Advertise here

با درود و سلامهای آتشین از زندان جهنمی جمهوری اسلامی

شاهرخ زمانی

خطاب به دوستان سندیکای کارگران شرکت واحد

با درود و سلامهای آتشین از زندان جهنمی جمهوری اسلامی 

همرزمان :

  طبقه جهانی کارگر طبق تجربه  200 سال تاریخ مبارزاتی در تمامی اشکال اقتصادی- سیاسی - فکری خود مقابل صفوف متحد و سازمان یافته نظام سرمایه داری تجلی یافته در دولت طبقاتی سرمایه داری به معنایی کلی  آن، چاره ای جز همبستگی ، تشکل و سازمان نداشته و ندارد.صد البته که خانواده 50 میلیونی طبقه کارگر ایران به عنوان گردانی از ارتش 5/2 میلیاردی کارگران جهان در مقابل چند تا شرکت فرا میلیتی  امپریالیستی از این قائده مستثنی نیست، حکومت جمهوری اسلامی به عنوان مباشر و شریک سرمایه داری جهانی است، که درجهت  بهره کشی و پیاده کردن سیاستهای دیکته شده آنها برعلیه کارگران  وزحمتکشان عمل می کند.

 همه  سیاستهای ضد کارگری از جمله خصوصی سازی تولید و توزیع ، خدمات ، بهداشت ، درمان و تحصیل، وارد کردن کالاهای بنجل و نابودی تولید و  تحمیل قوانین ضد کارگری و ضد انسانی  در جهت استثمار مضاعف نیرو کار است،همچنین از طریق رواج قراردادهای موقت و سفید امضا ،کشاندن دستمزدها به یک چهارم خط فقر، نابودی  و تبدیل تمام قوانین کار به قانون اخراج نامه کارگران و ... باعث گسترش بیکاری میلیونی ، نابودی تمام عیار امنیت شغلی شده است،  بالاخره با نابودی تمام تشکل های مستقل و اخراج، دستگیری فعالین کارگری و کارگران مبارز، این حکومت به عنوان چماق سرکوب طبقه سرمایه داری علیه طبقه کارگر عمل می کند. این حکومت به عنوان عضو و امضا کننده میثاق های جهانی از جمله قوانین مصوب سازمان جهانی کار که حق تشکل و حق اعتصاب را به رسمیت می شناسد به هیچ کدام از آنها پایبند نمی باشد . در حالی که در کلیه کشورهای منطقه و همسایه از جمله عراق و خاص کشورهای عربی امر بدیهی می باشد. این حکومت در صنایع بزرگ مانند نفت ، پتروشیمی ، ماشین سازی و... از طریق بسیج و حراست حکومت نظامی برقرار کرده حاصل اعتراض و اعتصاب در این مراکز اعدام می باشد. علی رغم ددمنشی حکومت و سرکوب ، زندان و خفقان در محیط های کاری هم قطاران ما ساکت ننشسته اند، با ایجاد اشکال ویژه تشکل و سازماندهی و اعتصاب خود در مقابل هجوم سازمان یافته دولت طبقه سرمایه دار مقاومت می کنند، هر روز با سازمان یافتگی ، برنامه ریزی به اگاهی طبقاتی خود افزوده اند، در این بین سندیکای کارگران شرکت واحد به عنوان نمونه  جهت ایجاد تشکل مستقل صنفی با شرایط فاشیسم ضد کارگری حاکم و با وجود خفقان و ظلم موجود مانند ستاره ی درخشیده است، راهنمایی، برای کارگران و دیگر اقشار مانند معلمین و پرستاران بوده و می باشد، اما عواملی چون دیکتاتوری امنیتی _ نظامی موجود، و بخصوص نبود حزب سیاسی رزمنده کارگری باعث شده امکان مقابله و انطباق شرایط موجود در جهت مبارزه لازم را نداشته باشیم.

وحشت دولت سرمایه داری از صد سال تجربه جنبش سوسیالیستی - کارگری ایران موضوع بسیار مهم و به روزی است، که از یک طرف هر تشکل نوپای کارگری را در معرض سرکوب و حمله دشمنان قرار می دهد و از طرف دیگربدلیل عدم آگاهی لازم طبقاتی و برای ایجاد حاشیه امن در مقابل سرکوب ها در درون جنبش کارگری به مسیرهای رفرمیستی شانس انتخاب شدن بیشتری را می دهد. یعنی در شرایط پایین بودن اگاهی طبقاتی داشتن پیوند میان تشکل های کارگری و در کل جنبش کارگری با  جنبش سوسیالیستی را نتیجه فریب قلمداد کرده، مورد  سرکوبی ایدئولوژیک قرار می دهند. کارگران و تشکل های کارگری را از ابزارها و مسیر اصلی و پیوند ارگانیک با قسمتهایی که امکان پیروزی را به دست می دهند، جدا کرده به دنبالچه جریانات سرمایه داری و ضد کارگری تبدیل می کنند . به عبارت روشنتر خصلت اساسی سندیکا و اتحادیه ها به عنوان ابزار تشکل یابی صنفی کارگران در قانونیت ، عینیت و گستردگی نفوذ آن در کل طبقه در سطح ملی و جهانی به صورت فدراسیون و کنفدراسیون است. یکی از مشکلات تشکل های کارگری این است که رژیم ضد کارگری فعالیت مخفی و نیمه علنی را تحمیل می کند، نتیجه  مخفی سازی فعالیت به دنبال ایجاد رعب و وحشت، اخراج و زندان، باعث قطع ارتباط رهبری با بدنه میلیونی می شود، یعنی باعث قطع ارتباط توده های کارگری شده و بطور عینی از نقش سازماندهی مستقیم آن کاسته  وعملا" از میان برمی دارد، مکمل این مشکل، مخصوصا" در شرایط دیکتاتوری نبود حزب سیاسی کارگران است، که باید متشکل از جسورترین ، آگاهترین و منظم ترین عناصر طبقه کارگر از میان قسمتهای مختلف طبقه باشد. فقط حزب واقعی طبقه کارگر به علت داشتن توان مبارزاتی و سازمان دهی پیچیده قدرت وعلم انطباق با شرایط سرکوب پلیسی می تواند با ارتباط گسترده سازمانی کل اجزای صنفی _ سیاسی مبارزات کارگران را در راستای اهداف حاکمیت طبقاتی ممکن کند.

خلاصه نبود حزب باعث می شود اولا" در شرایطی که هزینه های مبارزات صنفی در حد مبارزات سیاسی بالا باشد، و به علت عدم وجود رهبری سیاسی مقابله با پلیس سیاسی ممکن نباشد، حتی سازمانهای توده ای کارگران نیز نتوانند وظایف خود را به انجام رسانند.

 ثانیا" مبارزات سندیکایی به علت محدودیت های خود که با چهارچوب صنوف با نامهای مختلف بر پایه فروش بهتر نیروی کار و بهبود وضعیت معیشتی کارگران می باشد، بدون قبول و ارتباط با مبارزات  سیاسی در جهت کسب آزادیهای تجمع و تشکل و بالاخره حاکمیت کارگران نمی تواند، کل طبقه کارگر را در مقابل دولت سرمایه داری متحد کند،به عبارت دیگر مبارزه برای کسب نان و آزادی در شرایط تسلط و حاکمیت سرمایه داری جدایی ناپذیرند.

ثالثا" طبقه کارگر بدون درک  منافع سیاسی خود به عنوان یک نیروی مستتقل در همه ی حالات آلت دست یکی از جناح های سرمایه داری در گرفتن امتیاز ازدیگر جناح ها ( رقبای) مورد سو استفاده همه جانبه قرار می گیرد، نمونه های از کشورهای اروپایی و کشور خودمان اثبات کننده این موضوع است، با توجه به مسائل بالا تصور اینکه یک تشکل هر چند رزمنده بتواند در مقابل قدرت مطلقه حاکمیت طبقه سرمایه دار با امکاناتی بسیار گسترده، روند مبارزاتی و استقلال خود را ادامه دهد یک توهم است، مانند این  می باشد که تصور کنیم یک ارتش یا گردان فئودالی با یک  ارتش مدرن و در حال رشد مقابله کند.

تاریخ مبارزه طبقه کارگر در کلیه کشورهای استبدادی نشانگر این مسئله است که اشکال متفاوت تشکل های صنفی پس از یا همزمان با سازمان سیاسی امکان بر قراری یافته اند و سپس نقش تعیین کننده در مبارزات ایفا کردند. در سیستم های سرمایه داری مانند ایران تا کنون چنین روندی حرف اول را زده است، از سال 1307 تا سال 1333 که هنوز جامعه سرمایه داری حاکم نبوده و نظام فئودالی _ دهقانی بر جامعه مسلط بود کارگران با داشتن حزب سیاسی و اتحادیه های کارگری در رأس حرکتهای طبقاتی _ سیاسی انقلابی آن زمان قرار داشتند. شورای متحده کارگری مرکب از چهار فدراسیون سراسری با صدها سندیکا و اتحادیه تحت رهبری حزب سیاسی طبقه کارگر بود، که با حدود 400000 عضو رسمی صدها نشریه سیاسی روزانه داشت و با برپایی هزاران اعتصاب سیاسی - صنفی به عنوان نیرو متشکل طبقه کارگر مطالبات اساسی را در حوزه های کارگری و دمکراتیک به حکومت استبدادی تحمیل می کرد، از جمله مسئله نفت ، آزادیهای تجمع ،تشکل ، مطبوعات ، احزاب و انجمنها ، مصوبات قانون کار مترقی برای نود درصد مردم ایران  ، افزایش دستمزد ، دوام کار ، لغو تمامی قوانین ضد کارگری مانند جریمه ها ، کسریها و موارد دیگر قانون کار و تشکلهای فعال کارگری نتیجه و دستاوردهای مبارزاتی همان سالها می باشد، در ادامه همان روند( البته این بار نه به دلیل وجود حزب سیاسی که دیگر وجود نداشت  بلکه به دلیل وجود موقعیت انقلابی که باعث شده بود حاکمیت توان سرکوب نداشته باشد اما در همین حال نبود حزب طبقه کارگر باعث شد ضد انقلاب پس از پیروزی قیام به حکومت برسد و انقلاب را به شکست برساند) مبارزات و تظاهراتی که طبقه کارگر در انقلاب 57 با بستن شیرهای نفت و شعله ور کردن آتش اعتصاب سراسری کارگری پیش گرفت حاکمیت را به زانو در آورد، با خواباندن تولید تیر خلاص بر حکومت نظامی زدند. در پی چنین پیروزی های بود که کارگران چنان جسارتی انقلابی یافتند که 160 شورای کنترل  تولید کارگری برای اولین بار در تاریخ ایران  بوجود آمدند، که مهمترین سکان نفی بهره کشی و هدایت و کنترل مستقیم و دمکراتیک تولید جامعه، توسط خود کارگران بود، صد افسوس که به علت نبودن حزب سیاسی به بار ننشست. اما در آگاهی و سنت تاریخی طبقه کارگر ثبت شد تا توشه راه در نبردهای آتی طبقه گردد.

دوستان مبارز سندیکای کارگران شرکت واحد

با توجه به مسائل گفته شده من به عنوان عضو کوچکی از جامعه کارگری ایران دوباره یادآوری می کنم.

اول : طبقه کارگر ایران به سندیکای شرکت واحد به عنوان خط شکن و الگوی تشکل مستقل کارگری نگاه می کند، که به بهای اخراج ، زندان ، آزار و اذیت فراوان اعضا، خانواده ها و فعالین تشکل ها حامی، ممکن شده است. مخصوصا" در باورکارگران این یک تشکل توده ای می باشد که باید به عنوان الگو در مبارزاتشان به کار ببرند، اما به طوری که اشاره شد ممکن نیست بدون تشکل سراسری سیاسی _ صنفی در اشکال حزب سیاسی و اتحادیه های سراسری کل طبقه 12 میلیونی کارگران ایران در مقابل دولت طبقه سرمایه داری متحد و یک دست شود، نمی تواند به صورت پراکنده و موضعی در یک سنگر کوچک از دست آورد های خود و ملت  دفاع کند، فقط در شکل سراسری می تواند در حین دفاع به حمله متقابل دست بزند، و با تثبیت مواضع و تحمیل خواسته های  پایه ای ،ایجاد تشکلهای خود را ممکن نماید.

دوم : حکومت ضد کارگری از طریق اخراج ، زندان و رعب و وحشت بدنه سندیکا را از رهبری آن جدا می کند،علی رغم جانفشانی های قابل ستایش و فداکاریها از سازمان دهی مستقیم و تأثیر گذاریشان باز می دارد، بدین جهت این تشکل ها برای ادامه کار مجبورند با کاستن خواسته های خود به نهاد نظاره گر و پاسیو تبدیل گشته  و نتوانند نقش خود را به عنوان تشکل مستقل صنفی ایفا کنند .

سوم : جسارت و نقش تمام تشکل های سیاسی طبقه کارگر چنین آموزش و تربیت خود را به اراده ی یکپارچه آنان در جریان مبارزات درخشان برای بدست اوردن مطالبات شان به عنوان یک طبقه ایده آل در مقابل دولت طبقه سرمایه داری می باشد، اتحادیه ها به عنوان بخشی از ابزار قدرت در همراهی  شوراها و کمیته های کارگری جهت اعمال قدرت سیاسی طبقه کارگر می باشند. هرگونه جدایی و دیوار کشی بین این دو بستر(حزب طبقه کارگر و سازمانهای توده ی کارگران) که عموما" آگاهانه از طرف عوامل سرمایه داری تحمیل می شود منجر به تنزل قوای کارگر در حد برده و آلت دست احزاب و جناحها سرمایه داری شده و در گرفتن امتیاز بیشتر از یکدیگر مورد سواستفاده قرار می گیرد. هر گونه مبارزه برای بهبود وضعیت کارگران در شرایط بردگی اقتصادی، فقط در صورتی می تواند مفید باشد کهدر جهت رشد آگاهی ، اتحاد و سازمان یابی و حاکمیت مستقل کارگران باشد. مشغول شدن طبقه کارگر صرفا" به سازماندهی فروش بهتر نیروی کارش ایده ای است که کارگران را از مسائل عمدتا" سیاسی بازداشته و باعث تثبیت و ادامه حاکمیت سرمایه داری میشود. به طوری که در بحرانهای سیاسی کشور از جمله 76 ، 74 و 88 علیرغم شرایط مساعد سیاسی، کارگران در بهترین حالت فقط نظاره گر بی تفاوت حوادث بودند. بارها در طول تاریخ طبقه کارگر با اکثریت 50 میلیونی در صورت شرکت سازمان یافته و با برنامه در امورات و خواسته های خود و کل مردم در جهت استقرار آزادی های دمکراتیک پیش قدم بوده و به طرف حاکمیت دمکراتیک حرکت کرده است.

چهارم : با توجه به اینکه استبداد حاکم ارتباط رهبر با توده ها را درک کرده و تاوان سنگینی تحمیل می دهد. با انواع سرکوبها انتقاد، کنترل، نظارت و بازرسی از پایین و مستقیم از طریق مجمع عمومی و نظارت را از بین برد است و باعث تمرکز شدید قدرت ، تکروی و انحرافات عدیده ای می شود. این مسئله هر چند در مورد سندیکای شرکت واحد کم می باشد، اما در تجارب کشورها ی اروپایی و آمریکا سندیکا بخشی از سرمایه داری و به اداره و مراکز نظارت بر نیروی کارتوسط  بورکراتها تبدیل شده است.  به دنبال چنین استراتژی جهانی سرمایه داری  و در موارد مانند  بلژیک ، فرانسه و آمریکا دیده شده است که عملکرد سندیکا ها واتحادیه ها باعث شورش کارگران عضو علیه این تشکل ها شده است، این مسئله باعث تکروی و بدبینی و تشکل گریزی توده های کارگری می گردد.

پنجم و دست آخر: اینکه حکومت جمهوری اسلامی که در مقابله انقلاب و پیروزی قریب الوقوع دست به کشتارها و اعدامهای دسته جمعی می زند هر گونه اصلاح قانونی باعث سواستفاده رژیم و تحت شعاع قرار دادن این مسئله می باشد.

در رابطه با مشکل کنونی سندیکا !!!

مسائلی که بیان شد یادآوری از موارد عمومی برای دوستانم در سندیکای کارگران شرکت واحد بود ولی لازم است در موقعیت کنونی سندیکای کارگران شرکت واحد که شنیده ام در روند مبارزات خود غیر از وجود سرکوب و فشار های بسیار زیاد از جانب دشمن، دچار مشکل درونی نیز شده اند بابت این موضوع نیز لازم می دانم مواردی را با کارگران شرکت واحد بخصوص اعضای سندیکا و باز هم مخصوصا" با اعضای هیت مدیره سندیکا ی کارگران شرکت واحد در میان بگذارم .

شنیدم آقای اسانلو از ایران خارج شده است و به دنبال آن و بنا به دلایلی که من نمی دانم بقیه اعضای هییت مدیره سندیکای واحد آقای اسانلو را از سمت خود بر کنار کردند. و متاسفانه اخبار دریافتی من نشان میدهد که آقای اسانلو این بر کناری را نه تنها قبول نکرده است بلکه در حال اماده کردن خودش برای مقابله با بقیه اعضای هیات مدیره است، و می خواهد به تنهای از خارج کشور سندیکای کارگران شرکت واحد را  رهبری کرده و آن را از مشکلات و پراکندگی و از دست  دشمن نجات داده و مشکلاتش را حل کند، یعنی  کاری را انجام دهد  که در داخل باداشتن ارتباط مستقیم و کمک های دیگر دوستان ممکن نشده است.آقای اسانلو اعتقاد دارد، در بین افراد فعلی هیت مدیره سندیکا افرادی یا حداقل دو نفر وجود دارند که از خروج موقت ایشان سو استفاده کرده اولا" خروج ایشان را علنی نمودند که دیگر نمی تواند برگردد و این برنامه را از طرف دشمن به بقیه اعضای هیت مدیره تحمیل نمودند، که بعد از علنی شدن خروج ایشان و بزرگ نمایی موضوع خانم مریم ضیاء که همراه ایشان خارج شده است بقیه اعضای هیت مدیره را در مقابل عمل انجام شده قرار دادند و انها مجبور به پذیرش اخراج او شدند. اما در مقابل برخی از اعضا هیت مدیره می گوید اولا" خروج ایشان موقتی نبوده و دلیل شان این است که مدتها قبل با برنامه، بچه هایش را از ایران خارج کرده بود، و حالا نوبت خودش بود، همچنین گفته میشود، اگر خروج ایشان موقتی بود چه نیازی به خارج کردن مدارک سندیکا، بدون اطلاع دیگران بوده است در حالی که اصولی بود ایشان قبل از خروج استعفا می دادند، یا هنوز دیر نشده است اگر خود را حاکم مطلق سندیکا نمی داند بهتر است استفا بدهد آنها می گویند، حتی طرح های به قول خودشان نو آورانه  و ساختار شکنانه ای هم دارند که قبل از خروج تهیه کرده بودند ولی انتظار نداشتند پس از خروج بقیه اعضا ایشان را خلع ید کنند، او انتظار داشت ما سکوت کنیم تا ایشان طرح های ضد کارگری خود را به نام و با اعتبار سندیکا پیش ببرد و چون ما در خفقان هستیم امکان دفاع نمی توانیم در مقابل ایشان داشته باشیم . البته هر دو طرف حرف های بسیاری دارند . که فعلا" نیازی به طرح آنها نداریم . انچه لازم است بگویم اینکه  :

آقای اسانلو دوست عزیز، شما یک سندیکای هستی، درست مانند من، باید بدون شرط و شروط بپذیری که رهبر و عضو هیت مدیره سندیکای شرکت واحد نمی تواند خارج از ایران باشد . اگر علاقه به جنبش کارگری داری و اگر علاقه ای به سندیکای کارگران شرکت واحد داری و اگر تک رو نیستی و اگر فکر می کنی گفته بقیه خطا یا از روی دشمنی با تو یا با سندیکا است و هر دلیل دیگری داشته باشی، نمی توانند باعث شوند جنبش کارگری بپذیرد که رئیس هیت مدیره سندیکا می تواند خارج از ایران باز در سمت خود باقی باشد و یکه و تنها سندیکای شرکت واحد را رهبری کرده و قهرمان نجات سندیکا و جنبش کارگری شود. اگر طبق قانون سندیکا حرکت شود همان گونه که شما می گویید افرادی که تصمیم به اخراج شما گرفتند طبق قانون سندیکا چون اخراجی هستند ویا بازنشسته شده اند و برخی نیز استعفا دادند نمی توانند عضو سندیکا باشند بنا براین تصمیم انها تصمیم سندیکا نیست در نتیجه من هنوز ریئس هیت مدیره هستم . این بحث از ریشه غلط است چون هر مانعی که برای بقیه وجود دارد برای شخص شما نیز وجود دارد اگر انها نمی توانند عضو باشند خود شما نیز نمی توانید عضو باشید، تازه اگر قرار باشد طبق این قانون نظر بدهیم چندین سال است که هیچ کدام از شما نمی توانید عضو حساب شوید.در حالی که جنبش کارگری تابع قوانین ضد خود و قوانین بورکراتیک نمی شود و این نشدن نیز برای شما و بقیه اعضای هیت مدیره برابر است. نو آوری و ساختار شکنی نیز باید از طریق جمع پذیرفته شود و طبق نظر جمع اجرایی شود، در غیر این صورت حتی اگر عالی ترین کار و نظر هم که باشد به دلیل تک روی قابل قبول نخواهد بود مگر اینکه منظور شما از نو آوری رهبری یک نفره در مقابل جمع باشد که اصلا" قابل بحث نیست ... به هر صورت حتی اگر واقعا" افرادی در داخل به هر صورتی روند کنونی را به بقیه  تحمیل کرده باشند راه مقابله با آنها این نیست که شما خارج از ایران و به تنهایی رهبری کنید بلکه باید راه دیگری برای مقابله و نجات سندیکا پیدا کرد، چرا که دقیقا" دشمن همین را می خواهد یعنی حتا اگر بر کناری شما بر طبق نقشه بوده باشد قسمت دوم نقشه همین است که شما تک روانه مقابله کنید بنا براین سندیکا به سه قسمت و هر سه دشمن یکدیگر تقسیم گردد در حالی که اگر شما عاقلانه و اصولی بر خورد کنید دشمن حداقل در قسمت دوم نقشه خود شکست خواهد خورد، از این بابت توصیه می کنم هر چه زودتر استعفای خود را اعلام کنید و مدارک سندیکا را به همرزمان خود پس بدهید و پس از ان به بقیه همرزمان خود کمک کنید تا مشکلات را حل نمایند.حداقل کمک شما این است که با بقیه مخالفت غیر اصولی نکنید.

طرف دیگر بحث یعنی دوستان هیت مدیره سندیکای شرکت واحد بخصوص آقایان مددی ، رضوی و شهابی باید با دقت بیشتر و با قدم های استوار اگر واقعا" افرادی به صورت عامل مشکل آفرنیی می کنند که البته این احتمال وجود دارد، با این افراد برخورد کنند و حتی اگر لازم دیدند آنها را اخراج نمایند هر چند که ممکن است در مقابل چنین بر خوردی به بهانه های مختلف دستگیر و زندانی شوند اما می توانند سندیکا، یعنی دسترنج 8 ساله خود و دست آورد جنبش کارگری را نجات بدهند. اگر انها را اخراج نکنید بدون شک آنها سوت تعطیلی سندیکا را خواهند کشید، در کنار این کار لازم است به هر صورت ممکن از بقیه کارگران شرکت واحد کمک گرفته و نیروهای فعال را به همکاری و حتی عضویت در هیت مدیره دعوت نمایید، نباید برای مبارزه با سرمایه داری خود را وابسته به قوانین تحمیلی سرمایه داری کنید در حالی که سرمایه داری اجازه اجرای قانون را به شما نمی دهد پس چه نیازی است شما خود را تابع قانونی کنید که موجودیت شما را نادیده می گیرد.حتا می توانید مجمع عمومی خود را بخش به بخش بر گزار نمایید. اگر شما اقدام به نجات سندیکا نماید و حتی موفق نشوید در تاریخ جنبش کارگری ثبت می شود که شما وظایف خود را انجام دادید اما اگر بدون مقابله تسلیم شوید حقایق پنهان خواهد ماند . و شما محکوم خواهید شد.

هر روز صبح با امید اینکه خبری خوش از سندیکای واحد بشنوم در این جهنم  از خواب بیدار می شوم . می دانم که هزاران کارگر دیگر نیز مانند من منتظر شنیدن اخبار های دلگرم کننده هستند.

 

 

درودبر مبارزان راه آزادی طبقه کارگر مخصوصا" سندیکای شرکت واحد

 

پیش به سوی ایجاد حزب و اتحادیه سراسری کارگران

 

نابود باد بهره کشی و استبداد

 

بر قرار باد حاکمیت شورایی دمکراتیک زحمتکشان

 

شاهرخ زمانی – زندان گوهر دشت

20/11/1391

Balatarin

Comments 5 Pending 0

Sort comments:
choghok

choghok Your enemie's enemy is necessarily not a friend.

I am not sure that you can call IRI capitalistic. It is capitalistic in certain ways but the market is totally closed and that is very much anticapitalistic. I think IRI system is more like feudal system where the king and royal family own almost everything.

Zendanian

Zendanian An injury to one is an injury to all.

اگر در ترکیه میزیستیم! ( در رابطه با معضل سندیکای شرکت واحد)
محمود قزوینی
February 12, 2013
پس از اطلاعیه دوم بهمن هیئت مدیره سندیکای کارگران شرکت واحد جهت برکناری اسالو، صفی به عنوان مدافع اطلاعیه و عملکرد هیات مدیره ظاهر شده اند که استدلالها و توجیهاتشان از متن اطلاعیه هیات مدیره بدتر است. من و بسیاری دیگر از فعالین جنبش کارگری و سوسیالیستی ایران در نوشته هایی خواهان آن شدیم که هیات مدیره مسئولانه به مسئله برخورد کند و اشتباهات خود را برطرف کند، انرژی خود را صرف سر و سامان دادن تشکل کارگری، حالا چه در چهارچوب سندیکا و یا خارج از آن کند و آن اطلاعیه را برازنده سندیکای کارگران شرکت واحد ندانستیم.
من در مقاله ای خوشبینانه نوشتم، هیئت مدیره میتواند بر بحران غلبه کند، اما پیشرفت واقعه دارد خلاف این خوشبینی را نشان میدهد. صفی از مدافعان اطلاعیه سندیکای واحد با استدلالهای عجیب و غریبشان وارد میدان شده اند که دارند به تقویت اشتباه هیات مدیره میپردازند. تقویت این اشتباه هیات مدیره، فعالین سندیکا را در حرکتشان با تناقضات خرد کننده ای روبرو میسازد و آنها را بیشتر پراکنده میکند. روشن است که اتحاد هیات مدیره حول اطلاعیه برکناری اسالو ناپایدار است و به زودی میشکند. در فضایی که سندیکای شرکت واحد در اثر سرکوبهای مداوم از کارکرد خود جهت متحد و متشکل شدن کارگران خارج شده است، همین دفاعیات میتواند بر روحیه هیات مدیره تاثیر بگذارد و آنها به جای رفتن به طرف سر و سامان دادن به اتحاد کارگران و تصحیح اشتباه خود در صدور آن اطلاعیه، به عمیق تر شدن اشتباه شان بپردازند.
معضل پیش آمده در سندیکای شرکت واحد از اختناق جمهوری اسلامی برخاسته است. کافی است تصور شود که اگر ما در ترکیه میزیستیم و فعال کارگری و سیاسی ترک بودیم، آنوقت در میان صدها اتحادیه کوچک و بزرگ، در میان صدها معضل کوچک و بزرگ آنها و در میان صدها اسالو و شهابی و مددی، یک معضل هم شاید شبیه معضل سندیکای شرکت واحد بروز میکرد و ما با نیم نگاهی به آن، تا اندازه لازم به آن میپرداختیم. البته بعید میدانم اطلاعیه شوک آور هیات مدیره سندیکای شرکت واحد میتوانست جایی در میان معضلات سندیکاها در آنجا داشته باشد. چنین اطلاعیه ای نمیتوانست در کشوری که ذره ای آزادی سیاسی در آن وجود دارد سر بر بیاورد. چنین معضلاتی محصول اختناق هستند، در اختناق جمهوری اسلامی همه چیز ممکن است. تشکل توده ای که نتواند تشکل توده ای بودن خود را تولید و بازتولید کند، دیگر از کارکرد یک تشکل توده ای خارج میشود و اگر فعالین و رهبران آن این وضعیت را تشخیص ندهند و برای آن با توجه به وضعیت جدید چاره جویی نکنند، هر چیزی میتواند از آن سر بر بیاورد. و تشکل و فعالین آن، دیگر نه تنها با مسائل و مبارزات روزمره و آتی کارگران درگیر نمیشوند، بلکه درگیر مسائلی میشوند که به ضرر آن تشکل و فعالین آن و کل کارگران میباشد. اطلاعیه هیات مدیره سندیکای واحد نه محصول پیروزی جناح چپ بر راست است و نه محصول عملکردهای اسالو، بلکه محصول اختناق و شرائط روز سندیکاست.
در چنین شرائط ایجاد شده، میتوان بی مهابا سنگین ترین اتهامات را در انظار به افراد وارد کرد و در مقابل سوالات پیش آمده در افکار عمومی هم سکوت کرد. کارگران سندیکای واحد هم که حالا حالا ها فرصت تجمع ندارند تا خواستار پاسخگویی از عملکرد هیات مدیره منتخب 7 سال پیش خود شوند. تازه اختناق به آنها اجازه نمیدهد تا در این موردها فکر کنند. در شرائطی که چند روزنامه نگار ساده به اتهام ارتباط با اجانب و فعالیت برای بی بی سی و مطبوعات خارج از کشور و توطئه برعلیه امنیت ملی در زندان، نه آب خنک، بلکه در سلولهای انفرادی درفش داغ میخورند، فکرسوال و بازخواست در باره اطلاعیه و اتهامات هیات مدیره به رئیس سا بق هیئت مدیره، لوکس و مضحک به نظر میرسد. کسی برای چنین دموکراسی بازی خود و خانواده و اطرافیانش را به درد سر نمیاندازد و به مجمع عمومی نمیرود و اصلا به آن فکر نمیکند. در شرائط اختناق ایران نام چنین پروسه ای را البته میتوان مانند رفقای کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکلهای کارگری" دموکراسی شورایی" گذاشت. مگر نه اینکه کارگران شرکت واحد به دلیل سرکوبگری حتی نمیتوانند نام سندیکا را بر زبان جاری سازند، چه برسد به مسئله لوکس اطلاعیه شوک آور هیات مدیره، پس این را فقط میتوان یکنوع "دموکراسی شورایی" متناسب با کشوری دانست که در آن ولایت فقیه حاکم است. اگر در مکان و زمانی ولی فقیه حکم نمیکند، پس حتما دموکراسی شورایی برقرار است.
یک استدلال درخشان دیگر اطلاعیه هیات مدیره سندیکای شرکت واحد را پیروزی جناح چپ سندیکا بر راست سندیکا قلمداد کرده است. فقط در شرائط اختناقی مانند ایران میتوان اطلاعیه شوک آور و ناروشن هیات مدیره سندیکای کارگران شرکت واحد را، نشانه پیروزی " جناح چپ جنبش کارگری بر راست " آن نامید. جناح چپ بر راست پیروز شد و نشانه آن هم همین اطلاعیه درخشان هیات مدیره است که اسالو را به خیانت ابدی متهم کرده است. از این روشنتر نمیتوان در باره مبارزه و پیروزی جناح چپ جنبش کارگری بر راست آن استدلال کرد.
اقای اسالو امروز از کشور خارج شده است و برای ما سوسیالیستها در باره گرایش جنبشی او و اکثریت رهبران سندیکای شرکت واحد جای سوال نبوده است. آنها علارغم فعالیت ارزنده شان به جناح کارگران سوسیالیست رادیکال جنبش تعلق نداشته اند. اینکه اسالو امروز با توجه به فضای آزادی سیاسی در خارج کشور چه سمت و سویی میگیرد، مسئله ای کاملا باز است. چنانکه سرنوشت سیاسی و اجتماعی بقیه هم باز است. اما این ربطی به نبرد جناح چپ و راست در سندیکای شرکت واحد ندارد. تا امروز سندیکا و فعالین آن امکان موضع گیریی در باره مسائل سیاسی استراتژیک را نداشته اند، اما در مبارزات روزمره شان اسالو حداقل در صف طرفداران استفاده از اهرم اعتصاب قرار داشته و رهبران شاخصی که در هیات مدیره هستند، جناح محافظه کار سندیکا را در حرکت اعتصابی تشکیل میداده اند و بنا بر گزارش سالیانه اسالو تحت فشار فعالین و کارگران تن به برگزاری دو باراعتصاب داده اند. معلوم نیست مبارزه جناحها در سندیکا که در پس اطلاعیه بروز کرده است از کجا نشات گرفته است.
یک نشانه دیگر پیروزی چپ بر راست را وجود عناصری در هیات مدیره میدانند که گویا دعوا با سولیداریته سنتر و تاثیرات آن را جدی گرفته اند. همین خود نشانه دیگری از چپ بودن هیات مدیره در مقابل اقای اسالو تلقی میشود. بنا بر افواه جمعی کاشفین توطئه های سولیداریته سنتر در خارج کشور، گویا سولیداریته سنتر میخواهد توسط عناصر ایرانی اش شبانه پولی را به خانواده های فعالین کارگری زندانی برساند که باید با تمام وجود از آن جلوگیری کرد. میگویند رساندن مخفیانه پول به خانواده های کارگران زندانی برای اغفال کارگران بوده است. بنا بر این تئوری، سولیداریته سنتر بدون نام ونشانی از خود میخواست کارگران را اغفال کند! نه دهنده و نه گیرنده این پول که بنا بر سناریوی رابین هودی فقط برای یکبار اتفاق افتاده است هم روشن نیست. سولیداریته سنتر در این سناریو نقش آدم خیرخواه گمنامی مانند رابین هود را بازی میکند.
همه این را میدانند که سولیداریته سنتر جدا از ماهیت آن یک تشکل علنی است و تاثیرگذاری آن هم بدون اهرمهای علنی مانند مطبوعات و رادیو تلویزیون و ارتباطات علنی و شخصیتهایی که علنا و رسما از آن و از کمکهای مالی و غیر مالی و سیاستهای آن دفاع کنند، ممکن نیست. سولیدایته سنتر نمیتواند خوبی کند و در دجله اندازد، کمک مالی کند و حتی اسمی از آن در میان نباشد. اما "مبارزین" خیلی کارگری ما با طرحهای جانی دالری که توسط اقایی به نام وارتان از آلمان کشف شده بود توانستند مدال نمایندگی سولیداریته سنتر را به زور به گردن آقای مهدی کوهستانی آویزان کنند و او بنابر این سناریو گویا یکبار میخواست پولی را مخفیانه از طرف سولیداریته سنتر بدست برخی از فعالین کارگری زندانی برساند و نقش رابین هود در ان سناریو به او واگذار شده بود. برای این سناریو چند سالی است در محافل به اصطلاح کارگری داستان نویسی میشود. آقای مهدی کوهستانی به این دلیل توسط یک محفل که در نشریه شان به راحتی احزاب چپ اپوزیسیون ایرانی را متهم به استفاده از "شکل" اسرائیل برای راه اندازی تلویزیون و فعالیتهایشان کرده اند، عنوان مزدور سولیداریته سنتر را گرفته است. سناریوی دایی جان ناپلئونی آقای وارتان هم به اندازه همان ادعای او حقیقی است که مخالفین خود از احزاب چپ را در همان سخنرانی اش بدون ذره ای شرم متهم کرده که "طبل رسوایی کمک مالی از اسرائیل گرفتنانشان به سر بام افتاده". ادعایی که وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی برای همه مخالفینش بدون استثناء بکار میبرد. عملیات جن گیری در باره سولیداریته سنتر و بقیه اتهامات این محافل هماهنقدر واقعی است که تئوری نتوتوده ایسم و همکاری با پلیس جمهوری اسلامی توسط محفل مقابلشان به آنها.
البته از آنجا که آقای قراگوزلو که معرف همه است و بیش از دویست مقاله و کتاب در وصف خصائل پیامبران و امامان و مسئولین رژیم و پیروزی جناح چپ و اصلاح طلب رژیم بر راست و محافظه کار و یا برعکس قلمفرسایی کرده است و روحی مانند سنگ پای قزوین دارد، عملیات نفوذی شیطان بزرگ را تایید کرده است، ما هم باید این ادعاها را دربست بپذیریم. با عنوان معاونت دانشگاهی در رژیم اسلامی و با آن مقالات درخشانش در روزنامه ها، فکر میکند قاضی و دادستان خوبی هم برای قضاوت در باره وابستگی جریانات چپ و غیر چپ به شیطان بزرگ و معضل سندیکای شرکت واحد شده است. و واقعا فقط در شرائط اختناق ایران چنین شعبده بازیهایی به نام مبارزه کارگری ممکن است و در این شعبده بازیها آقایانی مانند قراگوزلوها جلودار صحنه هستند.
جای تاسف است، اگر در میان رهبران سندیکای شرکت واحد کسانی باشند که چنین بازیهای برخی محافل در خارج کشور را جدی بگیرند و ذهن و پراتیک خود را مثلا صرف جن گیری عناصر سولیداریته سنتر کنند، قراگوزلوها را میداندار صحنه کنند و این را نشانه رادیکالیسم خود بدانند.
همه ما از فعالین کارگری شرکت واحد و کمیته هماهنگی تا دهها و صدها فعال کارگری و سوسیالیست متشکل و غیر متشکل، باید به جای درگیر شدن در این بازیها، به رهبران سندیکاهای کارگری تونس نگاه کنیم که در مقابل ترور یک عنصر نیمه چپ، آقای شکری بلعید که نشانه بارز او نه دفاع از منافع کارگران، بلکه تنها جدایی دین از دولت و خواست سکولاریسم بوده است، جامعه را به " آشوب" کشیدند و فراخوان اعتصاب عمومی دادند. کارگران تونس منفعت خود را خوب تشخیص داده اند و به عملی بزرگ دست زده اند. قدرتمندی و توان ما نیز امروز در سر و سامان دادن به خود و فکر و نقشه برای فردایی است که حتی از رهبران کارگری تونس پیشقدم تر باشیم و نه صرف انرژی برای مباحث بیحاصل و جن گیریی در باره عناصر سولیداریته سنتر.
اگر در ترکیه میزیستیم، نه از اطلاعیه ای مانند اطلاعیه سندیکای شرکت واحد خبری بود و نه از قراگوزلوها. همان روزنه های کوچک آزادیهای سیاسی در ترکیه موجب میشد تا سندیکا، سندیکا باشد و قراگوزلو، قراگوزلو و اسالو، اسالو. اما در شرائط اختناق ایران همه چیز میتواند رنگی دیگر به خود بگیرد

Roozbeh_Gilani

Roozbeh_Gilani "Personal business must yield to collective interest."

حقیقت امر اینست که جمهوری اسلامی به دلیل ماهیت کاملا فاشیستی خود، کمک بسیار زیادی به ردیکال کردن جنبش کارگری ایران کرده و می‌کند.

Zendanian

Zendanian An injury to one is an injury to all.

رفیق گرامی با درود
به کمال احترام مثل اینکه ما دو متن مختلف به زبان فارسی را داریم میخوانیم.
محمود در اینجا توضیح میدهد که چگونه هر دو جناح رهبری در سندیکا بدون درگیری نظرات فعالین و اعضای ساده سندیکا، تصمیمات خود را میگیرند، و این روندی است غیر-دموکراتیک، و ناصحیح.
اما متاسفانه از آنجایی که ما در ایران تحت حاکمیت ولایت فقیه به سر میبریم، و استبداد مطلق حکمفرما است. هر کسی میتواند برخوردهای غیر-دمکراتیک و از بالا به پایین خویش را با مطرح کردن محدودیت هایی که جو فاشیستی برایشان ایجاد میکند توجیه کند.
حالا خواهش میکنم که شما برای ما توضیح دهید که کجای تصمیم گیری های اسانلو، یا هیت مدیره ی سندیکا در این بحران اخیر درون سندیکا، دموکراتیک، از پایین به بالا و "رادیکال" بوده است؟
اصلی ترین و بالا ترین محک و معیار در سنجش یک برخورد ریشه ای "رادیکال" به مسایل، در هر جنبش اجتمائی (مانند سندیکا یا هر جریان کارگری دیگر) حرکت از پایین به بالا، شریک کردن تمامی فعالین و اعضای ساده در تصمیم گیریهای کلیدی و مهم تشکیلاتشان، و درگیری همه ی آنها در مشورتی همگانی میباشد.
طبق چنین معیار و محکی هر دو جناح سندیکا، متاسفانه چندان " رادیکال" به نظر نمیرسند.
سپاس.

Zendanian

Zendanian An injury to one is an injury to all.

This comment was removed by the Iranian.com Staff for violating our Commenting Standards