Advertise here

روزی که روشنفکران ما به آستان بوسی امام رفتند

 

 

 انتظار داشتم که اهل قلم مقیم در این سایت وزین یادی از آن روز تاریخی کرده و یاد آور لحظات "افتخار آفرین"  باشند که این روز‌ها کمتر کسی‌ میخواهد آن را به خاطر آورد. خبری نشد و ناچار این جانب عهده دار این مهم شدم.

دیروز یکشنبه بیست و نهم بهمن ماه بود. دقیقا در چنین یکشنبه روزی که منطبق با بیست و نهم بهمن ماه ۱۳۵۷ خورشیدی میشد یعنی یک هفته پس از به‌ فرجام رسیدن انقلاب شکوهمند اسلامی امام خمینی چند قرار ملاقات داشت. مهمترین آنها ملاقات (دومی‌) با رهبر سازمان آزادی بخش فلسطین یعنی یاسر عرفات بود. دانشگاهیان هم برای خودشان نوبت گرفته بودند. اون گوشه موشه‌ها هم یک ده‌‌‌‌ دقیقه‌ای به کانون نویسندگان، شاعران و روشنفکران داده بودند که به همت توده‌ای‌های عضو کانون و در صدر همه اشان به آذین (اعتماد زاده) ترتیب یافته بود. نویسندگان ما که سرمست از پیروزی انقلابشان بودند و همه را به حساب خودشان میگذاشتند بیست نفر را به نمایندگی به حضور امام فرستادند (اتاق شرفیابی در مدرسه علوی بیشتر جا نداشت وگرنه همگی‌ به این افتخار نائل می‌شدند). آقایان و ‌یک خانم عبارت بودند از:

 

 

 خانم سیمین دانشور، محمد قاضی، غلامحسین ساعدی، شیخ مصطفی رهنما، منوچهر هزارخانی، باقر پرهام، سیاوش کسرایی، نعمت میرزاده، جمال میر‌صادقی، فریدون تنکابنی، اسماعیل خویی، محمد‌علی سپانلو، محسن یلفانی، جواد مجابی، بزرگ پور‌جعفر، مختاری، فریدون فریاد، اسفندیار فرد، جلال سرفراز.

 

 

 

 

 

 

 

شرح کامل این کمدی رقّت بار  تاریخی را در اینجا و اینجا و اینجا میتوانید سروقت مطالعه کنید. ولی‌ نکته جالب اینجاست: روشنفکرانی که انتظار داشتند امام از آن‌ها قدر دانی‌ کند و روی سرش بگذارد بعد از اینکه به هیچ هم گرفته نشدند، تحقیر شدند و رسما بهشان ابلاغ شد که باید با اسلام وحدت کلمه داشته باشند و در راه اسلام قلم بزنند دست از پا دراز تر همچون فاحشه‌های بازنشسته به‌ منزل "خانم رئیس" که سیمن دانشور باشد برای صرف آبگوشتی که او برایشان بار گذاشته بود برگشتند. در عرض مدتی‌ کمتر یک‌سال بساط کانون این روسپیفکران چنان در هم ریخت که برخی‌ از آنان به زندان و اعدام محکوم شدند، برخی‌ به خارج گریختند و یا در انزوی تبعید مردند و یا دست به انتحار زدند و یا حتی به غلط کردم و خطا گفتم افتادند. البته چند تن‌ از آنان هم در همان دیار ماندند و یا سکوت گزیدند و اگر هم چیزی نوشتند نه بویی داشت و نه خاصییتی.  یا هم صدا شدند با رژیم.

سوال  :

زمانی‌ ما متفکرانی داشتیم نظیر ابن سینا، رازی، خیام، فردوسی، مولوی، زاکانی، سعدی، و حافظ و در همین اواخری بودند امثال فتحعلی آخوندزاده ایرج میرزا، کسروی، تقی‌ زاده،  ذبیح بهروز و هدایت. بسیاری دیگر هم هستند که در این محدوده جا نمیگیرند. قرنها این بزرگان در گوش ما خواندند که ملا و آخوند جز تزویر و ریا کالای دیگری ندارند. به ما گفتند که سیاست و دیانت با هم سازگاری ندارند. بعضی‌ از آنان حتی منکر وجود خدا شدند. ولی‌ مدعیان روشنفکری نیمه دوم قرن اخیر همانند خرانی (بلا نسبت خر) که بر در گوششان یاسین بخوانند نه تنها توجهی‌ به گذشته و تاریخ صعود و نزول اندیشه در سرزمینسشان نکردند بلکه با آغوش باز به استقبال یکی‌ از مرتجعترین و قشری‌ترین نحله‌های تفکّر دینی که مظهرش آیت‌الله خمینی می‌‌بود رفتند و چنانکه شرحش رفت کار را بدان جا رساندند که خانم رئیس کم مانده بود که در جا صیغه آقا شود. اینها عذرشان چه بود؟ آنهائی که می‌گویند اگر درزمان پهلوی به ما اجازه میدادند با افکار ملا و آخوند بیشتر آشنا می‌شدیم این چنین نمی‌شد باید ازشان پرسید: آیا به شما اجازه نمی‌‌دادند که با افکار خیام و حافظ و مولوی و هدایت هم آشنا شوید؟ آنها که چون غلامحسین ساعدی برای تظاهر به سواد در اول کتابشان از سوره احزاب آیه میا وردند چطور؟

:به قول یکی‌ از همین مدعیان روشنفکری

 این ابتذال اندیشه ژنده و کپک زده را به کجای این شب تیره باید آویخت

 

Balatarin

Comments 14 Pending 0

Sort comments:
farhangpooya

farhangpooya In all situations, in or outside power, social problems require social solutions (در همه شرايط، در حاكميت و يا خارج از حاكميت، مشكلات اجتماعى راه حل هاى اجتماعى طلب مى كنند)

اما از همه ابنها هزار مرتبه بدتر خشك مغزانى هستند كه يا از روى نفهمى و يا منافع كوته نظران شخصى در شيپور سودجويان جهانى مى دمند و سخت و محكم بر طبل جنگ مى كوبند و مى خواهند نظام ستمشاهى را از اينطريق بار ديگر بر مردم تحميل كنند.
اين كوته نظران سوداى عراق و سوريه را در سر مى پرورانند و چلبى وار بر طبل جنگ مى كوبند
زنى خيال باطل

Roger_Rabbit

Roger_Rabbit Framed

"زنی‌ خیال باطل"!؟

البته شکی ندارم که اینهم نمونه ایست از "تصرفات شاعرانه" جنابعالی و منظورتان همان "زهی خیال باطل" میباشد :))

حسینی‌ جان



پس شما می‌‌فرمأیید که نظام ولایت فقیه که بت‌های آن‌روز‌های شما به استقبالش رفته بودند "هزار بار" بهتر تر از نظام شاهنشاهی (با همه کم و کاستی هاش) بود؟

بابا ماشاالله به این همه درک و شعور.

MRX2412

MRX2412

That is because a shiekh o omati psychee is deeply buried in majority of Iranian population. Even if you had a first class democracy (what ever that means) people would have still opted for this. Now granted it may not have been as bloody and primitive but the end result would have been some thing like this.

Shirzadegan

Siavash

These people have to come forward and apologize from our nation for mistake they committed, otherwise, they're KHAEN.
They have to confess to their mistakes. They have to confess they were ignorant and didn't know better. I feel sorry to see the faces of these idiots here.
As a child I was reading their novels and write ups. In those days, I had a lots of respect for them.
Now as an adult, I see they betrayed our country and deceived our people. They provoked people against shah and monarchy system. They put our nation in such a mess. If any of them is still alive, he/she should come forward and apologize. Accepting the mistake is NOT sign of weakness, it is sign of strength.

trawetsdor

trawetsdor

روشن‌فکر ایرونی هنوز نمیدونه چه خاکی بسر خودش بریزه اونوقت ایرونی نشسته که همین جماعت روی دست بریده ملت بش...شه. مردم آمریکا بیکار ننشستن که نوم چومسکی صبح از خواب بلند بشه و بهشون بگه قبله از کدوم طرفه. اهالی کمبوجیه که چشم دیدنشو ندارن. زرزرهاش درباره فواید اردوگاهِ کارِاجباریِ پول پات فراموش نشدنی است.

در ایرانِ دیروز مثل اروپای دهه شصت روشنفکر یعنی «چپ» و اگرچپ نبودی غلط میکردی که روشن‌فکر باشی. در این ملک افتخار روشنفکر بودن نصیب کسی میشد که چپ باشه، آیکونش هم سوسیالیست معروف علی بن ابی طالب باشه، به بقال سر کوچه بگه خرده- بورژوا ،و در اشعارش سری به بازگشت به خویشتن بزنه، حالا این خویشتن کی بود به عقل هیچ جنّی نمیرسه.

دریغ از یک ترجمه دقیق مکتب شناسانه و آکادمیک آثار مارکس از آلمانی به فارسی. ترجمه آثار فیلسوف پیش کش قدمتون ناول درجه یک را ضمن ترجمه به رمانس دو دلاری تنزل میدادیم. هیس هیس های ساواک رو بیش از حد گنده کردیم تا توجیهی بشود برای دشمنی مان با حقیقت. تک تکمون چشمِ دیدن همدیگر رو نداشتیم و جمیعا چشم دیدن اعلیحضرت را . اونم که قربونش برم بدش نمیومد از آنی هم که هست مخوف تر به نظر بیاد. میگن اگه به کسی زیادی فحش دادی الکی گندش کردی. آخرسر هم مثل اون قورباغه آنقدر باد کرد که خودش ترکید و ترکشاش رفت به چشم هممون.

درتاریخ معاصرایران به جز موارد نادری که در دوره پهلوی اول رخ داد مابقی آنچه که تحت عنوان روشنفکری خریدیم در عمل فقط ترجمه تحت الفظیِ لغتِ فرنگی از آب درآمد. روشنفکرمون هم تفاوت سکس و عشق، فریدام و لیبرتی، ریپابلیک و دمکراسی، لاییک و سکولار، شاه/سلطان/امپراطور و کینگ، ارباب و فئودال، و پزنت/سرف و رعیت را نفهمید. ما در پروسه زیربنایی و بارورشدن و به ثمر رسیدن بسیاری از این مفاهیم در دنیای مدرن دخالتی نداشتیم که بخواهیم آن‌ها را درک کنیم، تفاوتهایشان را بفهمیم، نتایج و امراض احتمالی ناشی از آنرا تشخیص دهیم تا بتوانیم برایشان نسخه بپیچیم.

فکر میکنیم چون کاراکترهای داستانهای عهد عتیق توی قرآن اومده همه ادیان ابراهیمی با هم آنتیم هستن. ادیشن های قبلی متفاوتند چون یه جاهایی شیطون گولشون زده و قلمشون لغزیده. اون بابا آنقدر مسته که میگه اسلام دین تمام پیامبران ابراهیمی بوده.

دکارت یه روز مخش روتکاند و رفت دنبال اثبات چون به خودش جرأت شک کردن داد. فهمیده بود که برخی از ادعاهای یونانیان باستان فتوایی بیش نبوده. اگه اشتباه نکنم توی عمرش تونست چند تا چیزو اثبات کنه. یکیش اینه که مربع چهار تا ضلع داره نه کمتر نه بیشتر. در دوران معاصر از کل طایفه عمامه به سریک نفر، مهدی حائری (فرزند بنیانگزار حوزه علمیه قم)، به خودش اجازه داد تصور کنه ممکنه آنطرف دنیا هم یه حرفایی بزنن که روح ما ازش خبر نداره.

سیمین خیلی زحمت کشید، حداقل کاری که کرد این بود که با الاغی مثل جلال رواداری کرد، شوهری که وقتی زنش را به مطب دکتر زنان همراهی میکنه احساس «جاک...ی» بهش دست میده. سیمین رواداری کرد نه تحمل، چون تحمل با بیزاری توأم است. فمینیسته میگه باید همونجا جلالو با یه تیپا مینداخت بیرون. ولی اگه خرو همین‌جوری ولش کنی جفتک میندازه و به سر و صورتت شل و گِل میپرونه.

نسل من خیلی سیمین و جلالو و دکترو (شریعتی) و مهندس (بزرگان) کردن. بلاگای چهارده پانزده ساله‌ های امروزایران رو که میخونی می‌بینی جرأتهای دکارتی دارن.

farhangpooya

farhangpooya In all situations, in or outside power, social problems require social solutions (در همه شرايط، در حاكميت و يا خارج از حاكميت، مشكلات اجتماعى راه حل هاى اجتماعى طلب مى كنند)

خيلى ها واقعيت هاى تلخ دوران جنگ سرد سال هاى هفتاد ميلادى را درك نمى كنند. در آن زمان دولت ها يا در كمپ دنياى سرمايه دارى به رهبرى امريكا و يا در كمپ دنياى كمونيست به رهبرى روسيه بودند. در اين ميان چند كشور هم عضو كشور هاى غير متعهد بودند. در آن زمان هر حركت اجتماعى در هر يك از اين دو كمپ با سركوب شديد مواجه مى شد. درويتنام، شيلى، آرژانتين، اروگوئه نيكاراگوئه، السالوادور، فلسطين مثل پشه آدم مى كشتند. در كشور هاى كمپ كمونيست هم وضعيت مشابه اى وجود داشت. در چنين شرايطى مردم ايران بنا درست به خميني اعتماد كردند. در بين نويسندگان بعضى وابسته به حزب توده و بقيه مستقل بودند. طرفداران حزب توده بدون چنين وچرا از روسيه تبعيت مى كردند و حساب آن ها با سايرين جدا ست. اما روشنفكران مستقل همچون غلامحسين ساعدى كه انسان بسيار شريفى نيز بود در مقابل يك عمل انجام گرفته قرار گرفته بودند. ديدار اينگونه روشنفكران به مفهوم تأييد خميني نبود. چنانكه بسيارى از اين روشنفكران پس از اين ديدار به مقابله با اين جانور ماقبل تاريخ در افتادند و اين قربانيان دوران ستمشاهى بار ديگر يا به جوخه هاى اعدام سپرده شدند و يا اينكه با تحمل سختى هاى زياد آواره كشورهاى ديگر گريدند.
ننگ بر ديكتاتورى و كسانى كه از اين مناسبات عقب افتاده اجتماعى دفاع مى كنند.

Zendanian

Zendanian An injury to one is an injury to all.

دلیل پیروزی فاشیستها در آلمان: اشتباه (واژگان نامودبانه میشه "خریت") ستالینیستها در عدم اتحاد با سوسیال دمکراتها (به دستور "عمو یوسف" البته) بود و بس. کوچکترین اتحاد بین ستالینیستها و سوسیال دموکراسی هیچ احتمال پیروزی انتخاباتی برای فاشیستها باقی نمی گذاشت.

دلیل پیروزی آخوندها در ایران: از بین بردن جامعه مدنی در ایران توسط استقرار سیستم تک حزبی فاشیستی رستاخیز، و ساواک، همکاری ساواک با انجمن حجتیه و امثالهم و گسترش بی حد و حساب مسجد، حسنیه، مهدیه، تکیه،... .
کشور ایران در دوران نخست وزیری شادروان مصدق، گسترده ترین جامعه مدنی در خاورمیانه را داشت. سه دهه پس از کودتای ننگین ٢٨ مرداد، هیچ چیز از آن جامعه مدنی باقی نمانده بود، به جز مسجد، حسنیه، مهدیه، تکیه و...تشکیلات دولتی تحت نظارت ساواک و رستاخیز.
این دلایل ساختاری، تاریخی، جامعه شناختانه است و نه "بهانه".

ahang1001

ahang1001    

برای انجام خریت ملی همیشه بهانه و بهانه هایی وجود دارند...یکی میگوید چون شاه دیکتاتور بود...زندانهای مخوف داشت...آزادی را از مردم سلب کرده بود....مردم به آخوند ها پناه بردند...البته بهانه خوبیست....ولی میزان حماقتش میچربد.بهر حال حماقت در انحصار ملت ایران نیست
هیتلر پیش از به قدرت رسیدن تمام کثافت کاری هاش رو در کتاب نبرد من اعلام کرده بود....رژیم آلمان هم در آن زمان دیکتاتوری نبود....یه شاه دیکتاتور و بد جنس هم نداشتند....با وجود این هیتلر موفق به کسب اکثریت در مجلس شد....و بدون انقلاب...سر کار آمد....بقیه داستان را هم که همه میدانند....
منظور اینکه آن روشنفکران نیز به خاطر کم بود شعور...از آن آخوند پلید استقبال کردند.


ببخشید من فارسیم خوب نیست....ولی سعیم را کردم

Zendanian

Zendanian An injury to one is an injury to all.



انگلو خان:
اگر آن "نظام" تک حزبی رستاخیزی و سگ هارش ساواک، خون مردم ایران را در شیشه نکرده بود، و تمامی شهروندان محترم ایرانی را مجبور به "عضویت" در حزب یا ترک و جلای وطن نکرده بود، آیا هیچکدام از این مسائل پیش میامد.
کی بود، کی بود؟
من نبودم، دستت بود،
تقصیر "رستاخیز" و "ساواک"ت بود؟
تسلیت.

Fred

Fred

آقا،

برای اینکه مطلب فارسی از راست به چپ چاپ بشه؛ اون بالا که آرم مبارک ایرانیان دات کام با ماهی هست، دست راست روی فارسی فشار دهید کل ماجرا میرود دست راست.
حالا که مطلب را نوشته اید؛ مطلب را باز کنید و دست راست روی "ویرایش" بزنید و یک واژه را هم که جلو عقب کنید کل مطلب درست میشود. بعد پایین مطلب روی "ذخیره تغییرات" فشار دهید و خوانندگان خود را از خواندن کجکی مطلب خواندنیتان که انشاء الله بیشتر خواهید نوشت راحت فرمایید.

P.Galenous

P_J. An Iranian!

Thanks Fred! It seems as you have been zereshked up today…lots of enrgy!
Cheers again!

Roger_Rabbit

Roger_Rabbit Framed

ممنون از توضیح قربان.

Zendanian

Zendanian An injury to one is an injury to all.

This comment was removed by the Iranian.com Staff for violating our Commenting Standards