
سرودههایی در زمینه ی عشق بمناسبت روز والنتا ین یا روز عشق (۱۴ فوریه برابر با ۲۵ و یا ٢٦بهمن) با آرزوی آنکه هر روزتان روز عشق و مهربانی باشد: روزهایی با عشق پاک و بی شائبه به یار و دلدار و دلبند ، با احساس توجه و نگاهی پایدار به درستی و تندرستی خویش ، با صمیمیتی بی آلایش و بر قرار نسبت به خانواده و دیگران و اشخاص پیرامون ، با عشق به ایستادگی و پیکار با خودکامه و ستمگر ، با همواره دلبستگی به آن دیار کهن ، به سرزمین اهورایی و خاک_ پاک_ جاودانه ایران
١
افتاده ام ، به پای_ تو ، در سجده گاه_ عشق
سجاده ام ، ببین : شده ، آهنگ و ساز _ عشق
با آن عروج_ وصل_ تو در خیمه گاه عشق
خوانم ترانه ای و دو رکعت ، نماز _ عشق
٢
د ر فرصت د و روزه ی د نیا یی
عشق ا ست کلید رمز توا نا یی
گر بنگری به د فتر د ا نا یی
خوشتر ز عشق نیست ، ا لفبا یی
٣
چشمک نمی ز نی که بیا ئی بسا ن نور
بوسه نمی د هی ، که گشا ئی ره عبور
مستی نمی کنی که سرا پا ئی از غرور
عریا ن نمی شوی ، که نما ئی تن بلور
ازبهر نا زهای تو گرصد حکا یت است
آن لحن گرم عشق توما را کفا یت است
٤
د لتنگم ا ز برون و ز خا مو شي
جا نم به بر، زعشق د رون خویش
آ ن التها ب خفته ، فروزا ن سا ز
مفتون نما مرا ، ز فسو ن خویش
۵
باشد که شمع بزم ، برافروزیم
آتش ، به جا ن پیکر غم ریزیم
چشما ن عاشقا نه به هم دوزیم
گل غنچه های لب به هم آمیزیم
٦
به یا د_ ز اد روزش ' شا دما نی ست
سرورست و سرود و رقص و آغوش
و روز_عشق و جشن_ مهر با نی ست
که او یا د ست و دنیا را ' فراموش
٧
ما چه آ مو ختیم در بنیا دعشق
رسم _ " هم پیما نگی " آ مو ختیم
شیوه ی " فر زا نگی " آ مو ختیم
تا که مجنون شد به ما ا ستا د عشق
د رسی ا ز" د یوا نگی " آ مو ختیم
ما " ز خود بیگا نگی " آ مو ختیم
٨
کا ش یکشب ، ماهرانه ، خانه می آراستم
دانه دانه ، بوسه ها را بر لب ات می کاشتم
در ضمیرعشوه ات ، گفتارعشق می یافتم
بر سریر شانه ات ، سر را رها می داشتم
٩
ما ، نسل ضربه دیده ز پرگار_نفرت ا یم
ما ، ازبرای_نسل_ بشردرس_عبرت ا یم
با شد د یا رو کلبه ی ما ، پر شود زمهر
ما ، د وستدا ر_ حربه ی عشق و مسرت ا یم
١٠
در آ ن لحظه که ا فکند چشم ها یش
به چشما ن _ همیشه عا شق _ من
کجا دانست برق_ آ ن نگا ه ا ش
د مد خورشید صبح صا د ق _ من
١١
مپرس دیگر مرا ز انداز ه ی عشق
که من آن قد و با لا دوست دا رم
و عشق من د ر ا ین د نیا نگنجد
ترا ، بر تر ز د نیا د و ست دا رم
١٢
دیر آ مدی چرا به سراغ ما
آ را م جان و چشم و چراغ ما
برکن ز ریشه بوته علف ها را
بنشان نشای عشق به باغ ما
١٣
خواهم ترا به سینه بیفشا رم
سر را به را ه عشق تو بسپارم
پا در دیار وصل تو بگذ ا رم
آن پرده را ز فاصله بردارم
١٤
هر صبح با خیا ل تو بیدا ر می شو م
در پا کی هوا ی تو هشیا ر می شو م
دل بسته ام ز راه سلا مت به کوی تو
یعنی که من بدون تو بیمار می شوم
١۵
زنجیرعشق _ا و ست که بر پا ی_ ا ین د ل ا ست
ا و بی خبر ز حا ل_ د ل ا ست و چه غا فل ا ست
گفتیم که ا ین جنون ، همه نا شی ز عشق _ ا و ست
گفت ا و که کا ر_ عشق ، نه کا ر_ یک عا قل ا ست
١٦
خـُرم آ ن لحظه که د لد ا د ه به د ید ا ر آ ید
وز سر غنچه ی لب ، بوسه طلب فرما ید
گوشه ی خلو تی ا ز بستر عشق ، آ سا ید
د ا من ملتهب و صل ، چو گل ، آ ر ا ید
١٧
گر بر ا ی کا ر عشق ا قر ا ر هست
یا که د ر ا قر ا ر عشق ا صر ا ر هست
مقصد آ ما ل جا ن ، د ید ا ر سا ز
تا که ما ر ا فر صت د ید ا ر هست
١٨
آ ن شب که در هو ای تو ، چشمم به ر ا ه بو د
سر نا ی عشق ر ا ، خو ش و شا د ا ب می ز د م
نقش و نگا ر د لکش تو ، ر و ی ما ه بو د
ا ز را ه د و ر ، بو سه به مهتا ب می ز د م
١٩
آنجا ، کنار جاده ی سرسبز_ کوهسار
ثبت است نام_ تو و من ، تن_ درخت
آنجا ، که کار_ عشق بماند به یادگار
در آن دیار ، که خاکش یگانه بود
آنجا ، که عشق بود و کدورت فسانه بود
بر لوح هر درخت ، ز عشقی نشانه بود
٢٠
راه_ ما را گرفت تا بکنا ر
بوسه ، بر روی هر د و گونه نها د
خا لصا نه ، کنون کنیم ا قرا ر
عشق_ او داد ، کا ر_ما بر با د
٢١
جان و دل ، زنجیر شد د ر تر مه بست_ کوی تو
د ید گا نم شد اسیر طره ی گیسوی تو
ای شده ابریشمین گل ، دربسیط_ د شت_ عشق
درجها ن هرگزنجستم گل ، به رنگ وبوی تو
هر زما ن بينم سیه چشما ن تو ، د ر بين جمع
د ر پرند_ آ رزو جویم ، نگاه از سوی تو
ای به سو د ا ی رخ زيبا ی تو ، ريزم ز لب
خرمنی ا ز غنچه بوسه ، بر حریر روی تو
بس نمودم ز مز مه با نا م والا ی ات ، زعشق
گشته ام رود_ ترا نه ، در ره جا دوی تو
اسم و رسم ات شد مرا ، ورد زبان از بامداد
روح و جان ، تاشب بجوید گلشن_ شب بوی تو
من پریشان خا طر و آ شفته حا لم ، ا ین چنین
تا که دل بستم به تار_ پرنیا ن_ موی تو
صحبت رشک آوران ، بیهوده شد برمن از آنک
مانده ام ، مجذوب لحن و گفته ی نیکوی تو
صد پیا م_ سبز_ شا دی ، بر کشد ، ترکیب رنگ
کفش و کیف_ آ بی و پير ا هن_ لیمو ی تو
د رمیا ن_ خوبرویا ن ، برترين گوهر تراست
نا فرید ایزد به گیتی ، گوهری ا لگو ی تو
حسن کردار و جما ل_ تو ، پذیرا شد به خلق
گشته نا پیدا به عا لم ، منکر_ بد خوی تو
بس ستایش ها غزل ها ، بهرتو با ید سرود
تا شود شرمنده یکد م ، د شمن پرگوی تو
جا ده ی ابریشم_ من ، قا مت رعنای توست
روز و شب دارم سفرها ، درخط ابروی تو
نا فرید ایزد به گیتی ، گوهری ا لگو ی تو
جان و دل ، زنجیر شد د ر تر مه بست_ کوی تو
٢٢
از نرد با ن_ عشق ، به با م_ تو آ مد یم
ا ین کا ر_ عشق بود ، که را م_ تو آ مد یم
در آسما ن_ عشق ، هزاران ستاره بود
بر سوی_ یک ستاره ، به نام_ تو آمد یم
در خط_ صا ف عشق ، گرفتیم راه_ تو
همپا ی تو شدیم و به گام_ تو آمد یم
برآن شراب_ سرخ ، که درجام_ عشق بود
نرمک لبی زدیم و به جام_ تو آمد یم
٢٣
حیرت نسل بشر ، د ر بستر آ غا ز تا پا یا ن
از پس ا مروز ، فرد ا ها چه زا ید بود
بهترین حرف دل ا نسان درین توفنده ها دوران
" د وست دارم درکنارت" تا که با ید بود
بهترین حرفی که بردل خوش نشیند همچنا ن
"دوست می دارم ترا" هرجا ، که شا ید بود
بس زوا ل حرف ها دارد دل_ چر خ زما ن
حرف عشق پا یند ه است و مرده نا ید بود
نفرت و کین ست ، خلاف مذهب آ زا د گا ن
عشق ، آن آ ئین که یزدان را خوش آ ید بود
بهترین راه تمام عمر_ا نسا ن حد یک ا یما ن
"عشق ورزید ن" که با آن ، زند ه با ید بود
٢٤
من در صفای عشق تو می د ید م
آن ا لتها ب_ دوره ی هستی را
من ازشکوفه زار تو می چید م
آن غنچه های جوشش و مستی را
خورشید با مد ا د ی من ، بود ی
لبخند_ آ سما نی تو ، رخشا ن
شب های تیره ، شادی من بود ی
گیسو و هر کرشمه ی تو ، افشا ن
درسا حل_ وجود تو ، می گشتم
با گا م ها ی و ا له و شید ا یی
د ریا ی ا شتیا ق تو ، می جستم
در روزگا ر_ حسرت و تنها یی
٢۵
لایق عشق تو ، من باشم و تو می دانی
که فقط فکرتو و عشق تو باشد به سرم
یاد آن دم که نگاه تو و من ، بر هم دوخت
جاودانه است و بماند ، همه جا در نظرم
لب تو ، معبد من گشت و رخ ات ، مسجد من
نه بود غیر_ تو ، آئینی و دین_ دگرم
آب و آتش ، به هم آمیخته شد درلب تو
من ازین شعبده ی کار_ تو ، آشفته ترم
رخ_ زیبای تو در عالم خلقت ، یکتا ست
بوسه بر آن رخ زیبا ، شده شهد و شکرم
یار_ دلبند_ من و غنچه ی گلزار_ منی
تو نباشی به برم ، بلبل بی بال و پرم
آه ازین عشق ، که برده است قرار دل و جان
بردباری کنم و چشم به راه سفرم
ضلع عشق تو شده ، قاعده ی حرکت من
که بجز کوی تو ، بر کوی دگر ره نبرم
یکشب آید ، که ترا تنگ در آغوش کشم
از خدا خواهم من آنشب ، که نیاید سحرم
٢٦
نظا مى ، مخزن گوینده اسرار
زعشق ، دارد سخنها ، بس گهربار
که عشق ، آن پیشه ی صاحبدلان است
و از عشق ، ایستاده این جهان است
٢٧
پرسشی از خویشتن دارم ، نمی دانم چه میخواهم
لیک میدانم ، که مجنون عاشقی ، سر گشته راهم
آتش_ عشق_ مرا ، بر خوان ، ز برق_ هر نگاهم
تار_ هر شریان_ من ، بر عشق_ من باشد گواهم
٢٨
بر این پیاله ، نقش_ لب_ یار مانده است
از بزم_ عشق ، خاطره ، بسیار مانده است
همراه_ یاد_ بوسه ی گرم از لبان_ یار
لبخند_ او ، به پرده ی پندار مانده است
٢٩
شعر ، یعنی دفتری از بهر عشق
از قرار و از مدار امر عشق
از شکوه و از نشاط شهر عشق
از خروش و از خموش _ بحر عشق ...
٣٠
دیدی که او چگونه زما ، بی خبربرید
آنکه به گوش_ما ، سخن_عشق می دمید
ما گلشنی زعشق ، گشودیم سوی او
گویی که هیچ غنچه گلی را از آن نچید
درحیرتیم از او ، و سکوت_مداوم اش
آیا صدای نا له ی ما را ، دمی شنید
وان قطرههای اشک که ازگونه هاچکید
یاحالت_خراب وپریشان_ما ، به دید
گوینداگرکه کوه ، به کوهی نمی رسد
اما ، زآدم ست که آدم توان رسید ...
٣١
چرا هر لحظه داری ، یک بهانه
تو که بشکسته ای صد بار پیما ن
و شا ید آن بهانه ، شد نشا نه
که بر ا ین عشق نباید برد ، ا یما ن
٣٢
تو کز احوال_ دل ، شرحی نخواندی
چرا پرسی زاحوال_ دل_ ما
ترا با کار_ دل ، کا ری نبا شد
که کا ردل ، بشد بس مشکل ما
زعشق تو ، همان د یدا ر اول
فقط درد فراق گشت حاصل ما
نشا ن از ما نجستی و ندانی
به کوی عشق بوده است منزل ما
٣٣
دلم گرفته از آن خانه ای ، که عشق درآن
ز یاد رفته و رخ ها درآن ، غم آلود است
وخانه ای که درآن ، یک چراغ_ روشن نیست
و چشم_ پنجره در آن ، غبار اندود است
٣٤
گوشی_ گفت و شنود را تا گرفت او ، گفتمش
دوست می دارم ترا ، آیا که می دانی هنوز
گفت او، ای نازنین قلب مرا سوزانده ای
لیک آگاهم که تو در سینه، پنهانی هنوز
نا له ام بر خط سیم افتاد و با امواج گفت
دردمند_ عشق تو هستم ، که درمانی هنوز
نازنینا ، گر گنه کردم خطایم را به بخش
عشق_ یکتای منی و روح و ایمانی هنوز
خنده ای کرداز ته دل، دلبر دیرین و گفت
منتظر ما نم ترا بینم ، که جا نا نی هنوز
٣٥
از بهر_ عشق ، واژه ی شیدایی
ثبت ست چنین ، به دفتر_ دانایی:
"عشق ا ست کلید رمز توا نا یی"
"خوشتر ز عشق نیست ، ا لفبا یی"
عین است و شین و قاف ، به معنایی
زیبا ، و در فصاحت و شیوا یی
عین است برای_ عادت_ دیدن ها
شین است نشان_ شوق_ شنیدن ها
قاف است و قند_ بوسه چشیدن ها
یا چونکه ، قلب ها و تپیدن ها
زیبا ، و در فصاحت و شیوا یی
عشق است یگانه واژه ی شیدایی
دکتر منوچهر سعادت نوری
مجموعه ی گٔل غنچه های پندار
همچنین نگاه کنید به نوشتاری به زبان انگلیسی پیرامون "روز ولنتاین یا روز عشق و مهربانی" از همین سراینده

Comments 5 Pending 0
M. Saadat Noury – 1. Life Story and Photo: http://othervoicespoetry.org/vol29/noury/bio.html == 2. Poetry Anthology: http://saadatnoury.blogspot.ca/ =================== 3. Selected Articles: http://msnselectedarticles.blogspot.ca/
ReportDear Demo
Thank you for the link; please accept this in return
http://msnselectedarticles.blogspot.ca/2013/02/celebrating-moments-of-valentines-day.html
M. Saadat Noury – 1. Life Story and Photo: http://othervoicespoetry.org/vol29/noury/bio.html == 2. Poetry Anthology: http://saadatnoury.blogspot.ca/ =================== 3. Selected Articles: http://msnselectedarticles.blogspot.ca/
Reportتعریف عشق
http://www.youtube.com/watch?v=iYcr9Im8y2E
M. Saadat Noury – 1. Life Story and Photo: http://othervoicespoetry.org/vol29/noury/bio.html == 2. Poetry Anthology: http://saadatnoury.blogspot.ca/ =================== 3. Selected Articles: http://msnselectedarticles.blogspot.ca/
ReportDear Roger_Rabbit
Thank you for the poem; please accept this in return
http://www.history.com/topics/valentines-day
Demo
Reporthttp://www.youtube.com/watch?v=Swzfhpfc--0
Roger_Rabbit – Framed
Reportوالنتاین، روز عشق و عشقبازیست
حقیقی نیست البته، مَجازیست
کجا یک عاشقی این ادعا کرد
که حق عشق یک روزه ادا کرد ؟
تو سرما میخوری، یک هفته باید
بخوابی تا مگر وقتش سرآید
چگونه عشق را با آن تب و سوز
توان دینش ادا کردن به یک روز ؟
اگر داری خیال رفع تکلیف
بده پنجاه درصد نیز تخفیف
همان یک روزه را هم نیمه اش کن
به کادو دادنی هم بیمه اش کن
بکن با یار عشقی نیمه کاره
بگو باید که برگردم اداره !
ولی گر عاشقی را میشناسی
نباید با والنتاینش بلاسی
نمی مانی که تا یک روز در سال
زنی زنگ و کنی عشق و دهی حال
چو مجنون عاشق لیلا بمانی
در اوج بی زمانی، بی مکانی
که درد عاشقی مدت ندارد
غمش روز و شب و ساعت ندارد
زمان عشق اینسان مختصر نیست
بله عشق است این، سیزده بدر نیست
هادی خرسندی