فدریکو گارسیا لورکا - احمد شاملو - قسمت اول : زخم و مرگ

به مناسبت سالگرد اعدام "فدریکو گارسیا لورکا ------------------------------------------------------------------لورکا، شاعر "ساعت پنج عصر".---------- این اثر شامل چهار بخش است که یک سال پیش از مرگ لورکا در چهار وزن سروده شده و متأثر از سنت مرثیه‌سرایی در اسپانیاست. می‌گویند این شعر زیباترین شعری است که تا به امروز در زبان اسپانیایی سروده شده است.

Balatarin
All Posts

Zendanian @Zendanian

An injury to one is an injury to all.

Comments 3 Pending 0

Sort comments:
RedWine

شمیرانزاده Researches (reporter & tv journalist) and presents information (Social,Art) in certain types of mass media and also working in diffrent european tv channels

Report

در موردِ گارسیا لورکا این روز‌ها حرفهای زیاد در اسپانیا گفته میشود .

بسیاری از تاریخ دانان و محققین چندان مطمئن نیستند که فدریکو اعدام شده باشد، یا لااقل دلیلِ کشتنِ او به خاطرِ مسائلِ سیاسی نبوده است (لورکا دگر باش بوده است و شما تصور کنید دگر باش بودن در جامعه کاتولیکِ اسپانیا چه معنائی داشته است) .

بنابراین حتی احتمال نمی‌رود افرادی که به ایشان تیراندازی کردند؛ نظامی باشند !

***

بنده نیز به چندی از شعر‌های ایشان علاقمندم و افتخارِ بودن در خانه ایشان در مادرید را داشته‌ام ... خداوند او را رحمت کند.

http://www.flickr.com/photos/mroa/8076537731/

با سپاس.

Zendanian

Zendanian An injury to one is an injury to all.

Report

شراب خان باز جای شکرش که ده بیست نفری در اینجا حداقل نگاهی میاندازند و شما در چند خط و با عکسی مناسب، مختصر و مفید، ساحت تاریخی قضیه را شفاف میسازید.
حضور فرهیخته شما در اینجا، حرکتی است خلاف این خلا موجود مجازی در مکان جدید.
اون کی بود که گفته بود: "بی صد هزار نفر تنها، با صد هزار نفر تنها" ؟

Zendanian

Zendanian An injury to one is an injury to all.

Report

در ساعت پنج عصر
درست ساعت پنج عصر بود.
پسری پارچه‌ی سفید را آورد
در ساعت پنج عصر
سبدی آهک، از پیش آماده
در ساعت پنج عصر
باقی همه مرگ بود و تنها مرگ
در ساعت پنج عصر
باد با خود برد تکه های پنبه را هر سوی
در ساعت پنج عصر
و زنگار، بذرِ نیکل و بذرِ بلور افشاند
در ساعت پنج عصر
اینک ستیزِ یوز و کبوتر
در ساعت پنج عصر
رانی با شاخی مصیبت‌بار
در ساعت پنج عصر
ناقوس‌های دود و زرنیخ
در ساعت پنج عصر
کرنای سوگ و نوحه را آغاز کردند
در ساعت پنج عصر
در هر کنار کوچه، دسته های خاموشی
در ساعت پنج عصر
و گاو نر، تنها دلِ برپای مانده
در ساعت پنج عصر
چون برف خوی کرد و عرق بر تن نشستش
در ساعت پنج عصر
چون یُد فروپوشید یکسر سطح میدان را
در ساعت پنج عصر
مرگ در زخم‌های گرم بیضه کرد
در ساعت پنج عصر
بی هیچ بیش و کم در ساعت پنج عصر
تابوت چرخداری‌ست در حکم بسترش
در ساعت پنج عصر
نی‌ها و استخوان‌ها در گوشش می‌نوازند
در ساعت پنج عصر
تازه گاوِ نر به سویش نعره می‌زد
در ساعت پنج عصر
که اتاق از احتضار مرگ چون رنگین‌کمانی بود
در ساعت پنج عصر
قانقرایا می‌رسید از دور
در ساعت پنج عصر
بوقِ زنبق در کشاله‌ی سبز ران
در ساعت پنج عصر
زخم‌ها می‌سوخت چون خورشید
در ساعت پنج عصر
و در هم خرد کرد انبوهیِ مردم دریچه‌ها و درها را
در ساعت پنج عصر
در ساعت پنج عصر
آی، چه موحش پنج عصری بود!
ساعت پنج بود بر تمامی ساعت‌ها!
ساعت پنج بود در تاریکی شامگاه!
---------------------------------------
http://zamaaneh.com/literature/2010/08/post_637.html