Advertise here

مراسم اعدام ~ فروغ فرخزاد

 

 ...

پیوسته در مراسم اعدام 
وقتی طناب دار 
چشمان پر تشنج محکومی را 
از کاسه با فشار به بیرون می ریخت 
آنها به خود فرو می رفتند 
و از تصور شهوتناکی 
اعصاب پیر و خسته شان تیر میکشید
اما همیشه در حواشی میدانها 
این جانیان کوچک را می دیدی 
که ایستاده اند 
و خیره گشته اند 
به ریزش مداوم فواره های آب 
شاید هنوز هم
در پشت چشمهای له شده، در عمق انجماد 
یک چیز نیم زنده مغشوش 
بر جای مانده بود 
که در تلاش بی رمقش می خواست 
ایمان بیاورد به پاکی آواز آبها 
شاید، ولی چه خالی بی پایانی 
خورشید مرده بود
و هیچ کس نمی دانست 
که نام آن کبوتر غمگین 
کز قلب ها گریخته ایمان است

 ...

 

ازشعر: آیه های زمینی  

دفتر: تولدی دیگر

Balatarin

Comments 2 Pending 0

Sort comments:
Zendanian

Zendanian An injury to one is an injury to all.

Forough has such a profound, and precise understanding and description of the psyche of "the masses."
Not a single other writer in Iran (other than Hoshang Gol'shiri) has come even close to her observations.

ruhany

Ruhany Just another traveller of life ...


آیه های زمینی - شعر و صدای فروغ فرخزاد:

&feature=share&list=PL-rjLgSla5Ov2kT7FXknzHZZE8LO2aHuC