Advertise here

روزگاران : از دیدگاه یک سراینده

Balatarin

 

 
=============== دوازده سروده پیرامون ===============
==============================================

شا هد بد روزگاری بوده ایم
روزگا ر _تیره تاری بوده ایم
اوفتاده در ‌پی خیل_ فریب
خوش خیالی را قراری بوده ایم
بهر استقرار_ آزادی و عدل
قهقرا را ، رهسپاری بوده ایم
جای صلح و مهربانی و وداد
ظلم وکین را پاسداری بوده ایم
از زمان سلطه ی جهل و ريا
در کف بس کجمداری بوده ایم
بلبل عاشق زبستان پرکشید
چون خزان درهر بهاری بوده ایم
عاشقان در وصل معشوقه به کام
ما خم _کوی_ نگاری بوده ایم
عشق در پستوي خانه شد نها ن
گر اسیر_ موی یاری بوده ایم
چون خزان درهر بهاری بوده ایم
شاهد_ بد روزگاری بوده ایم

٢

ای روزگا ر تیره و آ لوده
افسرده از مشقت_تو با شیم
آزرده از قساوت_تو با شیم
جوشیده آرزو که چه آسوده
جوینده ی شفقت_تو با شیم
سرزنده از طراوت_توباشیم

٣

آنجا ، کنار جاده ی سرسبز کوهسار
فارغ ز روزگار
بر روی خرده سنگ ، یک روز نوبهار
با تیغ خورده زنگ
ما پوشش_ درخت کهن ، می شکافتیم
نزدیک جویبار
آنجا ، که رشته آب زلالی ، روانه بود
بر رسم یادگار ، با خط آذرنگ
بر آن تن_ درخت
نقش_ دو نام و قلب_ جوان ، می نگاشتیم
آنجا ، به دشت و به آن بطن_ کشتزار
رقص_ گل و گیاه ، بسا عاشقانه بود
آنجا ، کنار جاده ی سرسبز_ کوهسار
ثبت است نام_ تو و من ، تن_ درخت
آنجا ، که کار_ عشق بماند به یادگار
در آن دیار ، که خاکش یگانه بود
آنجا ، که عشق بود و کدورت فسانه بود
بر لوح هر درخت ، ز عشقی نشانه بود

٤

بعد_ یک روزگا ر_ تیره و تا ر
رخ نمود او و روشنا ئی داد
بوسه شد هدیه بهر آن د ید ا ر
تا که چشما ن_ ما بر او ا فتا د
راه_ ما را گرفت تا بکنا ر
بوسه ، بر روی هر د و گونه نها د
جان ودل تازه شد به نزدنگا ر
درفضا ئی زعشق و رقصی شا د
خا لصا نه ، ‌کنون ‌کنیم ا قرا ر
عشق_ او داد ، کا ر_ما بر با د

۵

من در صفای عشق تو می د ید م
آن ا لتها ب_ دوره ی هستی را
من ازشکوفه زار تو می چید م
آن غنچه های جوشش و مستی را
خورشید با مد ا د ی من ، بود ‌ی
لبخند_ آ سما نی تو ، رخشا ن
شب های تیره شادی من بود ‌ی
گیسو و هر کرشمه ی تو افشا ن
درسا حل_ وجود تو می گشتم
با گا م ‌ها ی و ا له و شید ‌ا یی
د ریا ی ا شتیا ق تو می جستم
در روزگا ر حسرت و تنها یی

٦

کا ش می‌ شد روزگا را ن ، شا د بود
یا که انسان ، همچنان آزاد بود
یا ستمگر ، سنگر قا نون نداشت
وين جها ن ، کا نون عدل و د اد بود
کا ش می‌ شد ، طعم سر خ عشق را
از لبا ن گرم معشو قی چشید
یا د ر آ غوش صبا ، با یک نسیم
سوی‌ گل ها ی شقا یق ، پر کشید
کا ش می‌ شد زور قی سرگشته را
ازتلا طم های توفا ن در ر‌ها ند
با سلا مت تا کرا نه ره گشود
وند ر آ نجا فرش شا دی گسترا ند
کا ش می‌ شد نعره ی حلا ج را
کو کشید جا نا نه ‌پای چو ب د ا ر
با ز پس می داد آ خر آ سما ن
آ ن ا ما نت ما ند ه د وش روزگا ر
کا ش می‌ شد، این کهن، فرخ د یا ر
ا یمن و آ سود ه ا ز بیدا د بود
وين جها ن ، کا نون عدل و داد بود
کا ش می‌ شد روزگاران ، شا د بود

٧

بعد_ یک روزگار_ پر اندوه
نوبت_ شادمانی_ من و توست
چون سرآید ، زمان_ رنج و ستوه
روز و شب ، گلفشانی_ من و توست
گر که ظلم و ستم ، شود نابود
عهد_ آواز خوانی_ من و توست
راضی و شاد و خوش ، ازین مقصود
شاهد_ آسمانی_ من و توست

٨

دیدی چگونه بال و پر ما شکسته شد
یا دل درون سینه ، چه خونین و خسته شد
ایام_ ما گرفت ره تلخ_ قهقرا
زان دم که روزگار ، به دشمن خجسته شد
ابری سیاه پاره ، بر آمد ز قهر وکین
آن کهکشان_ عاطفه از هم گسسته شد
آزادگان_ قافله سالار_ نیکنام
در جای جای شهر ، به زنجیر بسته شد
وان مردمان عاشق این مرز و بوم پاک
بس رهسپار خاک عدم ، دسته دسته شد
توفا ن و سیل_ خشم ، چنان چیرگی گرفت
تیر_هلاک ، بر چپ و بر راست ، َجسته شد
آنجا که بود کشتی_ عشق و امید ما
آخر چرا؟ به ساحلی از غم نشسته شد
زان دم که روزگار ، به دشمن خجسته شد
دیدی چگونه بال و پر ما شکسته شد

٩

د ر روزگا ر چیرگی د هشت و هر ا س
روز همچو شب ، زده خیمه به یک لبا س
آ ن ابرمنقلب،كه فضا ساخت قیرگو ن
خواهد شدن به نور وبها ران ،كه بی قیا س

١٠

عا شقا نه بر او ، نظر کردیم
وان خطا بود و ما گنه کردیم
عمر را بهر او ، هدر کردیم
روزگا ران ، چوشب سیه کردیم


١١

دانی آخر چیست ، هان انجام_ کار
گشته پایان ، کار ما در روزگار

١٢

ایرانی_ غیور ، انسان_ پر غرور! رعدی نمی شوی ، که صدائی نهی ز دور
برقی نمی زنی ، که فضا ئی دهی ز نور
یادی نمی کنی، ز زمان های شوق و شور
پا بر نمی کشی ز مکان های سوت و کور
باده نمی چشی ، ز لب_ ساغر_ بلور
گامی نمی نهی ، که برقصی بسان حور
دل را نمی دهی ، به نوایی که از سرور
گردیده ای ، حکایت آن سنگ پر صبور
بر تو چه آمده است ، درین عصر و روزگار
بگزیده ای ، خموشی و بگرفته ای ، کنار
ایرانی_ غیور ! انسان_ پر غرور

دکتر منوچهر سعا دت نوری

Balatarin

Comments 4 Pending 0

Sort comments:
M.SaadatNoury

M. Saadat Noury 1. Life Story and Photo: http://othervoicespoetry.org/vol29/noury/bio.html == 2. Poetry Anthology: http://saadatnoury.blogspot.ca/ =================== 3. Selected Articles: http://msnselectedarticles.blogspot.ca/

Dear Red Wine aka
شمیران زاده

Thank you for your kind comment; please accept this in return

هر روزتان روز عشق و مهربانی باد
http://iranian.com/main/blog/m-saadat-noury/celebrating-moments-valentines-day-day-love.html

M.SaadatNoury

M. Saadat Noury 1. Life Story and Photo: http://othervoicespoetry.org/vol29/noury/bio.html == 2. Poetry Anthology: http://saadatnoury.blogspot.ca/ =================== 3. Selected Articles: http://msnselectedarticles.blogspot.ca/

Dear Faramarz

Thank you for your kind comment and for the poem; please accept this in return

http://www.noormags.com/view/fa/articlepage/465480

RedWine

شمیرانزاده Researches (reporter & tv journalist) and presents information (Social,Art) in certain types of mass media and also working in diffrent european tv channels

خداوند سلامتی و دل‌ِ خوش به استاد دهد که همچنان ایامِ خاکستری ما را با مطالبِ خودشان روشن می‌‌فرمایند.

امید است در آینده در رابطه با :

- شمیرانات

- مهاجرت

- عشق (چندی دیگر روزِ عشق فرا خواهد رسید !)

مطالبی‌ را درج بفرمائید ...

با سپاسِ فراوان ..

شرابِ قرمز .

faramarz

Faramarz


مرسی استاد عزیز.



خوشا روزگاران دیرین ما
که بودی جز اینگونه آئین ما

در خانه ی مهر ما باز بود
از این مهر گیتی پر آواز بود

همه پاک بودیم و آزاده مرد
دریغا ندارد زمان بازگرد

گه داوری موبد دادخواه
برش بود یکسان کشاورز و شاه

نه کس داشتی پایه و ارز ما
نه یاری بگذشتن از مرز ما

بمردی دل شیر نر داشتیم
گهر بودمان کاین هنر داشتیم

گهر دارد آنکس که دارد هنر
کجا شاخ بی گوهر آید ببر

استاد حسن زرین خط