برای سعید سلطانپور، برای جهانگیر قلعه میاندو آب.

شاعر آزاده، سعید سلطان پور، سالها با رژیم استبدادی شاه مبارزه کرد. کتابهای شعر او ممنوع بود، تئاتر هایی که اجرامی کرد همیشه مورد هجوم ساواک قرار می گرفت و چندین سال را هم در زندان های شاه گذرانده بود. او در ۲۷ فروردین ۱۳۶۰ و در شب عروسی‌اش به وسیلهٔ پاسداران، اسفندیار های دوران ما، دستگیر می‌شود. سعید پس از ۶۶ روز شکنجه در سحرگاه اول تیر ماه سال ۱۳۶۰ به جوخهٔ اعدام سپرده و تیر باران می شود. جرمش این بود که در ۷ بهمن ماه سال ۱۳۵۹، نخستین میتینگ پس از انشعاب «فدائیان اقلیت» از»اکثریت» را تدارک دیده بود. در این تظاهرات نیروهای سپاه پاسداران و لباس شخصی های حزب الله ی به تظاهر کنندگان حمله می کنند. در یکی از این حملات، اسفندیار های قرن بیستم، جهانگیر قلعه میاندوآب، کارگر چپی را ربوده و پس از شکنجه او را می کشند. جسد او، چندین روز بعد، با گلوله هایی در دهان و چشم در سردخانه پزشکی قانونی یافت شد. سعید سلطان پور آخرین شعرش را در باره او سروده و در بخشی از آن می گوید:

………….

شعله‌ای در دهان

شعله‌ای در چشم

در میتینگ هفدهم بهمن

در انبوه هواداران و مردم

در میان پلاکاردها و شعارها

در گردش تفنگداران جمهوری و گله‌های پاسدار واوباش

در قرق چماق و زنجیر و نانچو

در صدای شلیک‌های ترس و

دشنام‌های جنون

در میان پلاکاردها

انقلاب

با پیشانی شکسته و خون‌چکان

………….

Balatarin
All Posts

Roozbeh_Gilani @Roozbeh_Gilani

"Personal business must yield to collective interest."

Comments 7 Pending 0

Sort comments:
Zendanian

Zendanian An injury to one is an injury to all.

Report

با روستا و شهر
—–
هنگامی که مفهومی بزرگ و سرخ
با جامه ی شوریدگان خلق
در ازدحام شهر بی آواز می گردد
و می رود، تند و نهان، تا قریه های دور یا نزدیک
و باز می گردد
و می نشیند در قهوه خانه های دود آلود
با گل مراد و محسن و بقراط
و می دود در مدرسه با خسرو و بهروز
و در خیابان، عابران را با سلامی برمی انگیزاند
و در اتوبوس، از گرانی های رنج روز می گوید
و در کنار کارمندان می نشیند با دلی غمناک
و سوگواری می کند روی مزار رتبه و قانون
و در جنوب شهر بر دیوارهای فقر می کوبد
و در کنار کار و زحمت می سراید شعر خونین رهائی را
زندان چه بی مقدار می آید
این قلعه پوسیده
این تدبیر!
این بند و
این زنجیر
———————–
آوازهای بند ( پاییز ۴۷- بهار ۵۱)

Zendanian

Zendanian An injury to one is an injury to all.

Report

" آنکه چون غنچه ورق در ورق خون می بست/ شعله زد در شفق خون، شرف خاور شد "
-----------------
غزل زمانه
-------------
نغمه در نغمه ی خون غلغله زد، تندر شد
شد زمین رنگ دگر، رنگ زمان دیگر شد
چشم هر اختر پوینده که در خون می گشت
برق خشمی زد و بر گرده ی شب خنجر شد
شب خودکامه که در بزم گزندش، گل خون
زیر رگبار جنون، جوش زد و پرپر شد
بوسه بر زخم پدر زد لب خونین پسر
آتش سینه ی گل، داغ دل مادر شد
روی شبگیر گران ماشه ی خورشید چکید
کوهی از آتش و خون موج زد و سنگر شد
آنکه چون غنچه ورق در ورق خون می بست
شعله زد در شفق خون، شرف خاور شد
آن دلاور که قفس با گل خون می آراست
لب آتشزنه آمد، سخن اش آذر شد
آتش سینه ی سوزان نوآراستگان
تاول تجربه آورد، تب باور شد
وه که آن دلبر دلباخته، آن فتنه ی سرخ
رهروان را ره شبگیر زد و رهبر شد
شاخه ی عشق که در باغ زمستان می سوخت
آتش قهقهه در گل زد و بارآور شد
عاقبت آتش هنگامه به میدان افکند
آنهمه خرمن خونشعله که خاکستر شد

Zendanian

Zendanian An injury to one is an injury to all.

Report

زندان فلات
-------------
ای دوست

ای برادر زندانی

این‌جا

ميان مسلخ اندیشه و اميد

روی فلات خون و فلز و کار

روی کران ماهی و مروارید

در بندر نظامی نفت و ناو

در کشتزارهای برنج و چای

و در کنار گله و گندم


ما

این بامهای کوچک توفان

آهنگ پيشگوئی توفان ناگهان

در بندهای سرد قزل قلعه و اوین و حصار

زندانيان خسته‌ی این خاک نيستيم

زندانيان خسته‌ی این خاک دیگرند

زندانيان خسته‌ی این خاک

در بند کارخانه و کار ستمگرند

انبوه سرخ رنجبران اینجا

زندانيان خسته‌ی زندان کشورند

اینجا سلاح و سکه و جاسوس

فرمانروای دوره‌ی شدادی است

و خانه‌های مردم و سرتاسر فلات

انبوه بندهای عمومی و انفرادیست

ایران در این ميانه‌ی تشویش

مفهومی از اسارت و آزادی‌ست

و باز همچنان

ما

این بامهای کوچک توفان

آهنگ پيشگوئی توفان ناگهان

با داغهای تافته

- گلهای زخم و پوست –

با سينه‌های سوخته می‌خوانيم

از بند بند قلعه‌ی تاریک

SamSamVI

SamSam VI Path of Kiaan Ressurection of true Iran Hoisting Drafsheh Kaviaan

This comment was removed by the Iranian.com Staff for violating our Commenting Standards

Roozbeh_Gilani

Roozbeh_Gilani "Personal business must yield to collective interest."

Report

سام سام گرامی‌. اولا خبر اینکه دوست ما "سعید سلطانپور دوم" امن و امان در کانادا زندگی‌ میکنند ، باعث آرامش خیال است!

دومأ، از اینکه ستم جمهوری ولایت وقیح شیعیان دوازده امامی روی ساواک که هیچ، بلکه روی چنگیز خان رو هم سفید کرده هیچ شکی‌ نیست! پرسیدید ستم دیده کیست؟ ستم دیده به عقیده من مردمی هستند که روی بزرگترین منابع نفتی‌ جهان زندگی‌ کرده، ولی‌ چه زیر شاه یا شیخ از بهداشت، آموزش، کار، آزادی سیاسی و مدنی، یآ آنکه من آنرا مجموعاً "عدل اجتماعی" می‌خوانم محروم بوده و هستند. دوست گرامی‌، به عقیده من، مردم ایران بعد از بیش از صد سال مبارزه برای آزادی (انقلاب مشروطیت)، لیاقت یک سیستم حکومتی خیلی‌ بهتر از حکومت ستمگران شاهنشاهی یا خلفای دوازده امامی را دارند.

در ضمن در چه شعری سعید سلطانپور مداحی خمینی را کرد؟

SamSamVI

SamSam VI Path of Kiaan Ressurection of true Iran Hoisting Drafsheh Kaviaan

This comment was removed by the Iranian.com Staff for violating our Commenting Standards

SamSamVI

SamSam VI Path of Kiaan Ressurection of true Iran Hoisting Drafsheh Kaviaan

This comment was removed by the Iranian.com Staff for violating our Commenting Standards