسلام سیاسی را "مترقی" یا "ملی" مینامد (معجون ملی-مذهبی) باید در عمق نا خود آگاه آنان تجلی سیندروم استکلهم را یافت که در ضمیر نه خود آگاه  جایگاهی عمیق ساخته است و در منش سیاسی قابل سرایت بوده است. این همان فاکتور روانی است که در طول تاریخ بعد از پایان اشغال اعراب مسلمان مانع باز سازی ماهیت فرهنگی و استقلال ملی ما بوده است و از ١٤ قرن پیش تا به امروز استیلای اسلام را حفظ کرده است.

****

باری، بنظر من، امروزه، هجوم تازه نفس استیلای اسلامی در ایران ما را تکانی داده است تا مقداری به خود و گذشته و ماهیت واقعی خود فکر کرده و آیندۀ دیگری را آرزو کنیم. ولی هنوز بسیاری از ما با این سیندروم و آثار بیمار گونه اش بر خورد جدی نکرده ایم. هنوز هستند کسانی که حقایق را با سماجت انکار می کنند و برای برگشت آب خون الود به اين جوی تاريخی کور کورانه راه تسلیم پذیری نیاکان را ادمه می دهند. دریغا حتی بعد از تراژدی جمهوری اسلامی، برخی از روشنفکران سکولار خارجه نشین،  با وجودی که در خارج از ایران بسر می برند و خيری از اين رژيم عايدشان نمی شود و ترس از رژیم هم نباید فاکتورعمده ای باشد، کماکان رژیم اسلامی را حمایت و بیماری تسلیم پذیری را رواج می دهند.

 

هدف این نوشته بهيچ روی نفی مقاومت ایرانیان و کم بها دادن به انسان هائی اسطوره ای که تن به خفت تسلیم پذیری ندادند نیست، بلکه قصد تحلیل خصلت تسلیم پذیری به عنوان پدیده ای روانشناسی است که می تواند دلايل سرگذشت تاريخی ما را تا پیدایش و دوام جرثومه رژیم اسلامی توضيح دهد. به عبارت ديگر، قصد توضيح آن است که پديدهء تسليم پذيری ظاهرا در سرشت تمام انسانها، نه تنها ایرانیان، مخمر است و البته خللی به اسطوره های مقاومت ما در برابر تها جم اسلامی  وارد نمیکند.

 

Stockholm Syndrome-1

-2 مثلاً، آیۀ ۶۷ سورۀ انفعال و ایات ۱ ،۱۶، ۱۹ تا سوره فتح، غنائم جنگی بدست امده در جنگ با غیر مسلمان را

ودیعه ای " حلال" نامیده است (تاریخه، تحول و سیر تکامل شیعه گری ازدکتر مسعود انصاری، ص. ۱۵

 

Balatarin

Comments 51 Pending 0

Sort comments:
DAMON55

TOURADJ AMIRI من یک کمونیست آزادیخواه و جانبدار نظام سوسیالیستی و مدافع طبقه کارگر و زحمتکشان هستم.

با درود و سپاس فراوان از نوشته و مقاله تحلیلی و علمی و روانشناسانه سرکار در تسلیم پذیری ایرانیان و پیشینیان تاریخی ما , در مقابل حمله و تاخت اعراب تازی به کشور و آب و خاکمان, آقای رشیدیان گرامی.
گذشته از ابراز تأسف , بایستی ماندگاری و بقای چنین دین و آئین تازی غارتگر و آدمکشی را پس از گذشت بیش از 1400 سال و اندی را , تنها در تحمیل این اندیشه آأمکش غارتگر در مواخذه هر یک از مردم فریب خورده مسلمان پس از مرگ بعنوان قیامت تلقی کرد.
به یاد نوشته آقای دکتر علی میرفطروس در کتاب حلاج میافتم که بدرستی اذعان میداشت و چنین میگفت افتادم؛ ترس و تردید از آینده است که انسان را بسوی خدا ( بواقع یک موهوم غیر واقعی ) میاندازد. بی تردید نباید وجود افراد فریب خورده و بزدل و محاق شده در منجلاب این دین را هرگز از دیده خود دور داشت. بویژه نقش نویسندگان و بعضاً روشنفکران تحصیلکرده تسلیم پذیر در مقابل چنین دین و آئین و اندیشه تازی اسلامی غارتگر را , از دیده خود دور انگاشت. هرگز! این طیف در طول پروسه پس از تهاجم تازیان بر آب و خاک کشور گرفتارمان , خود نقش مهاجمان تازی را پس از خروج و ترک آب و خاک کشور گرفتارمان را برای مردم اجرا و احیاء کردند.
گذشته از این یکی دو سوال هم در رابطه با مطلب بسیار جالب و تاریخی و روشنگرتان هم , برای این حقیر مطرح گردید که بدینوسیله خدمت شما عرض میکنم.
1/ لغت و واژه بکار برده در مقاله سرکار بنام ( سیندروم استکلهم ) به چه معنایی میباشد؟
2/ در جایی از همین مقاله بسیار جالب تاریخی علمی خود هم , واژه استکلهم را بگونه ایی با پایتخت سوئد , شهر استکهلم مقایسه کردید و مثالی هم در اینمورد زده شد , چیست و ارتباط آندو چه چیزی میتواند باشد؟
با سپاس
تورج امیری
29.1.2013

JahanshahRashidian3

Jahanshah Rashidian

جناب امیری عزیز با تشکر از کامنت شما عرض کنم که این سییندروم مجموعه ایی از علائم یماری یا اختلال است. همانطور که در مقاله ذکر کردم از عشق نا متعارفی یک زن در ا ستوکهولهم به رباینده خود در ١٩٧٣ آشکار شده و هنوز هم دلیل ان مورد بحث است ( شاید یک نیاز طبیعی و اولیه میان نوزاد با مادر - سیمبیوز- که بعد از این دوران نیاز اولیه میتواند در انسان دوباره ظاهر شود ...) . امروز میدانیم که چنین عشقی ، اگر چه به ندرت, تحت بحران عاطفی میسر است و شرایطی اجتماعی مانند ترس، انزوا، کمبود عاطفی... میتوانند آنرا هویدا کند. در این مقاله من آنرا به یک پارادیگم اجتماعی تشبیه کرده ام که بعد از حمله قرن ٧ میلادی در ایران عملی شد.

trawetsdor

trawetsdor

فرض کنیم که کورش عرفانی طلبکار باشه، اگر مردم ایران همان خمارهایی باشند که او از آنها انتقاد میکنه آنوقت چه

dohelzen

dohelzen منم آن مست دهلزن که شدم مست به میدان دهل خویش چو پرچم به سر نیزه ببستم

آقای رشیدیان ودیکران در این تارنامه بارها موضوع دین را به این سبک احساسی ووبااین نگاه سطحی مطرح کرداند

متاسفانه اینطرزطرح مسائل فقط قابل میل برای دوستان غرب نشین هست
از نظر روانی این دوستان خودشان زیر تیسیر کنایه های که بخوردشان دادن در این سی سال هستن این هم یک نوع تسليم طلبی ست
?تسلیم پذیری پدیده ای بيمارگونه است ? مگر نه

یک طرف غرب از دین اسلام بصورت یک سلاح بر علیه ملت های اسلامی استفاده کرده وهمچنین این کار را امروز در آفریقا دارد میکند

ازطرف دیگر از اسلام بصورت یک سلاح روانی استفاده کرده و بصورت یک چوب فرهنگی به سر روشنفکران شرقی و مرد م عامیانه میزنند
به معنای این اگرتو مسلمان هستی پس نه تنها نفهم و نادان هستی بلکه اننسان ههم نیستی
در غرب همیشه با کنایه و گوشه این چوب اسلام را زدن ومزنند تو سر هرکسی که فکر کنند ربطی به اسلام داره

بگذریم از غرب و بخودمان نکاهی کنیم:

کوروش بزگ دیشب به من گفت عجب غلطی بزرگ کردم - قسمت 2
http://iranian.com/posts/view/post/5826

راجب این بیشتر خواهم نوشت


Shirzadegan

Siavash

Bashing western countries and their culture in order to promotes mullah's agenda!!! huh... I got it.
. Good job dohelzen.
Yes, the west is bad and criminal mullahs are good.
The western culture is bad and buring woman alive and stone her to death according to sharia law is good.
western democracy is bad and lashing people like animal in public according to sharia law is good.
Being western scholar is bad and being thinker like stinky mullahs, who can't even control his body odor and smell like a gutter is good.
Israel is bad and wiping million innocent people from the map is good.
The list goes on.........
Good job. Please continue to enlighten us more about criminal mullahs and their brilliant thinking on this site. We enjoy reading it.
Siavash

Ir

Parthian

The fundation of Abrahmic religion is submission. Due to geography and social evaluation of Afro-asia, production was limited therefore, creating a caste system based on submission was necessary. In order to make submission attractive to masses, Abrahim came up with slew of superstitious theories. Concept of God, angele, devil, haven, hell & etc were introduced.

On opposite, the Aryan societies of Eurasia never needed to introduce the above concepts (plantifull of production) therefore, no need for submissive theories. They respected the earth and they were in tune with the nature. However, once they started to move south and take over the Semitic land/ societies then, the Abrahmic ideas started to be infused with theirs.

If you look at Zoroastrian religion, it is a mix of both Aryan and Semitic believes. It contains most of Abrahmic ideas (god, haven....) and some of the Aryans Ideas (good deed, good ...). By the forth century upon Roman acceptance of Christianity then, Zoroastrian's Iran had to adapt in order to compete with it's rival Rome. Unlike Christianity and Islam both Zoroastrian and Jewish religion are interward and non-expansionist.

Today, Iran is suffers from lack of identity. Islam is a foreign idea. We need to promot our Aryan art, dance, music, colors, productiveness and celebrate monthly as before.
Free / smart man is not submissive...............

JahanshahRashidian3

Jahanshah Rashidian

کورش عرفانی یکی از روشنفکران و فعالان اثر گذار در جامعه سیاسی ایران است. کلیپ ها ی ایشان در فیسبوک منتشر و مورد استقبال هستند. بینش جامعه شناسانه علمی و آشنایی ایشان با فرهنگ و روحیات مر دم ایران ره آورد های ایشان را غنی تر میکنند.

saboohi

saboohi

به اعتقاد من کوروش عرفانی حرفی بجز طلبکاری از این مردم بیچاره هیچ چیز دیگری ندارد. یکسری حرفهای واضح که همه می دانند را می زند بدون آنکه راه عملی پیشنهاد کند. بعد از چند سال برنامه سازماندهی مردم برا خودرها گردانی فقط دو یا سه نفر را با خود همراه کرده است. شاید تقصیر مردم است که با او همراهی نمی کنند.!!

Demo

Demo

No need 2 repeat blah-blah again about the subject blog as no interest/need to read it. But one sincere request as hopefully it would be the closing comment here:

Please continue having the beautiful picture on top of your blog posted regardless of its content in the future. That is going to guarantee your blog stays on the top of the main page for so long like today.

The exhibited portray, whether in black & white or in color, is a thorough reflective of the (created) humans' wills submissions to the will of their one & one Creator of them all by their group in unity prostration toward him regardless of their nationalities, race, color, genders, and etc.

Simply beautiful.

Shirzadegan

Siavash

Thanks for the blog Mr. Rashidian.
As I was reading some comments here, I see cyber basiji is at work these days. Be aware some comments are bashing Iran's history in order to promote mullah's agenda on this site. Skillfully masterminded.

JahanshahRashidian3

Jahanshah Rashidian

Thank you dear Mr. Shirzadegan for your support and warning of the cyber-army on this site too! I know the problem from where else and mostly ignore their comments.

Parviz4

Parviz

Dear Mr. Rashidian,
I enjoyed reading your article. I believe this kind of debate is very much needed for understanding ourselves.
However, one is expected to be fair in their judgment, and I hope yours has not been colored by your dislike of the Islamic Republic and its savagery.
While agreeing with some of your arguments (Stockholm syndrome) I happen to have a somewhat different point of view. You did not discuss the belief system of Iranians during the Sassanid era, namely the Zoroastrian religion. I suppose in a clash of two cultures, all things being equal, the more advanced one dominates. Clearly, between Arabs and Persians it was Persians who possessed a more advanced civilization. However, their belief system, the Zoroastrianism, was not- compared to Islam. Recall that Islam is re-packaged Judaism. This was a religion that had evolved thousands of years and with its emphasis on justice and equality (much more pronounced that Zoroastrianism) it was attractive to many Iranians. Besides the fact that Zoroastrianism suffered from immense decadence at the end of the Sassanid period. Add to this the lack of nationalism. Nationalism is a modern phenomenon. With lack of nationalism Iranians had nothing to hang on to. Once before Iranians had exhibited it during the Macedonian conquest, when they even forgot about their past history. By the same token I wonder why Islam did not catch on as much in Spain. Wasn’t it because Islam, as a belief system, did not enjoy that much advantage over Christianity as it did over Zoroastrianism?
Thanks again.

JahanshahRashidian3

Jahanshah Rashidian

Dear Mr. Parviz, Iran before the imposition of Islam had different religions, although the majority was Zoroastrian. The Christians, Jews and Buddhists lived in different parts of Iran without interfaith clashes. These started with the Muslim invasion of 7th century and, in my view, deteriorated the conditions in 16th century through the Shiitisation of the Savavids.

This comment was removed by the Iranian.com Staff for violating our Commenting Standards

P.Galenous

P_J. An Iranian!

Javad,

With all due respect, Persians did not accept or as you said embraced Islam peacefully. Islam was forced on us heavy handedly and by the power of the sword, not out of love, if Khamenei says otherwise, he either is ignorant of the facts or a blatant liar!
Zoroastrianism, in my opinion, is far superior to Islam in more ways than I can count. Persians respected other nations that they invaded. They never forced their religion or language on any other nation or nationality, on the contrary they preserved, protect and respected other civilizations; and that is diametrically opposite to actions by Islam and the practice of the Islamic Empire.
Our nation not only is not an envy of any nation(s); fact is that it has become a pariah nations. Our people are suffering, our sick can’t get or even afford simple medication due to the international sanctions brought upon us by the actions of this out of mind and sadistic government; our patients are dying on hospital beds because of the scarcity of proper medication, surgical operations are nearly halted due to the lack of necessary anesthetics, and lives are being lost because of it. Teheran pollution is responsible for the death of 5000+ Iranians annually.
May I recommend you, the reading of Western media more and not depend on the propaganda machine that is the Islamofascist regime, the Islamic Republic.

Have a GREAT life!

Parviz4

Parviz

P.J.
As you have noticed by now, Javad_Tavakoli is neo-con who is posing as a “mozlem” on this website. He’s most likely the lad with whom you had a debate a few days ago. Ask him to use his other id. He’s also using the symbols of the Green Movement which should be insulting to many listeners on this web site who still support it. Ignore the silly boy.

This comment was removed by the Iranian.com Staff for violating our Commenting Standards

Tehran4Iran

Tehran4Iran

Bozak nameer Bahaar miyaad ... As soon as we get rid of this Mafia rejim, Iran, and Iranian will say good bye to Islam as well , then and only then we can say we are a free nation. start progress where we left off 1300 years ago.

This comment was removed by the Iranian.com Staff for violating our Commenting Standards

Tehran4Iran

Tehran4Iran

Too bad you and your kind are too brain washed to see the light. Still worshiping very same people that invaded our country, took our women , and slaved our men for 200 years. Not worry enough of us are awake, and will get rid of Islam once and for all. Starting with it's mozdoors like this Mafia Rejim. Also we will teach British, and US a lesson, that they will never forget.