Advertise here

گاو : در زنجیری از سروده ها

Balatarin

 
 
پرونده:CH cow 2.jpg


یکی آلوده‌ای باشد که شهری را بیالاید
چو در گاوان یکی باشد که گاوان‌را کند ریخن : رودکی
 
کجا نامور گاو برمایه بود ، که بایسته بر تنش پیرایه بود
به پیش نگهبان آن مرغزار ، خروشید و بارید خون بر کنار
بدو گفت کاین کودک شیرخوار، ز من روزگاری بزنهار دار
پدروارش از مادر اندر پذیر ، وزین گاو نغزش بپرور به شیر ... : فردوسی
 
مسکین خر ، اگر جه بی تمیزست
جون بار همی ‌برد ، عزیزست
گاوان و خران_ بار بردار
به ، ز آدمیان_ مردم آزار : سعدی
 
نیست در شهر ، نگاری که دل ما ببرد
بختم ار یار شود ، رختم از این جا ببرد
کو حریفی کش سرمست ، که پیش کرمش
عاشق سوخته دل ، نام تمنا ببرد
باغبانا ز خزان ، بی‌خبرت می‌بینم
آه از آن روز که بادت ، گل رعنا ببرد...
علم و فضلی که به چل سال دلم جمع آورد
ترسم آن نرگس مستانه ، به یغما ببرد
بانگ گاوی چه صدا بازدهد ، عشوه مخر
سامری کیست ، که دست از ید بیضا ببرد ... : حافظ
 
آن دو شاخ گاو ، اگر خر داشتی
یک شکم در آدمی نگذاشتی ... : سعدی

جمع خرانی نگر ، که گاو پرستند
یاوه شدستند ، بی‌ شکال و فساری
رو به خران گو ، که ریش گاو بریزاد
توبه کنید و روید ، سوی مطاری ... : مولوی

اسب لاغرمیان به کار آید
روز میدان، نه گاو پرواری ... : سعدی
 
پیش از آن کت برون کنند ز دِه
رخت بر گاو و بار بر خر نه ... : نظامی
 
چو خرمن برگرفتی گاو مفروش
که دون همت کند نعمت فراموش ... : سعدی
 
کار هر بز نیست خرمن کوفتن
گاو نر می‌خواهد و مرد کهن ... : سعدی
 
گاوی است در آسمان و نامش پروین
گاو دگر نهفته در زیر زمین
پس چشم خرد باز کن ای اهل یقین
زیر و زبر دوگاو مشتی خر بین : منسوب به خیام
 
همواره ‌شان به دین و به دنیا همی‌درند
ور گاو گشت امت اسلام لاجرم
گرگ و پلنگ و شیر خداوند منبرند
گرگ و پلنگ گرسنه گاو و بره برند
وین ها ضیاع و ملک یتیمان همی‌برند
این ها که دست خویش چو نشپیل کرده‌اند
اندر میان خلق مزکی و داورند
بی رشوه تلخ و بی‌مزه چون زهر و حنظلند
با رشوه چرب و شیرین چون مغز و شکرند
ای هوشیار مرد، چه گوئی که این گروه
هرگز سزای جنت و فردوس و کوثرند؟ ... : ناصرخسرو

از یک طرفی ، مجلس ما ، شیک و قشنگ
از یک طرفی ، عرصه به ملیون ، تنگ
قانون_ حکومت_ نظامی و فشار
این است ، حکومت_ شتر ، گاو ، پلنگ ... : محمد فرخی یزدی

کینه ، برون از دل مردم نشد
کبر و تفرعن ، ز جهان گم نشد
اشک ، فرو ریخت به جای سرور
سوگ ، به پا گشت به هنگام سور
مهر پرستی ، ز جهان رخت بست
سم خر و گاو ، به جایش نشست
گشت از این زمزمه‌های دروغ
مهر فلک ، بی‌اثر و بی‌فروغ ... : ملک ‌الشعرای بهار
 
شبی که زلزله تاریخ را مسخر کرد ، ستون معرفت قوم ، بر زمین غلتید
و طاق رفعت اندیشه اش فرود آمد و گاو ، بال در آورد و بر کتیبه نشست
و نقش_ آدمیان پایمال حیوان شد و خط میخی بر جای_ نعل حیوان رست
شبی که زلزله از کوچه های عقل گذشت ، چراغ سرخ خطر راه را بر او نه گرفت
و او ، به وسعت_ ویرانی آن چنان افزود
که کس ، نشانی از آبادی نخست ، نجست ... : نادر نادرپور
 
روزی خواهم آمد و پیامی خواهم آورد
در رگ ها نور خواهم ریخت ...
خواهم آمد پیش اسبان ، گاوان ، علف سبز نوازش خواهم ریخت...
خواهم آمد سر هر دیواری ، میخکی خواهم کاشت
پای هر پنجره ای ، شعری خواهم خواند ... : سهراب سپهری
 
باز باد از دست گرما می کشد فریاد ، گوییا می رقصد آتش می گریزد باد
باز میرقصد به روی شانه های شهر ، شعله های آتش مرداد
رقص او ، چون رقص گرم مارها بر شانه ی ضحاک
سر بر آر از کوه ، با آن گاو پیکر گرز ، ای نسیم دره البرز : فریدون مشیری
 
شط دراز قهوه ای گله های گاو ، با شاخ ها ، تجسم تهدید
از قریه ، موج می زند آهسته
تا بوی سبز یونجه ، تا شیب های شبنم و شبدر
تا شیب های سرخ شقایق ... : منوچهر آتشی
 
دیدم که واژگانش ، مثل گوزن و کرگدن و گاو ، گویی که شاخ دارند
پرسیدم از سروش_ دل خویش ، آواز باز داد که این خود
آن آخرین شیطان مشرق است
با گونه گونه گونه دروغش ... : دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی
 
ای شیعه ، که خرچنگ به پرچم داری
بر گاه_ وطن، «گاو_ مُجسّم» داری
گر خانه ی تو لانه ی جغد است ، چه باک
تا مسجد و گلد سته ، فراهم داری؟ ... : محمد جلالی چیمه ، م. سحر
 
دست دستی برای جان من بلا ساختید؟
شکم من به گاو شباهت داشت؟
صدای نفس کشیدنم به گاو شباهت داشت؟
من یکی که سر و سامانی ندارم
شاخ دارم؟ دم دارم؟ سم دارم؟ ... : میر احمد سید فخری نژاد، مشهور به شیون فومنی

با پیک بادکوبه ، رسد نامه و خبر‬
‫‫زایند گاو ها و پر از شیر ، بام و در‬
‫‫آجیلِ چارشنبه ز هر گونه ، خشک و تر‬
‫آتش کنند روشن و من شرح_ داستان‬
خود ، با زبان_ ترکىِ_ شیرین ، کنم بیان ... : شهریار

خوش خیالان ، خوب رندی می کنند
جای مردی ، مرد رندی می کنند
گله گله ، گاو بندی می کنند
گاو صندوق ، چشم بندی می کنند ... : سعید حدادیان

در يک غروب خيس ، از مرزهای آبله روييدم
با پای زخمديده ی مادر زاد... هجی کنيد نام تبارم را
بايد تمام عمر مثل پدر فرسود ، بايد به گاو ِ کاری و گاو آهن
بايد به خانه ی درختی خود دل بست
بايد برای پشته ی هيزم ، به کوه زد ، بايد به کار مزرعه عادت کرد
بايد لباس تن شده از ديگران خريد ، بايد به دودمان کهنه ی خود باليد
بايد مجاب خواهش مادر شد ، بايد گرسنه بود و عبادت کرد
نان بيات خورد ، شکر خدای کرد ، بايد به هرچه کهنه قناعت کرد
آوخ ، تمام تجربه ام اين است: در جلگه های هرزگی بودن
وقتی برهنه پای ، از مرزهای آبله روييدم ، با زخم دير ساله ی فرسودن : شیون فومنی
 
یکی گاو دیدم ، در آن علف زار
تکاپو می نمود بر قصد_ تکرار

ز بهر_ کار_ طولانی_ نشخوار
 که سازد خویش را یک گاو پروار
 
نمودم تا از آن گاو ، باز ، دیدار
چو "حاجی" دیدم آن را، فربه بسیار

تفاوت بوده ، بین گاو و حاجی
که "حاجی" عاجزست از کار_ دشوار

دکتر منوچهر سعا دت نوری
مجموعه‌ ی گٔل غنچه‌های پندار

Balatarin

Comments 14 Pending 0

Sort comments:
faramarz

Faramarz

بگاوی خری گفت ای بیخرد
تو را نام من بهتر از من سزد

ندانم که نام تو بر من نهاد
که نفرین بر این نام و این ننگ باد

بکارت شوم هر چه باریک تر
نبیم ز رای تو تاریک تر

که دوشنت ای ناتوانتر ز من
تورا با چنین شاخ و زور تن

برآرند از روزگارت دمار
بریزند خونت بفرجام کار

مرا چاره جز بردن بار نیست
خریت که در کردن کار نیست

من این روز بد را کجا داشتم
اگر شاخ و زور ترا داشتم

بگو تا تو هستی کجا من خرم
اگر چند خود بار مردم برم

مهندس مصطفی سرخوش

Persa

Persa

شعری از رابرت فراست
The Cow in Apple Time
Something inspires the only cow of late
To make no more of a wall than an open gate,
And think no more of wall-builders than fools.
Her face is flecked with pomace and she drools
A cider syrup. Having tasted fruit,
She scorns a pasture withering to the root.
She runs from tree to tree where lie and sweeten.
The windfalls spiked with stubble and worm-eaten.
She leaves them bitten when she has to fly.
She bellows on a knoll against the sky.
Her udder shrivels and the milk goes dry.

Robert Frost

ahang1001

ahang1001    

گاو نامه خوبی بود

Demo

Demo

فیلم سینمایی «گاو» یکی از بهترین فیلمهای ایرانی ساخته داریوش مهرجویی

SoosanKhanoom

akaDarya With life as short as a half-taken breath, don't plant anything but love. - Rumi

MOOCOW yay!!!! Love the photo ! : )

SoosanKhanoom

akaDarya With life as short as a half-taken breath, don't plant anything but love. - Rumi

" As opposed to the West, where the cow is widely considered as nothing better than walking hamburgers, in India, the cow is believed to be a symbol of the earth - because it gives so much yet asks nothing in return. "

I love cows ... they r sooooooo cute .. especially when they stare at you and do say nothing ! lol

my favorite of your posted poems is this :


آن دو شاخ گاو ، اگر خر داشتی
یک شکم در آدمی نگذاشتی ... : سعدی



M.SaadatNoury

M. Saadat Noury 1. Poetry Anthology: http://saadatnoury.blogspot.ca/ =================== 2. Selected Articles: http://msnselectedarticles.blogspot.ca/