Advertise here

روح انگلستان هم در جريان به قدرت رسيدن رضاشاه نبود

Balatarin

 روح انگلستان هم در جريان به قدرت رسيدن رضاشاه نبود -- مصاحبه دكتر زيباكلام با نسيم بيداري

 

يكي از نظرات بحث‌انگيز و جنجالي شما دفاع‌تان در تلويزيون ايران در اسفند 1388 از رضاخان بود.  هيچ نویسنده و صاحب‌نظر ايراني بعد از انقلاب تا آن شب صريح و علني از رضاخان دفاع نكرده بود. چه شد كه از رضاخان دفاع كرديد با توجه به تصويري كه از او در اذهان ایرانیان وجود دارد و اين باور كه به صورت يك اجماع ميان مورخین، تحليل‌گران سياسي، نويسندگان و صاحب‌نظران در آمده كه او چیزی بیش از یک عامل انگلستان نبود. انگلستان او را به روي كار آورد و او را بر سریر   قدرت نگاه داشت و عقلاً و منطقاً او نمي‌توانست به جز  براورده کردن منویات و خواسته های  بريتانيا به راه ديگري برود. علیرغم همه اینها و علیرغم كارنامه سياه حكومت رضاخاني شما قرص و محكم و بدون هيچ گونه اما و اگري از او به عنوان خادم ياد كرديد و تا آنجا كه من مصاحبه‌ها و نوشته‌هاي‌تان را دنبال كرده‌ام شما نه تنها  دفاع از رضاخان را پس نگرفته‌ايد بلكه هر بار هم كه از شما پرسيده‌‌اند كه آيا واقعاً شما از رضاخان دفاع مي‌كنيد، همان پاسخ را داده‌ايد و از رضاخان دفاع كرده‌ايد. اصلاً چي شد كه آن شب شما در مورد رضا خان صحبت کردید  چون تا آنجا كه به خاطر دارم آن مجموعه برنامه‌ها در مورد صنعت نفت و ملي‌ شدن آن بود؟

 

با نام و ياد حضرت حق، شما درست مي‌گوييد. آن برنامه‌ها اساساًَ در مورد رضاشاه نبود و بحث نفت و ملي‌شدن نفت توسط مرحوم دکتر مصدق بود. شما مي‌دانيد كه آغاز ورود انگلستان به مقوله نفت به امتياز دارسي در سال  1901 برمی گردد. حدود 6 سال بعد يا درست‌تر گفته باشم بعد از 6 سال تلاش در تپه‌ماهورها و بيابان‌هاي خوزستان، انگليسي‌ها توانستند در مسجدسليمان به نفت برسند. در آن 6 سال دارسی به آستانه ورشكستگي مي‌رسد چون جست‌جو براي نفت در بيابان‌هاي خوزستان بسيار پرهزينه بود و او كلي هزينه مي‌كند اما به نفت نمي‌رسيد. در عين حال مقادیر زیادی هم  بدهي بالا مي‌آورد از جمله به برخي از بانك‌هاي انگلستان. جالبه كه دارسی تصميم مي‌گيرد كه جست‌وجو براي نفت رادرایران تعطيل كند و شماري از پرسنل و تأسيسات شان را هم از ايران خارج مي‌كنند. مابقي هم قرار بود كه طي يك برنامه رسماً زمانبندی شده خارج شوند كه درست قبل از ترك ايران يكي از چاه‌هايي كه در مسجد سليمان در حال حفر كردن بودند به نفت مي‌رسد

 

  يعني اگر آن چاه هم به نفت نمي‌رسيد دارسي يا انگليسي‌ها از ايران رفته بودند؟

 

آره، دقيقاً. عرض كردم تصميم به خروج از ايران شروع شده بود و شماري از پرسنل شركت هم خارج شده بودند و واقعاً شانس و تصادف بود. و الا انگليسی ها شروع به خارج شدن از ايران كرده بودند و شماري هم بازگشته بودند

 

 رضاشاه چگونه وارد اين قضایا مي‌شود؟

 

رسيدن به نفت برنامه شركت دارسي را تغيير مي‌دهد، سهام شركت به شدت افزايش پيدا مي‌كند و حالا خيلي‌ها حاضر هستند كه به شركت وام بدهند از جمله بانك‌هاي انگلستان. در ضمن در اين مقطع دولت انگلستان هم مقدار زيادی از سهام دارسي را خریداری مي‌كند بعد هم شركت زمين‌هاي زيادي از شيخ‌خزعل در آبادان مي‌خرد و اقدام به تاسيس پالايشگاه مي‌كند. خب امتياز دارسی  این بود که حق انحصاری جست‌وجو براي نفت به وي واگذار شده بود. ايران در هزينه‌ها سهمي نداشت و همه هزينه‌ها برعهده شركت بود و ما فقط در سود شريك بودیم به ميزان 16 درصد

 

 يعني خود دولت ايران سرمايه‌گذاري و هزينه نمي‌كرد و شریک نبود؟

 

خير، حسب قرار داد یا همان امتیاز نامه دارسی ما فقط در سود شريك بوديم و شركت هر قدر ضرر و زيان مي‌كرد، يا هزینه مي‌كرد برعهده خودش بود. امتياز دارسی ادامه داشت تا سال 1933 يا 1312 كه رضا‌شاه آن را ابطال نمود و خواهان تنظيم يك قرارداد جديد با انگلستان مي‌شود

 

 اگر اشتباه نکنم مخالفين رضاخان همين اقدام او را يكي از دلايل وابستگي او به لندن مي‌داننند و آن شب هم همين موضوع ازسوي شركت‌كنندگان ديگرمطرح شد  و شما از اين اقدام رضا ‌شاه دفاع كرديد درست نمی گویم؟

 

كاملاً درست می فرمایید . مخالفين رضا‌شاه ابطال امتياز دارسي و انعقاد قرارداد 1933 با انگلستان را يكي از دلايل اصلي وابستگي رضا‌شاه به لندن مي‌دانند.اما آنان دو نکته اساسی را در نظر نمی گیرند.اولا و بر خلاف ادعای آنان انگلستان با ابطال امتياز دارسي به شدت مخالفت می كرد و حتي لندن خيلي جدي به فكر اشغال نظامي تاسيسات نفت خوزستان و آبادان بود. مگر اينكه ما بگوييم همه آن برنامه‌ها جنگ زرگري بود و بريتانيا براي  رد گم كردن آن همه مخالفت با ابطال امتیاز دارسی میکرد. یا مثلا اینکه لندن خیلی جدی بفکر اشغال نظامی آبادان بود همه ظاهری بود. ثانیا قرار داد 1933 داراي برخي تغییرات و امتیازات بنفع ایران بود كه آن را به مراتب بهتر از امتياز دارسي مي‌كرد

 

 يعني واقعاً براي ايران قرارداد 1933 بهتر از امتياز دارسي بود؟

 

بله تردیدی به خودتان راه ندهيد. خيلي از بندهای قرارداد 1933به مراتب پیشرفته تروبهتر از امتياز دارسي بود. البته در قرارداد جديد انگلستان هم مفادي گنجاند که با‌لطبع به نفعش بود

 

 پس چرا مخالفين رضا‌شاه اين قرارداد را يكي از دلايل عمده وابستگي رضا‌شاه به انگلستان مي‌دانند؟

 

براي اينكه هيچ‌كدام آنها نه علم و اطلاع زيادي از امتياز دارسي دارند و نه از قرارداد 1933. ببينيد در فرهنگ سياسي ما فرض بر آن است كه رضا‌شاه را انگليسي‌ها بر روي كار آوردند. بنابراين  می بایست هر تصمیم و سياست و اقدام رضا‌شاه در جهت مصالح و منافع انگلستان باشد از جمله قرارداد 1933

 

  اگر قرار‌‌داد1933 واقعاً به نفع ايران بود پس چرا 17 سال بعد دکتر مصدق و آيت‌الله كاشاني آن قرارداد را كنسل كردند و نفت رو ملي كردند؟

 

من نگفتم قرارداد 1933 از صدر تا ذيل به نفع ايران بود. همه حرفم اين است كه در مقايسه با امتياز‌ دارسي به مراتب بهتر بود. رضا‌شاه در آن قرارداد بيش از آن نمي‌توانست و قدرت نداشت كه از انگلستان امتياز بگيرد

 

 يعني شما قرارداد 1933 را يك برنامه طراحي شده از سوي انگلستان نمي‌دانيد؟

 

به هيچ‌وجه. اين تصورات ناشي از نگاه ايدئولوژيك و ايدئولوژيك‌زده به تاريخ است و تقليل تاريخ به تئوري‌هاي توطئه و فرضيه‌هاي دايي‌جان ناپلئوني كه متأسفانه در ايران خيلي رواج دارد به دليل عقب‌ماندگي علمي مملكت‌مان. خيلي‌ها كه قرارداد 1933 را سند خيانت رضا‌شاه و وابستگي او به انگلستان مي‌دانند حتي زحمت اينكه چند دقیقه آن را بخوانند و با امتياز  دارسي مقايسه كنند را هم به خودشان نمي‌دهند

 

 قرارداد جدید چه مزیت هایی نسبت به امتیاز دارسی داشت ؟

 

من نمی خواهم وارد جزییات بشوم و اصلا موضوع مصاحبه مان هم قرارداد 1933 نیست ولی خیلی کلی به چند تا انهم فقط اشاره می کنم. اولا به در خواست ایران مبنا محاسبه سود یا حق الامتیاز ایران از اساس تغییر یافت. تا قبل از آن میزان حق الامتیاز ایران 16% از سود خالص شرکت بود. یکی از موارد شکایت ایران هم همین بود چون شرکت میگفت سود امسال اینقدر بوده و امسال سود کم شده یا بها نفت در بازار جهانی آمده پایین یا فروش کم بوده یا هزینه ها بالا بوده و قس علیهذا. ایران هم اعتراض میکرد یا حتی به دادگاه در لندن شکایت میکرد اما خیلی بجایی نمی رسید چون واقعا هم در آن سال سود شرکت پایین بوده.اما در قرار داد جدید ایران توانست مبنا محاسبه حق الامتیاز را از سود خالص شرکت به میزان نفتی که شرکت از ایران استخراج کرده بود تغییر دهد. یعنی اگر شرکت حتی در یکسال ضرر هم کرده بود یا بها نفت در بازار پایین آمده بود برای ایران فرقی نمی کرد و بر اساس نفتی که شرکت استخراج کرده بود حق الامتیاز میگرفت. در امتیاز دارسی حق بهره برداری نفت در ایران انحصارا به دارسی داده شده بود در حالیکه در قرارداد جدید انگلستان فقط در مناطق مشخصی از کشور حق بهره برداری داشت و ایران می توانست با کشورهای دیگر یا شرکت های دیگر قرار دادهای جدید ببندد.سوم که فکر میکنم خیلی مهم بود این بود که شرکت موظف میشد هر سال یک در صد مشخصی از مسئولین و متخصصین شرکت و صنعت نفت را از ایرانیان بگذارد

 

 مگر قبلا ایرانیان در تاسیسات نفتی نبودند؟

ببینید یکی از معضلات بنیادی ما در نفت این بود که ما اساسا متخصص نداشتیم.نه مهندس داشتیم، نه تکنیسین، نه مدیر ، نه متخصص،نه کارشناس ، نه حسابرس ، نه حقوقدان نه هیچ چیز دیگر

 

 مگر ایرانی ها در صنعت نفت کار نمی کردند؟                                            

چرا کار میکردند ولی کارهای شان مثل کارهای افغانی ها در ایران بود. خدمتکار ، عمله،جوشکار، کارگر ساده، مستخدم،باغبان، حداکثر راننده و مشکل اساسی این بود که ما اساسا هیچ علم و اطلاعی از گرداندن آن دستگاه عظیم نفت نداشتیم.رضا شاه هم این را می دانست و اصرار داشت که شرکت در چهارچوب قرارداد جدید میبایستی متعهد می شد که هر سال یک در صد مشخصی از ایرانیان را در کارهای تخصصی اعم از فنی و مهندسی ، امور مالی ، حقوقی ،مدیریتی و غیره وارد نماید.

 

 آیا ما این تخصص ها را داشتیم؟

خیر نداشتیم

 

 مگر دانشگاه نداشتیم آن موقع؟     

خیر نداشتیم. دانشگاه تهران یکی دو سال بعدش توسط رضاشاه تاسیس شد

 

 پس ان نیروی متخصص از کجا می بایستی تامین می شد؟

در قرارداد جدید شرکت متعهد میشد که دانشگاه نفت آبادان را برای تربیت کادر فنی ایرانی تاسیس کند.بعلاوه یک دانشکده پرستاری و یک دانشکده برای تربیت کادر مالی و حسابداری و این چیزها تاسیس کند. یعنی در حقیقت دانشگاه نفت آبادان از دانشگاه تهران زودتر تاسیس شد و اساتید و کادرهایش و برنامه هایش همه انگلیسی بودند.ایضا آن دانشکده پرستاری و حسابداری و امور مالی. بهمین خاطر است که دانشگاه نفت آبادان از استاندارد بالایی برخوردار بود

 

 آیا قرار داد جدید منافع و امتیازاتی برای انگلستان در بر نداشت؟

قطعا اینگونه بود.از جمله اینکه انگلستان طول مدت قرداد را که در دارسی 60 سال بود به 90 سال افزایش داد. یا در دارسی پیش بینی شده بود که پس از پایان 60 سال کلیه تاسیسات شرکت به دولت ایران انتقال می یافت اما در قرارداد جدید این بند حذف شده بود.و خوب این نکته ها  به تنهایی از نظر مورخین ما سبب می شود تا بگویند رضا شاه خائن بوده و بر روي‌كار آمدنش توسط انگلستان بوده است در نتیجه هر كاري هم كرده يا نكرده به دستور انگلستان و در جهت منافع انگلستان بوده است

 

 ولي آقاي دكتر همه اسناد و مدارك حكايت از نقش انگلستان در كودتاي سوم اسفند 1299 كه منجر به روي كار آمدن رضا خان و سپس رضاشاه مي‌شود دارند

كدام اسناد و مدراك؟

 

 آيا رضاخان يا به قول شما رضاشاه خودش بعدها نمي‌گويد كه انگليسي‌ها من را روي كار آوردند اما من را نمي‌شناختند و نمي‌دانستند با كي طرف هستند؟

من هم اين نقل را بسيار شنيده‌ام اما از شما يك پرسش منطقی ساده دارم. به‌نظر شما اگر انگليسي‌ها يك فردی را روي كار بياورند آيا آن فرد بعداً خواهد گفت كه "انگليسي‌ها من را روي كار آورده‌اند" ؟ ولوآنكه ‌بگوید "البته آنها اشتباه کردند و من را نمي‌شناختند"؟ خود شما، يا بنده يا هر فرد ديگري آیا ممكن است خيلي ساده و در روز روشن بيايم بگوييم كه انگليسي‌ها يا آمريكايي‌ها يا ديگران ما را به روي كار آوردند؟ يا برعكس، اگر هم بالفرض بنده و شما و يا رضاخان را انگليسي‌ها بر روي كار آورده باشند، ما آن را انكار نماييم؟

 

  ولي فقط اذعان و اعتراف رضاخان نيست بلكه شواهد و قرائن و مستندات بسيار ديگري  مورخین و صاحب‌نظران ارائه كرده‌اند كه نشان مي‌دهد انگلستان طراح كودتای رضاخان ـ سیدضیا در سوم اسفند 1299 بوده و بعدا هم به تثبيت رضاخان و نهايتا تغيير سلسله قاجار و تأسيس سلسله پهلوي کمک می کند

کدام شواهد وقرائن و مستندات؟

 

 اگر اجازه بفرمایید بنده آنها را فقره به فقره و جز به جز فهرست میکنم

حتما بفرمایید

 

 دلیل اول همان اسناد و مدارك است كه میگذرم. دلیل دوم: مسئله شخصیت خود رضاشاه و پیشینه اجتماعی اوست.  قبول دارید که او يك فرد نظامي بوده كه از خانواده‌اي پايين آمده و از سن 6 سالگي بجای رفتن به مدرسه و تحصیلات وارد قشون قزاق مي‌شود چگونه ممكن است كه چنین فرد کم سواد ی معمار نوسازي و مدرنيته شود؟ آيا غير از اين است كه اقدامات و كارهاي او از جاي ديگري به وي ديكته مي‌شده. دليل سوم: با توجه به اينكه رضاخان كاملاً خارج از اليگارشی قدرت در ايران بود و به هنگام كودتا در پايتخت احدي او را نمي‌شناخت، چگونه ممكن بود كه بدون برخورداري از يك پشتيبان نيرومند بتواند ظرف دو، سه سال بعد از كودتا آنقدر نيرومند شود كه نه تنها به قدرت بلامنازع ایران تبدیل شود بلكه سلسله قاجار را كه نزديك به 140 سال قدمت و ريشه داشت و تمامي اعیان و اشراف، تمام مراكز قدرت به نوعي مستقیم و غير مستقيم به آن وابسته بودند و از آن حاکمیت  یا در حقیقت از جایگاه طبقاتي و قدرت خودشان با تمام توان دفاع مي‌كردند، همگي خيلي ساكت و آرام و بدون مقاومت تسليم مردي گمنام شوند كه تا يكي،‌دو، سه سال قبل از آن كسي حتي نام او را هم نشنيده بود؟ به نظر شما به عنوان  يك مورخ اين ها خيلي عجيب و غيرطبيعي به نظر نمي‌رسد؟ چهارم: برنامه‌هاي فرهنگي و سياست‌هاي اجتماعي حكومت رضاشاه است. احياي ايران قبل از اسلام و احياي فرهنگ پارس‌گرايي، مبارزه منظم با اسلام و روحانيت و كشف حجاب و ساير سياست‌هاي ضداسلامي حكومت رضاشاه است. پنجم: برخي از  اقدامات رضاشاه از جمله كشيدن راه‌آهن از جنوب كشور به شمال كه بعدا ديد‌يم كه چگونه مورد بهره‌برداري انگلستان در جنگ جهاني دوم قرار گرفت در حالي كه بسياري از جمله دكتر مصدق معتقد بودند كه احداث آن مسير براي راه‌آهن خيانت بود، يا همان قرارداد 1933 كه باز دكتر مصدق و خيلي از مليون آن را خيانت مي‌دانستند. ششم: صرف آن همه بودجه براي ايجاد ارتشي كه حتي 24 ساعت هم نتوانست در جريان اشغال خاك ايران در شهريور 1320 مقاومت كند و تسليم شد، حالا من به قضيه‌هاي ديگر حكومت رضاخان از جمله سركوب آزادي‌خواهان، روحانيون، اسلام‌گرايان و اسلام‌خواهان، مليون و ميهن‌پرستان نمی پردازم يعني واقعاً هيچ جنبه‌اي از حكومت رضاخان را نمي‌توان سراغ گرفت كه بتوان گفت سياست‌ها و اقدامات رضاشاه به نفع كشور و مردم بوده است؟

 

خوب شما يك ليست كامل از كيفرخواست رسمي و تاريخي كه ظرف 33 سال بعد از انقلاب همواره عليه رضاشاه مطرح شده ارائه كرديد و از اين بابت من از شما ممنونم چون هيچ چیز رو جا نيانداختيد. في‌الواقع همه كساني كه رضاشاه را خائن مي دانند هم همين نكات را مي‌گويند. من سعي مي‌كنم يه موارد كيفرخواست شما يكي، يكي جواب بدهم. ضمن آنكه برخي از موارد اتهامی مورد ادعاي شما را من نمي‌دانم كه اساساً چه ربطي به انگلستان پيدا مي‌‌كند؟ مثلاً اينكه در زمان رضاشاه از نظر فرهنگي به فرهنگ و تمدن ایران قبل از اسلام خیلی توجه می شود و با ایجاد فرهنگستان زبان فارسي يا پارسي سعي مي‌شود كه لغات عربي را از زبان فارسي كنار بگذارند و به جاي آن لغات و اصطلاحات فارسي بياورند،  این چه ربطي به انگلستان پيدا مي‌كند؟ اگر واقعاً شما اعتقاد داريد كه اين كار نقشه انگلستان بوده، آن وقت با ادامه آن در جمهوري اسلامي چه جوري مي‌خواهيد كنار بياييد؟ تلاش در جهت احياي به قول شما  فرهنگ قبل از اسلام در ايران اسلامي امروز اگر شديد‌تر از زمان رضاشاه نباشد ، يقيناً  كمتر هم نيست. فرهنگستان زبان فارسي جمهوري اسلامي هم هر روز يك دو جين لغت عربي را حذف مي‌‌كند و جاي آن لغات و اصطلاحات فارسي مي‌آورد. يعني همان كاري كه رضاشاه مي‌كرد. توجه به عيد نوروز و آداب و سنن ايران قبل از اسلام اگر امروز در جامعه ما از زمان رضاشاه بیشتر ترویج نشود کمتر هم ترويج نمي‌شود. صدها مؤسسه و شركت دولتي، بانك، شركت‌هاي دولتي، هتل و غیره بعد از انقلاب ايجاد شده و اكثر آنان نام‌هاي قبل از اسلامي دارند. پاسارگاد، پرسپوليس، آريا، داريوش، پارسيان، اهورا، مزدك و...  پر از نام‌هاي اینچنینی است. اين‌ها تازه موسسات دولتي جمهوري اسلامي هستند. من در جاي ديگري هم گفته‌ام كه ما ايراني‌ها نسبت به اعراب يك بغض و كينه و نفرت تاريخي داريم. فرق هم نمي‌كند كه رضاشاه باشد يا جمهوري اسلامي. يا در مورد راه‌آهن كه شما مي‌فرماييد، احداث راه‌آهن در ايران يك آرزويي بوده در ميان ايرانيان از زمان اميركبير تا به امروز. از جمله مفاد امتياز رويتر در زمان حاج ميرزاحسين‌خان سپهسالار احداث راة آهن بوده. مقدمات احداث راه‌آهن در زمان رضاشاه در سال 1910 آغاز مي‌شود. يعني 10 سال قبل از آغاز جنگ جهاني دوم و اشغال خاك ايران و استفاده انگلستان از آن راه‌آهن براي رساندن كمک به جبهه شرق در روسيه. مي‌دانيد اينها يعني چي؟

 

  يعني چي؟

يعني دولت انگلستان به كمك آينه بين،‌رمالي، كف بيني يا فال قهوه پيش‌بيني كرده بود كه 10 سال ديگر فاشيست‌ها به رهبري آدولف هيتلر در آلمان به قدرت مي‌رسند، بعد جنگ جهاني دوم مي‌شود ، بعد آلمان‌ها موفق مي‌شوند كه همه اروپا را اشغال نمایند ، بعد هیتلر علي‌رغم پیمان عدم تجاوز با استالين رهبر روسيه به آن كشور حمله مي‌كند؛ بعد در استالينگراد غول نیرومند ارتش  آلمان متوقف مي شود، بعد روس‌ها در دفاع از مملكت و انقلاب‌شان حماسه‌آفريني مي‌كنند و به كمك زمستان‌هاي معروف روسيه براي اولین بار  از آغاز جنگ جهاني دوم موفق مي‌شوند تا ارتش آلمان را متوقف نمايند، بعد انگلستان متوجه مي‌شود كه از این فرصت بايد استفاده كند و به جبهه شرق يا به روسيه كمك و تسليحات و سوخت برسانند و تنها مسير ممكن از خليج فارس به شمال ايران و روسيه است ودر نهایت از  راه‌آهن ايران كه رضاشاه از جنوب كشور به شمال کشیده بود استفاده كردند. يعني انگلستان همه اين‌ها را در سال 1930 مي‌دانست و پيش‌بيني كرده بود و به رضاشاه دستور داده بود كه راه‌آهن ايران را از جنوب به شمال بكشد كه 10 سال بعدش انگليسي‌ها بتوانند از آن در جنگ بهره برداري كنند...؛

 

 ولي دكتر مصدق هم مسير جنوب به شمال را محكوم كرده بود؟

ببينيد دو تا مسئله رو با هم قاطي نكنيد. يك مسئله‌اين است كه شما ب‌گوييد آن مسیر‌ اقتصادي  نبود و بايد  مسير ديگري انتخاب مي‌شد. اين ظاهراً نظر دكتر مصدق بوده كه رضاشاه به دليل مستبد و يك دنده بودن نظر ديگري را برنمي‌تابد و بر روي نظر خودش اصرار مي‌كند. اين يك مسئله است. اما آنچه كه شما و سایر مخالفین رضا شاه  داريد مي‌گوييد آن است كه انگلستان به رضا‌شاه مي‌گويد كه آن مسير را انتخاب كند چون بعدا خودش مي‌خواسته از آن مسير استفاده كند. اين دو تا خيلي با هم فرق مي‌كند. كساني كه قائل به نظر دوم هستند مطمئناً رضا شاه هر مسير ديگري هم كه انتخاب مي‌كرد باز مي‌گفتند كه به دستورات انگلستان بوده و اگر في‌المثل رضا‌شاه مسير شرق به غرب يعني مسیر خرمشهر، كرمان، زاهدان و پاكستان را انتخاب مي‌كرد، باز مخالفان وي مي‌گفتند كه او به دستور انگلستان اين كار را كرده چون انگلستان مي‌خواست دو منطقه اصلي مستعمراتي‌اش يعني عراق و منطقه خليج فارس را به منطقه مهم مستعمراتي ديگرش كه شبه قاره هند بوده متصل كند

 

  من دلايل ديگري هم ذكر كردم؟

به همه آنها اشاره خواهم داشت. مثلاً سياست‌هاي ضد‌اسلامي كه فرموديد. اولاً رضا‌شاه ضد‌دين و ضد اسلام نبود

 

  آقاي دكتر اين را كه جدي نمي‌گوييد؟

كاملاً هم جدي مي‌گويم. اتفاقاً رضا‌شاه كاملاً  دارای اعتقادات سنتي ديني بوده. براي شفا پسرش محمد‌رضا كه بعداً شاه شد، و به واسطه بيماري مهلكي كه پبدا كرده بود وً دکترا  قطع اميد كرده بودند، رضا‌شاه به مشهد مي‌رود و متوسل به حضرت امام‌ رضا (ع) مي‌شود

 

 بيماري‌اش چي بوده؟

يك بيماري عفوني‌ بوده درست نمي‌دانم. شايد دیفتری و شايد هم حصبه بوده

 

 و شفاء محمد‌رضا را مي‌گيرد؟

ظاهراً اینجوری مي‌شه. چون تب محمد‌رضا پايين نمي‌آمده و گفتم پزشكان عملاً ازش دست شسته بودند اما مدت كمي بعد از توسل رضا‌شاه به امام رضا (ع) تب پايين مي‌ايد و چند روز بعدش قطع مي‌شود و پسرش بهبود مي‌يابد

 

حتي اگر اين داستان را هم بپذيريم باز هم نمي‌توانيم سياست‌هاي ضد‌اسلامي رضا‌خان را نبينيم؟

 ببينيد اينجا هم همان داستان راه‌آهن تكرار مي‌شود. اولاً آن تصميمات و سياست‌ها به واسطه آن نبود كه رضا‌شاه مي‌خواست تيشه به ريشه اسلام بزند چون از ناحيه اسلام احساس خطر و تهديد براي حكومت يا سلطنتش مي‌كرد يا في‌المثل مخالفت و رویارویی نیروها‌هاي اسلامي و اسلام‌گرايان يا روحانيون و مراجع و علماء بر عليه حكومتش و رژيمش خيلي گسترده بود و او  ناچار به رويارويي با آنان بوده

 

غیراز اين بود؟

كاملاً غير‌ از این بود. محض اطلاع شما، مخالفين و منتقدين رضا‌شاه يا  زندانيان جدي سياسي‌اش كمونيست‌ها و گروه ماركسيست‌ دكتر تقي ارانی موسوم   به گروه 53 نفر موسوم بودند .  مابقي هم كمونيست‌ها و چپ‌گرايان قديمي يعني چپ‌گرايان یا كمونيست‌هاي قديمي دوران مشروطه بودند كه به دليل فعاليت‌هاي كمونيستي و كارگري در صنعت نفت و ساير تشكيلات كارگري به زندان افتاده بودند. مثل سید جعفر پيشه‌وری كه بعداً يعني بعد از سقوط رضاه‌شاه در شهريور 1320 شد رهبر فرقه دمكرات آذربايجان، رضا روستا و اين دست افراد

 

 يعني ما در زمان رضا‌شاه جريانات اسلام‌گرا نداشتيم؟

نه ما در زمان رضا‌شاه جريانات اسلام‌گرا يا متفکرین اسلام‌گرا به تعبير امروزه نداشتيم. تعداد معدودي از روحانيون به برخي از سياست‌هاي رضا‌شاه اعتراض كرده بودند كه آنها هم سركوب و ساكت شده بودند. حوزه و علما و مراجع هم كاري به كار رضا‌شاه نداشتند و به امور حوزه مشغول بودند

 

 ولي بالاخره قبول داريد كه سياست‌هاي ضد‌اسلامي داشته؟

ببنيد رضا‌شاه به زعم خودش مصمم بود و داشت چهره ايران را تغيير مي‌داد. ايران عقب مانده و درمانده عصر قاجار را مي‌خواست بدل به يك جامعه مدرن نمايد. براي همين بود كه صنايع مدرن تاسيس كرد، راه‌آهن كشيد، دانشگاه تهران را ایجاد نمودآموزش و پرورش اجباري تاسيس كرد، دادگستري مدرن تاسيس كرد، صد‌ها كيلومتر راه شوسه كشيد، يك نظام اداري جديد شامل  14 وزارتخانه كه تمامي كشور را در بر مي‌گرفت را ايجاد نمود، ژاندامري و نيروي انتظامي مدرن ایجاد کرد ، يك ارتش مدرن شامل نيروي زميني، هوايي و دريايي براي اولين بار در ايران ايجاد نمود، ثبت اسناد، ثبت‌احوال، شناسنامه، نام و نام فاميل، كت‌وشلوار واكسيناسيون، نظام وظيفه و بيمارستان تاسيس كرد، بسياري از قبايل و عشاير را كه مايه بي‌ثباتي و هرج‌مرج و نا‌امني مي‌شدند به خصوص در مواقعي كه دولت مركزي ضعيف مي‌شد را وادار به اسكان اجباري نمود، براي روحانيون امتحان اصول و فقه گذارد و فقط روحانيوني كه اين امتحانات را با موفقیت می گذراندند  مي‌توانستند ملبس به لباس روحانيت شوند و ساير امور ديگري از این دست. بخشي از مدرنیزاسیون رضا‌شاه شامل زنان مي‌شد يعني او معتقد بود كه زنان بايستي از خانه به در آيند و در وهله نخست تحصیل نمايند و در مرحله بعدي وارد خدمات اجتماعي و بازار كار شوند. از نظر رضا‌شاه نمي‌شد زنان در حالي كه با روبنده و چادر و چاقچور بودند وارد خدمات اجتماعي شوند. كارمند شوند، پزشك شوند، پرستار شوند، معلم شوند و غيره .در حالي كه آنگونه محجبه باشند. بنابراين در سال 1314 دستور داد كه كشف حجاب شود و زنان در ملاء عام با چادر و حجاب ظاهر نشوند

 

   شما همواره گفته‌ايد كه با بند بند  وجودتان ليبرال هستيد، آيا اين سياست راه محكوم نمي‌كنيد؟

چرا با همه وجود  آن را محكوم مي‌كنم و با آن  مخالفم. ولي حرفم چيز ديگري است. حرفم اين است كه اينها چه ربطی به انگلستان پيدا مي‌كند؟ اينكه در ايران زنان چادر به سر كنند يا نكنند چه سودي و چه تأثيري براي انگلستان دارد؟ وانگهي اگر انگلستان اينقدر مخالف اسلامي شدن و اسلامي بودن و حجاب زنان است در مملكت خودش دهها هزار انگليسي مسلمان امروزه محجبه هستند و سركار و بيرون از منزل با حجاب ظاهر مي‌شوند. دولت انگليس هم هيچ كاري به كارشان ندارد. در بسياري از اداره‌جات دولتي خانم‌هاي مسلمان با حجاب دارند كار مي‌كنند و حتي يك نفر هم از آنها تا به امروز نگفته كه من چون محجبه بودم، من چون مسلمان بودم، من چون نماز مي‌خواندم كار فرمايم مرا اخراج كرد. في‌الواقع اگر چنين كاري و اتفاقي بيفتاد آن خانم يا آن آقا مي‌تواند عليه  كارفرما اعلام جرم نمايد. آن وقت چگونه مي‌شود كه همان انگلستان كه خودش كاري به كار حجاب و اعتقادات شخصی ودين ایمان شهروندانش ندارد در مملكت ديگري 6000 كيلومتر آن طرف‌تر بگويد كه رضاه‌شاه دستور بده كه زنان در ايران ديگر محجبه در ملاء ظاهر نشوند؟

 

حتي اگر بپذيريم كه سياست‌هاي ضد‌اسلامي رضا‌خان به دستور انگلستان نبوده باشد، نفس اين سياست‌ها را آيا شما منكر مي‌شويد؟

مشكل شما اين است كه فرض‌تان را بر روی  اين قرار داده‌ايد كه در زمان رضا‌شاه يك سياست مشخص، طرح‌ريزي شده، برنامه‌ريزي شده و منظم و با حساب و كتاب وجود داشت كه با اسلام مبارزه شود و با‌لطبع فرض بعدی تان هم اين می شود كه انگليسي‌ها  رضا‌شاه را بروي كار مي‌آورند كه او اين كار‌ها را انجام دهد. من با اصل  فرضیه شما مشكل دارم. من اساساً قائل به اين نيستم كه رضا‌شاه به دنبال اجراي يك برنامه ضد‌اسلامي يا ضد‌ديني بالفرض مثل استالين يا برخي رژيم‌هاي كمونيستي دیگر بوده. عرض كردم مسئله كشف حجاب يا برخي سياست‌هاي ديگر كه به اجرا گذارده مي‌شود را مي‌باستي در چارچوب برنامه مدرنیزه كردن رضا‌شاه ديد . نه به عنوان اينكه رضا‌شاه مشكل خاصي با مذهب و روحانيون داشته. اصلاً تنها چيزي كه بر سر راه اقدامات و سياست‌هاي رضا‌شاه نبود و مقاومت نمي‌كرد، مذهب و روحانيون بودند. شما يك مورد به من نشان بدهيد كه رضا‌شاه مي‌خواست آن را به اجرا بگذارد و به واسطه نقش مذهب و اسلام یا مخالفت اسلام‌گرايان يا روحانيون نتوانست يا نشد يا آشوب و درگيري و زد و خورد با مذهبي‌ها پيدا شد و او نتوانست آن كار یا آن سياست را به اجرا بگذارد؟ حتي مسئله كشف حجاب هم عرض كردم به دليل مبارزه با دين يا اسلام نبود، اينجوري نبود كه مشكل رضاشاه با مذهب و اسلام باشد و او به واسطه آنكه خواسته باشد اسلام را تضعيف كند و مردم را بي‌دين كند، خواسته باشد تا زنان حجاب را كنار بگذارند. مشكل او يا هدف او اين بود كه گفتم مي‌خواست زنان وارد عرصه فعاليت‌هاي اجتماعي شوند. براي او اصلاً مهم نبود كه زنان نماز بخوانند يا نخوانند، به اسلام اعتقاد داشته باشند يا نداشته باشند، به زيارت بروند يا نروند، روزه بگيرند يا نگيرند، او هيچ كاري به اين كارها نداشت. حكومت او به هيچ روي عليه اسلام تبليغ نمي‌كرد. بلكه هدفش اين بود كه زنان با برداشتن پوشیه و حجاب بتوانند وارد عرصه‌هاي كار در بيرون از خانه شوند. قرآن شريعيات و فقه جز دروس آموزش و پرورش رضا شاه بود و در همان دانشگاهی كه تأسيس كرد يكي از نخستين دانشكده‌هايي كه ايجاد شد همين دانشكده الهيات و معارف اسلامي امروز بود كه البته اسمش دانشكده معقول و منقول بود. هر كس مي‌توانست به مكه مي‌رفت، هر كس مي‌‌خواست به زيارت حضرت امام رضا (ع)، حضرت معصومه (س) و ساير مراكز زيارتي مي‌رفت و حكومت رضاشاه مطلقاً مانعي براي كسي قائل نمي‌شد. حالا شما هیچكدام اينها را نمی خواهید  ببينيد و براي خودتان يكسري تئوری های توطئه ساخته‌ايد كه رضاشاه از طرف انگلستان مأموريت داشت كه با اسلام مبارزه كند. ازتان مي‌پرسم كه مگر مشكل انگلستان با اسلام چي بود؟ شما جوابي نداريد. مي‌پرسم آن سياست‌هاي ضداسلامي كه رضاشاه به قول شما به دستور انگلستان اجرا مي‌كرد كدام بود، جوابي نداريد. مي‌فرماييد كشف حجاب، مي‌گويم كه كشف حجاب ربطي به خصومت با اسلام نداشت. آن زنان اگر به هر دليلي و بنا به هر اعتقاد ديگري هم آن‌جوري محجبه بودند رضا شاه باز هم سعي مي‌كرد كه حجابشان را بردارند تا بتوانند بروند بيرون از خانه كار كنند

 

درخصوص روي كار آمدن رضاخان؟

ببخشيد شما و ديگران خيلي استناد به اسناد و مدارك و دلايل مي‌آوريد كه رضاخان را انگليس سركار آوردند. اما بگذاريد خدمتتان يك نكته بنيادي را عرض كنم. اگرچه براي شما پذيرش و باورش سخت است، ولي زماني‌كه رضاخان ميرپنج از قريه آق‌بابا قزوين به راه مي‌افتاد يه طرف تهران كه كودتا كند، روح دولت انگلستان و وزارت خارجه آن كشور هم در جريان اين كار نبود

 

آقای دکتر چی دارید می گویید ؟

همين كه خدمتتان عرض كردم. روح دولت انگلستان در لندن هم در جريان آن كودتا نبود

 

  يعني مقامات سفارت انگلستان در تهران و كلنل اسمايس، ژنرال آيرون‌سايد و ساير مقامات و فرماندهان نیروهای انگليسي در ايران مستقل از لندن عمل مي‌كردند؟

ببينيد من و شما مي‌توانيم تا صبح بنشينيم با هم بحث كنيم اما ببينيد دكتر سيروس غنی كتابي نوشته تحت عنوان «ايران: برآمدن رضاخان، بر افتادن قاجار و نقش انگليسي‌ها» كه اصل كتاب به زبان انگليسي مي‌باشد و آقای حسن كامشاد آن‌ را به فارسي ترجمه كرده و انصافاً هم ترجمه خوب و رواني است. همان‌طور كه از عنوان كتاب برمي‌آيد درخصوص وقايع و تحولات ايران در سال‌هاي حول و حوش كودتا 1299 است. يعني يكي، دو سال قبل از كودتا ، دو، سه سال بعد از كودتا و تثبيت رضاخان. البته يك فصل هم دارد كه مربوط به پايان حكومت رضاشاه است. نكته مهم اين كتاب......؛

 

خبرنگار :  ببخشيد كتاب چه سالي انتشار يافته؟

 سال 1377

 

نکته مهمی که می خواستید اشاره بفرمایید چی بود ؟

داشتم مي‌گفتم كه محور اساسي كتاب آن است كه كودتا چگونه اتفاق مي‌افتاد و رضاخان چگونه ظرف چند سال بعد از آن موفق مي‌شود قدرتش را كاملاً‌ تثبيت كرده و تبديل شود به رضاشاه. نكته بسيار بسيار مهم اين كتاب آن است كه كلاً بر روي مكاتبات و اسناد و مدارك آرشيو رسمي حكومت انگلستان نوشته شده. يعني بر روي آن‌چه كه مسئولين سفارت انگلستان در تهران براي لندن مي‌نويسند و متقابلاً پاسخ‌هاي لندن یا وزارت خارجه انگلستان به سفارت در مورد مسائل و تحولات ايران. يعني كتاب مبتني بر روي صدها سند، گزارش و مستندات رسمي حكومت انگلستان در آن چند سال قبل و بعد از كودتاست. شما وقتي اين كتاب را مطالعه مي‌كنيد يك اتفاق یا سئوال مهم برايتان مي‌افتاد

 

   چه اتفاقي؟

 يك سطل آب سرد بر روي همه باورها و ذهنياتتان مبني بر اينكه رضاخان را انگليس روي كار آورد ريخته مي‌شود. يعني  شما متوجه مي‌شويد كه چرا بنده مي‌گويم حتي روح دولت انگلستان در لندن هم از اينكه رضاخان رهبر آینده ايران خواهد شد خبر نداشت. چه برسد به اینکه دولت انگلستان آن را طراحی هم كرده باشد. مگر اينكه ما بگوييم كه همه آن اسناد و مدارك و گزارشات دروغ هستند. در غير اين صورت اگر اسناد و مداركي كه در آن كتاب آمده درست باشد يعني واقعيت داشته باشد، در آن صورت و در يك جمله به روي كار آمدن رضاشاه اصلا به انگلستان ارتباطي پيدا نمي‌كند

 

 خوب شما مي‌فرماييد اساس كتاب آرشيو مكاتبات دولت انگلستان يعني سفارت آن كشور در تهران و وزارت خارجه است يعني انتظار داريد كه بيايند بنويسند ما رضاخان را به روي كار آورديم؟

چطور در مورد كودتاي 28 مرداد سال 1332 شما به اسناد و اعترافات مقامات آمريكايي و انگليسي استناد مي‌كنيد و مي‌گوييد كه خودشان اعتراف كرده‌اند و درست هم مي‌گوييد خودشان گفته‌اند كه ما آن كودتا را طراحي كرديم، اما شما مي‌گوييد كه طبيعي است كه انگليسي‌ها در مورد کودتای رضاخان نگويند كه ما كودتا كرديم؟ بينيد فقط خواندن آن كتاب نيست. خيلي نكات ديگري هم است كه تقليل كودتا سوم اسفند 1299 و به قدرت رسيدن رضاخان و نهايتاً ظهور رضاشاه و عصر رضاشاه در ايران به انگلستان و طراحي آن كشور را با اشكالات اساسي روبه‌رو مي‌كند. نه به قدرت رسيدن رضاخان ارتباطي به انگلستان پيدا مي‌كند، نه اقدامات و كارهاي او در سال‌هاي بعد از كودتا، نه زمينه‌هاي برچيدن سلسله قاجارها و به روي كار آمدن سلسله پهلوي و به اصطلاح رضاشاه شدن رضاخان ارتباطي به انگلستان پيدا مي‌كند، نه اقدامات و سياست‌هاي رضاشاه بعدي به انگلستان ارتباطي پيدا مي‌كند. محض اطلاع شما روابط ميان انگلستان و رضاشاه همواره خراب، سرد و پر از بد گمانی بود. مهمترین دلیل اين امر هم این است که انگلستان سرانجام با اشغال خاك ايران رضاشاه رو ساقط نمود. به نظر شما اگر رضاشاه واقعاً آدم انگلستان و وابسته به انگلستان بود، انگلستان نياز داشت كه ايران را اشغال نظامي كند در شرايطي كه به‌شدت درگير جنگ با آلمان بود و براي اشغال ايران مجبور بود بخشي از ارتشش را به هر حال به ايران آورد؟ اگر رضاشاه واقعاً مأمور انگلستان بود، انگلستان چرا ديگر نياز داشت كه به ایران حمله نظامی کند ، ایران را اشغال کند که عامل و نوکرشان  را بركنار نمايند، از كشور اخراجش كنند و هرگز هم اجازه ندهند كه ديگر به ايران بازگردد حتي بعد از پايان جنگ؟

 

دلايل اينكه چرا اعتقاد داريد كه رضاخان به ايران خدمت كرده را نفرموديد؟

ببينيد شما به جاي تئوري‌هاي مرموز و پيچيده توطئه و فرضيه‌هاي دايي جان ناپلئوني پيرامون كودتاي سوم اسفند 1299 و چگونگي به روي كار آمدن رضاخان و تبديل شدنش به رضاشاه كه يك عمري هست به آنها چسبيده‌ايد، چاره‌اي نداريد كه به واقعيت‌هاي جامعه‌شناختي ايران سال‌هاي اواخر قاجار و ايران بعد از پايان جنگ جهاني اول يعني ايران سال‌هاي اواخر دهه 1290 بازگرديد. مادام كه شما اين كار را نكنيد نه مي‌توانيد بفهميد كه نقش انگلستان در معادلات تحولات ايران چگونه بود، نه مي‌توانيد بفهميد كه اساساً شرايط سياسي، اجتماعي و اقتصادي ايران در آن مقطع چگونه بود و رجال سياسي ما چه نقشي داشتند و قدرت چگونه بود و نه هيچ چيز ديگر. در مرحله بعدي شما مي‌بايستي به وضعيت ايران بعد از كودتا بازگرديد. به وضع دربار و حكومت، به وضع مجلس، به وضع انگلستان، به وضع رجال و سياسيون، به وضع عمومي مملكت و مهم‌تر از همه اقدامات و عملكرد رضاخان ميرپنج در آن سال‌هاي مهم بعد از كودتا يعني سال‌هاي 1300 تا 1304 كه رضاخان نهایتا تاج‌گذاري كرده و رضاشاه مي‌شود، نگاه كنيد. اين يعني بررسي و تحقيق بر روي 6، 7 سال از تاريخ ايران كه از پردردسرترين، پرحادثه‌ترين، پيچيده‌ترين و پر فرازونشيب‌ترين مقاطع تاريخ ايران معاصر است. مقطعي از تاريخ ايران است كه به‌دليل ضعف شديد حكومت مركزي ما با يك کنشگرسیاسی نيرومند به نام دولت يا حكومت سروكار نداريم بلكه با مجموعه‌اي از کنش گران سیاسی يا بازیگران سياسي سروكار داريم. از قدرت‌هاي خارجي يعني انگلستان و روسيه گرفته تا رجال و شخصيت‌هاي پرنفوذ قاجار، دربار، دولت يا قوه مجريه، مجلس، روساي خوانين، عشاير و ملاكين بزرگ، رهبران سياسي و جنبش‌هاي سياسي و اجتماعي، اشراف تا روزنامه‌نگاران با نفوذ جملگي در عرصه قدرت و رقابت سياسي هستند. برخي البته به انگلستان متمايل‌اند اما برخي هم نيستند. به اين مجموعه پيچيده از بعد از كودتا سوم اسفند 1299 يك عنصر ديگر هم اضافه مي‌شود به نام رضاخان ميرپنج يا رضاخان سردار سپه كه به تدریج  رشد كرده و براي خود جاي باز مي‌كند. تا آنجا كه من مي‌دانم ما تا به امروز نخواسته‌ايم سير تحولات سياسي و اجتماعي اين 6، 7 سال را اين‌گونه مورد تجزیه و تحليل قرار دهيم. يعني مشابه كاري كه سيروس غني كرده. در عوض از همان اول يك تئوري توطئه گذاشته‌ايم وسط به اين عنوان كه انگلستان براي حفظ منافعش در ايران نياز به يك قدرت نيرومند و يك شخصيت نیرومند داشت و اين مهره را در وجود رضاخان متجلي ديدند و او را انتخاب كردند كه كودتا كند و بعد هم كمكش كردند تا پادشاه شود و سلسله پهلوي را برچيدند. بعد هم چون نگران اسلام بودند به او گفتند كه عليه اسلام باشد و علیه مذهب كار كند و بعد هم به او گفتند كه قرارداد 1933 را ببندد و بعد هم كه تاريخ مصرفش به پايان رسيد او را كنار گذاردند و پسرش رو به جايش نشاندند. در اين ميان هم البته خيل عظيمي از سرسپردگان آنگلوفيل، فراماسون‌ها، ليبرال‌ها، لائيك‌ها و ماسون ها را دستور دادند كه با رضاخان به قول شما همكاري كند. اين مي‌شود روایت و حكايت آن 6، 7 سال كه بنده معتقدم با هیچ 6، 7 سال ديگری از تاريخ ايران شايد به استثنا مشروطه از نظر اهمیت سیاسی قابل مقايسه نباشد

 

 آيا به واسطه كارهاي رضاخان بعد از آن‌كه رضاشاه شد معتقديد كه او به ايران حكومت كرده؟

اهميت رضاشاه براي من بيشتر در همان چند سال بعد از كودتا است كه او هنوز پادشاه نشده و رضاشاه نشده و رضاخان سردار سپه است

 

 مگر در آن چند سال چكار كرد؟

شرحش خیلی مفصل است و من هم دیگر خسته شده‌ام. اما باید عرض کنم که در فاصله انقلاب مشروطه تا کودتا یعنی از 1285 تا 1300 در طی آن 15 سال شیرازه ایران از هم پاشیده می‌شود. قدرت مرکزی در طی آن 15 سال منظماً رو به انحطاط می‌رود، قدرت‌های محلی اعم از جنبش‌های ترقی‌خواهانه تا راهزنان و گردنه بگیران، رؤسای قبایل و عشایر هر یک در منطقه‌ای بدل به یک حکومت یا قدرت خود مختار شده‌بودند. در سیستان و بلوچستان بلوچ‌ها عملاً برای خودشان مستقل از حکومت مرکزی حکومت می‌کردند؛ در خراسان در مشهد و برخی شهرهای دیگر کلنل محمدتقی‌خان پسیان خرجش را از دولت مرکزی جدا کرده بود؛ در گیلان قیام جنگلی‌ها به رهبری میرزا کوچک‌خان عملا خرجش را از دولت مرکزی جدا کرده بود و اسم حکومتش را هم به تقلید از انقلابیون روسیه گذارده بود جمهوری سوسیالیستی سوویت گیلان ؛ در آذربایجان شیخ محمد خیابانی در رأس فرقه دمکرات آذربایجان خرجش را از تهران جدا کرده بود؛ در کردستان اسماعیل آقاسیمتقو یاسیمکو اعلام استقلال کرده بود و خرجش را از دولت مرکزی جدا کرده بود؛ در خوزستان شیخ خزعل در محمره یا خرمشهر امروزی اعلام استقلال کرده و خرجش را از دولت مرکزی جدا کرده بود؛ در لرستان و جنوب هم طوایف متعدد الوار، بختیاری‌ها، قشقایی‌ها، چهارلنگه‌ها، دره‌شوری‌ها، دشمن زیاری‌ها، بویر احمدی ها، جلال وندها و چندین جین قبیله و عشیره دیگر بر فارس ، کهگیلویه و بویراحمد و بوشهر برای خودشان حکومت می‌کردند و کاری به دولت مرکزی نداشتند. فقدان امنیت باعث شده بود تا تجارت و اقتصاد عملاً فلج شود. وضع اقتصادی آنقدر خراب بود که دربار ایران بامقرری ماهی 000/15 تومان که از سفارت انگلستان دریافت می‌کرد سرپا بود و خرج خورد و خوراکش می‌کرد. جنگ جهانی اول در فاصله سال‌های 1297 - 1293 آن وضع اسفناک را بدتر نمود. روس‌‌ها مناطق شمالی کشور را اشغال کردند و انگلستان جنوب را وامپراطوری عثمانی هم مناطق غرب کشور را. جنگ‌های چهار ساله میان آنان باقیمانده رمق ایران را هم گرفته بود. مختصر مواد غذایی که تهیه می‌شد ارتش های  بیگانه آن را تصاحب می‌کردند. وبا، دیفتری، طاعون، جنگ، قحطی و گرسنگی دمار از روزگار ایرانیان در آورده بود. حدس زده می‌شود که در طی آن 15 سال  بالاخص در دوران جنگ نزدیک به 2 میلیون نفر از جمعیت ایران از پای درآمدند. اگر آ ن شرایط همچنان استمرار می یافت هیچ بعید نبود که بخش هایی از ایران از آن جدا می شدند. بزرگترین ، برجسته ترین و در عین حال دشوار ترین و مهم‌ترین کار رضاخان سرکوب منظم قدرت هایی  بود که در آن 15 سال خلا قدرت مرکزی در منطقه‌شان برخاسته بودند. رضاخان از سوم اسفند 1299 که کودتا کرد چکمه از پای درنیاورد تا دو مرتبه ایران را یکپارچه کرد. او زمانی چکمه از پای درآورد که نه شیخ خزعلی مانده بود نه اسماعیل‌خان سیمتقو نه شیخ محمد خیابانی نه میرزا کوچک خان، نه کلنل محمدتقی‌خان پسیان و نه هیچ یک از دیگر نیروهای خارج از مرکز. من منکر نیستم که ذات قیام جنگلی‌ها و میرزا کوچک‌خان یا ذات فرقه دمکرات و شیخ محمد خیابانی یا ذات کلنل محمدتقی پسیان با امثال شیخ خزعلی یا بسیاری از رؤسای قبایل و عشایر یکسان نبود. صد البته که میرزا کوچک خان یا شیخ محمد خیابانی انسان‌هایی وطن‌پرست، ملی و به دنبال اصلاحات دمکراتیک بودند. من اذعان دارم که آنان به مراتب از رجال و سیاسیون حاکم در تهران وطن‌پرست‌تر، ملی‌تر، درست‌تر و دمکراتیک ‌تر بودند. اما واقعیت آن است که در آن وضعیت بلبشو سره و ناسره به دلیل ضعف حکومت مرکزی همه درهم ریخته بودند. همه آنان به هر حال در برابر حکومت مرکزی در تهران قرار گرفته بودند و رضاخان باغیرت، تعصب و یک عرق ملی واقعاً همه قدرت‌های گریز از مرکز را سرجایشان نشاند و امنیت را مجددا بعد از بیش از 15 سال نا امنی در کشور برقرار کرد. این دستاورد او بنظر من خیلی مهم تر از اقدامات بعدی‌اش در زمینه نوسازی، تغییرات و مدرنیزه کردن ایران بود. من واقعاً معتقدم او توانست ایران را مجدداً یکپارچه نماید

 

 

می‌دانم خسته شده‌اید ولی از نظر توسعه سیاسی حاکمیت رضاشاه را چگونه ارزیابی میکنید.

زیر صفر. از نظر توسعه سیاسی و آزادی‌های مدنی ما دهها سال پس رفتیم و عقب‌گرد کردیم. حکومت رضاشاه مصداق کامل یک حکومت ترس و وحشت، یک حکومت پلیسی و دیکتاتوری محض بود. من در عین اینکه می‌گویم رضاخان سردار سپه ناجی ایران

Balatarin

Comments 43 Pending 0

Sort comments:
farhangpooya

farhangpooya In all situations, in or outside power, social problems require social solutions (در همه شرايط، در حاكميت و يا خارج از حاكميت، مشكلات اجتماعى راه حل هاى اجتماعى طلب مى كنند)

طراحی کودتا [ویرایش]

در اواخر سال ۱۹۲۰ میلادی، انگلستان تصمیم گرفت، بخاطر مخارج زیاد، نیروهایش را از شمال ایران خارج کند. به همین مناسبت ژنرال لرد آیرونساید، فرمانده نیروهای متفقین در شمال روسیه به ایران آمد تا بر این نقل و انتقال نظارت کند. ورود آیرونساید مصادف شد با شکست قوای قزاق از جنگلی‌ها و عقب نشینی آنها به منطقه آقابابا در شمال قزوین. رضاخان، در این زمان از افسران ارشد قوای قزاق بود. این قوا تحت فرماندهی افسران روسی و در راس آنان استاروسلسکی قرار داشت. پلیس جنوب (تحت حاکمیت انگلستان) و ژاندارمری، دیگر قوای متمرکز نظامی ایران را تشکیل می‌دادند. نورمن، وزیر مختار انگلستان در ایران، به اشاره آیرونساید، احمدشاه را قانع کرد که افسران روس را از ایران اخراج نماید و بجای آنان، سردار همایون، یک افسر ضعیف را به فرماندهی قوای قزاق بگمارد.[۵]

اردشیر ریپورتر اصرار دارد که عامل معرفی رضاخان به آیرونساید، شخص او بوده‌است. درحالیکه آیرونساید در خاطرات خود به چنین چیزی اشاره نمی‌کند. او طی دوره‌ای که سردار همایون فرماندهی اسمی قوای قزاق را داشته‌است بارها از اردوی آنان بازدید می‌کند و به این نتیجه می‌رسد که «رضاخان مسلماً بهترین است» و «فرمانده قزاقها (سردار همایون) مخلوقی بی فایده و ضعیف است».[۵]

ماجرا چنین بود که با ورود آیرونساید و اخراج روس‌ها، روزی آیرونساید همه فرماندهان ایرانی را جمع می‌کند و به کمک مترجم به آنان «توصیه» می‌کند که خلع سلاح شوند. در جوی که همه فرماندهان از صلابت این دستور سکوت اختیار کرده بودند، رضاخان بر می‌خیزد و با صدای رسا یادآوزی می‌کند که آنان تنها تحت امر پادشاهشان (احمدشاه) هستند و گوشزد کرد که فرماندهان هرگز این دستور را از یک افسر انگلیسی اجرا نخواهند کرد.[۷]

آیرونساید پس از این شناخت از رضاخان اعتقاد یافت که «نباید این سربازان و افسران را در اینجا نگه داشت. بلکه باید راهشان را به سوی تهران، پیش از آنکه من از صحنه خارج شوم باز گذاشت. درواقع یک دیکتاتور نظامی در ایران، تمام اشکالات کنونی ما را حل خواهد کرد.» به این ترتیب رضاخان مقام فرماندهی نیروهای قزاق را بدست آورد. در این موقع، صرفنظر از اینکه برنامه کودتا بدست آیرونساید طراحی شده باشد و یا بدست رضاخان، هردو مذاکرات خصوصی در مورد جزئیات را آغاز کرده بودند. آیرونساید می‌نویسد «رضاخان عجله دارد که وارد عمل شود. او از بیکاری خسته شده‌است.»[۵]

ملاقات نهایی میان رضاخان و آیرونساید در ۲۳ دیماه ۱۲۹۹ در گراندهتل قزوین برگزار شد. از میان همقطاران رضاخان تنها سرهنگ باقرخان مویان از این ملاقات باخبر شد و از انگلیسی‌ها کلنل هنری اسمایت. آیرونساید می‌نویسد: «اول می‌خواستم تعهد کتبی از او بگیرم. ولی به این تنیجه رسیدم که فایده‌ای ندارد. اگر بخواهد قول‌هایی را که به ما داده زیر پا بگذارد، ادعا خواهد کرد که آنها را تحت فشار داده‌است. دو مطلب را برایش به خوبی روشن کردم. یکی اینکه به خیال نیفتدکه خود ما را از پشت سر مورد حمله قرار دهد و دیگر اینکه پس از ورود به تهران، شاه را به هیچ وجه از سلطنت بر ندارد.[۵]

عبدالله شهبازی ادعاهای آیرونساید در خاطراتش را رد کرده و مینویسد که آیرونساید تنها مدت کوتاهی در منطقه و در ایران بود. او از ۴ اکتبر ۱۹۲۰ تا ۱۷ فوریه ۱۹۲۱، یعنی کمتر از چهارماه و نیم فرمانده نورپرفورس بود که مأموریت جنگ با بلشویک‌ها را به عهده داشت. وی در طول زندگی اش نیز ارتباطی با ایران نداشت و بنابراین نقش او در کودتا نمی‌تواند همسنگ و حتی قابل مقا یسه با نقش اردشیر ریپورتر باشد که به عنوان رئیس سازمان مخفی اطلاعات بریتانیا در ایران تا زمان کودتا ۲۸ سال در ا یران اقامت داشت و بر حوادث مهمی چون انقلاب مشروطه و غیره تأثیر نهاده بود. [۸]

عوامل اصلی کودتا جمعاً پنج نفر بودند. این پنج نفر عبارت بودند از: سیدضیاءالدین طباطبائی، رضاخان میرپنج، سرگرد مسعودخان، سرهنگ احمد امیراحمدی (بعداً سپهبد) سروان کاظم خان سیاح(بعداً سرهنگ). بخش سیاسی این گروه را سید ضیاء اداره می‌کرد و مابقی بدنه نظامی کودتا را تشکیل می‌دادند. گفته می‌شود در آخرین جلسه مشورتی همگی هم قسم شده و پشت قرآنی را امضا کردند. [۷]

به نوشته یحیی دولت‌آبادی، سیدضیاءالدین طباطبائی و کمیته زرگنده بخش ایرانی اجرای کودتا بودند و محمودخان مدیرالملک، مسعودخان سرهنگ، منوچهرخان طبیب و میرزا کریم خان گیلانی را از اعضای آن معرفی می‌کند. «...کمیته زرگنده مرکز سیاست انگلیس است در تهران در قسمتی که باید به دست ایرانیان انجام بگیرد.» [۹]



سیدضیاءالدین طباطبائی در سال ۱۹۲۱ میلادی.
شبکه اردشیر جی از سال ۱۹۱۳ به وسیله میرزا کریم خان رشتی با رضاخان مرتبط شده بود و به نوعی تعلیمات سیاسی وی را برعهده داشت. «فقط می‌گویم که آنچه را هم که سید ضیاءالدین طباطبایی به عهده داشت به خوبی انجام داد و محرک او هم خدمت به ایران بود ولی شاید بیش از آنچه لازم و یا مطلوب بود تظاهر به همگامی با سیاست انگلیس می‌کرد.» [۱۰]

farhangpooya

farhangpooya In all situations, in or outside power, social problems require social solutions (در همه شرايط، در حاكميت و يا خارج از حاكميت، مشكلات اجتماعى راه حل هاى اجتماعى طلب مى كنند)

سید ضیاءالدین طباطبایی
از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
سید_ضیاءالدین_طباطبايی /http://fa.wikipedia.org/wiki
سیدضیاءالدین طباطبائی یزدی (۱۲۶۷-۶ شهریور ۱۳۴۸) روزنامه‌نگار و نخست‌وزیر ایران بود.
از جوانی در روزنامه‌ها مقاله می‌نوشت و پس از مشروطه روزنامه رعد را تأسیس کرد. در ۱۲۹۷ هجری شمسی در راس هیئتی به باکو رفت تا قراردادی با دولت جدید قفقاز ببندد.
در کودتای ۱۲۹۹ همراه با رضاخان شرکت داشت و رئیس‌الوزرا شد. تا ۴ خرداد ۱۳۰۰ در این مقام بود و دوبار کابینه تشکیل داد.
پس از آن به اروپا رفت و مدتی در سوئیس بود. سپس به فلسطین رفت و کشاورزی می‌کرد.
در ۱۳۲۲ دوباره به ایران آمد و حزب اراده ملی را تأسیس کرد در دوره چهاردهم مجلس شورای ملی نماینده شد. همچنین در سال ۱۳۲۵ روزنامه ندای اسلام را در شیراز راه‌اندازی کرد.
او همواره به پیروی از سیاست بریتانیا در ایران مشهور بود و به ویژه ان لمبتون پژوهشگر و از ماموران اطلاعاتی بریتانیا در ایران از او حمایت می‌کرد. پس از تصویب قانون ملی شدن صنعت نفت در ایران بریتانیا اصرار داشت که او نخست‌وزیر شود تا به دست او کار نفت به سود شرکت نفت ایران و انگلیس خاتمه یابد. روزی که دکتر مصدق به صورتی نامنتظر نخست‌وزیری را پذیرفت، سید ضیاء در دربار نزد شاه بود و انتظار داشت که مجلس او را نخست‌وزیر کند و فرمان نخست‌وزیری را از شاه دریافت دارد. بعد از آن کودتای ۲۸ مرداد هم صحبت نخست‌وزیر شدن او مطرح بود.
در ۱۳۳۵ مدتی زندانی شد و از آن پس از سیاست دوری کرد و در آبادی سعادت آباد در شمال غربی تهران به کشاورزی و دامداری مشغول بود. سیدضیاء در سال‌هایی که خانه‌نشین شده بود و به قول خودش از سیاست کناره‌گیری کرده بود، سفرهای زیادی به کشورهای اروپایی و به عربستان سعودی داشت. او به کرات حامل پیام‌های شاه برای رئیس حکومت سعودی و یا دیگر رهبران جهان بوده‌است. سیدضیاءالدین طباطبائی در طول عمر خود سه بار ازدواج کرد و هنگامی که در روز ششم شهریور سال ۱۳۴۸ در سن ۸۱ سالگی بر اثر سکته قلبی درگذشت، از ازدواج سوم خود سه فرزند داشت. او در سومین ازدواج خویش با یک دختر روستایی وصلت کرد. صدیقه، مهدی و احمد نام فرزندان وی از سومین ازدواجش بود. فرزند چهارم وی نیز ۴۰ روز پس از مرگ وی به دنیا آمد. جسد سیدضیاء در مقبره ناصرالدین شاه قاجار در شهرری به خاک سپرده شد.

maziar58

maziar 58 Maziar

I Thanks Pahlavi And khomeini
to show me the TRUE FACE OF IRANIAN AND ISLAM.

areyobarzan

areyo barzan

Zanzanban Jaan


baaz oomadi o onasazi daadaash

First of all instead of answering my questions you start picking on a few typos and MS Word automatic spelling correction.

I have you know that not all of us are residents of good old US of A to have perfect English and spelling skills like yours.

Here in Iran we learn as much as we can for the rest we depend of spell check LOL.

Secondly who says that I am a monarchist. Now mate forget about the history just go and read a few of my past articles to know where I am coming from.

Do you really think that you are the only one in this site who has access to historical materials and the only one eligible to say which book or article is valid and which one is not?

In that case why are we so mad with Ali Khamene-ee. After all aren't AK and his henchmen doing the same. and what guarantee do we have the once you and your commi comrades are in power will not do the same

But most importantly you have completely ignored my main point in here which was about accepting one's errors and taking responsibility for it!

You people still blame everything and everyone except yourselves for that cuck up of the so called revolution and still have a hard time to accept your errors in following one Khomeini to the hell that is IRI (and not back yet) without knowing who he was, what he was standing for or even listening to what we was saying..

May be this was because you though that you could use him to revoke our people's religious emotion and get rid of the Shah and then you could get rid of him as he was a nobody, but he turned the table on you and used you skills an organizations to get into power and then throw you away like a used toilet tissue.
and that is the real reason you are so mad

Why the hell none of you listened to Dr. Bakhtiar and what he was saying

For that reason alone you have no credibility in the eyes of ordinary Iranians and especially the new generation and this is the pure simple fact..

Now in case you have difficulty with accepting this fact I guess that is your personal or organizational problem, and in case you still you prefer to live in denial that that is your choice as well.

I have you know that your denial will not change the nature of these facts it only discredit you further.

I on the other hand prefer to read and listen to each and every point of view this is because I trust my own judgment.

Furthermore my discussion was not about how Reza Shah came to power, as everybody accepts and promotes the version that suits his/her own perceptions and prejudice.

I was talking about what he has done for this country and the answer is much more than all the fascist mullahs, joojeh communists, MKO morans and Melli Mazhabi idiots put together.

But did I claim that the was a democrat? did I claim that he was perfect did I claim that he did not depend on the help of other countries? (due to incapability of his own people), Did I even claim that we could not have done better if we have got our acts together?

NO!

What I refuse to give into is blind hate and more importantly irresponsible shifting of the responsibility for ones own cuck up to others being UK,US, Reza Shah or even a monsters like Khomeini and Ali Gedaa

Can you understand that????

I guess not :-( !!!

Zendanian

Zendanian An injury to one is an injury to all.

Obviously you love to hear your self. You still haven't replied to a single point I raised.
Adolph Reza Khan took over all contributions of our Constitutional Revolution, while acting as an agent of Brits. Do you have anything to say on that? No.
Amir Kabir was the real modernizer of Iran? Do you have anything to say on that? No.
Rastakhiz and SAVAK were the best assistance and enablers for mullahs, Khomeini and IR. Do you have anything to say on that? No.
All you have to offer is a compounded ignorance. Good luck, you're going to need a lot of it.

Shirzadegan

Siavash

During cold war, Shah and his secret police played major role in expanding global democracy in the region. Iran was the land of stability and prosperity. Iran was dimond of Persian Gulf.
No shelter for terrorist camp. No shelter for left who were massacring innocent people in million in China, Ethiopia, Zimobobwe ....etc. No shelter for Islamic terrorists such as Bin Laden, Jihad, palestinians groups.
Under shah's smart leadership and our shahanshahi army, no lizard eater Arabs dare to invade Iran.
Thanks to our majesty who brought dignity, pride and respect for Iranians around the world.
Thanks to our Shahanshahi Army who defended our borders against Communism such as Russia and Iraq.
Thanks to our S.A.V.A.K who provided security and stability to our country against Unholy allies of Red and black.
Long live freedom

P.Galenous

P_J. An Iranian!

Shirzadegan,

From time to time you sound sensible, but then other times you fall off the deep end!
You ought to be ashamed of yourself calling a vicious organization like SAVAK who was a carbon copy of KGB or GASTAPO, responsible for thousands of death and torture as those who brought security or discipline; then why should you have any objection to Khamenei's deeds? He and his vicious SAVAMA are doing the same if not better, by your standards! Once again it clearly and decisively indicates the similarity and closeness of the ideology between the Shahollahis and the Hezbollahi Akhoonds. It clearly shows that you people have no trouble with murderers, murdering innocent people; your beef is only with WHO those butchers are. If those murders happened to be committed by, your body, the traitor Shah, then they were for a good cause and OK.
But you object to Akhoonds’ murders. This is called hypocrisy at its best, and viciously expedient at its worst; anyone who preaches "that" is mentally deranged and should seek psychological HELP! That’s why “you” people should never be trusted and I guarantee that an admirer of SAVAK would neither have conscience nor any IDEA regarding freedom and what freedom entails!
I also think that your idle, the good for nothing CLOWN prince’s ideology must match yours or be along the same lines!

Shirzadegan

Siavash

"why should you have any objection to Khamenei's deeds?"
P_J
The problem with khamenei's deeds is not limited to his secret police S.A.V.A.M.A.
The problem is much deeper than that. Drug addiction, prostitutions, poverty of our people day by day, bringing U.S and other foreign navey ships to the Persian Gulf, putting our country in danger of being disintegrated or getting bombed on daily basis.
Yes, crime is crime. it doesn't matter who is in charge. As you know our shah was well educated and westernized. In other word ,he was NOT lumpen such as Saddam or Khamenie or those who are in charge in Iran these days. Shah in his last interview in panama mentioned that nobody came to him saying there was torture by S.A.V.A.K. Or really torture was going on. He had forgiven many of his opponents. Torture may happened as it may not even happened (50/50). Mullahs used a lots of techniques to take power in Iran. Unfortunately, our guilable people fall for mullahs made rumors.
I personally visited Evin right after revolution. I was a teenager I wrote my observation in "humant right during shah days" in old I.C. What I found out it was all rumors. Just to defeat shah and ousted him from Iran. I remember very vividly all those rumors about Evin prison and S.A.V.A.K.
On the bright side, S.A.V.A.K provided security for our country as far as REDS concerned. It protected our country against Soviet Union. It protected our country against Islamists. (RED and Black). NO Islamists terrorist camp in Iran or even in Pakistan or Afghanist.
NO. Ben Laden. No bomb explosion in downtown Tehran. Never these happened in our country. Never. Why? Don't you think it was because of S.A.V.A.K?
Was there any torture? may be or may not be. who knows?
But for sure we know there was a security and no bomb explosion. That is 100% for sure.
Siavash

Zendanian

Zendanian An injury to one is an injury to all.

Who was it that sold Bahrain to Brits? Shah's army or shah himself?

What kind of a freedom is this that you have to torture people to death, in order for them to enjoy "freedom?"

Could it be that average person does not like to be tortured in order to enjoy her freedom?

Shah was so "stable" in his rule that even a little book of poetry from Golsorkhi had to be confiscated, in order to maintain that "stability!"

Shirzadegan

Siavash

I have written blog pertaining rumors about torture and S.A.V.A.K in my personal observation from Evin right after revolution. It was titled "Human right during shah days" in old I.C
I referred you to read that blog.
Instead of learning something new,you came back and critisize my poor english writing.
You're approaching your final days in life and it is in your benefit to overview whatever you learned during youth. That is what Marx did according to your own statement. Frued did the same thing. I understand that it would be difficult and only great people such a Marx, Freud or our majesty shahanshah could overview what happened before and see his mistakes.
Thanks God you are not in the position of power, otherwise, you would have killed all Iranians and never wanted to say you made mistake. Your comrades are the same. Mengistu Haile Marian killed more that 1, 300,000 and never accepted he made mistake. He ran away and now he is helping other comrade Mugabe to oppress his opposition in Zimbobwe. Why don't you join them? They are as brutal as other comrades such as Pol Pot in Laos. Is this what you were pursuing all your life?
No one can deny, Iran was not a shelter for homeless Palestinain terrorists. or extermist in Lebanon such as Falangists in those days.
No one can deny we didn't have any bomb expolosion in downtown Tehran for political purpose. Thanks to our S.A.V.A.K.
No political or social turmoil because of S.A.V.A.K.
No one can deny we didn't have someone like Bin Laden taking refuge in Mashhad or any border cities. No one can deny our shahanshahi army defeated Iraqis army in 3 days war over Arvand rood back in 1969. Strong, modern army trained by those countries whom you spent most of your life in there. Western countries such as Canan, U.S , U.K who trained our army personal or S.A.V.A.K, were good countries, otherwise, you wouldn't spend most of your life in there. Surely,your action guranttee my claim.
If those countries were bad like China, Russia, Cuba or DDR you wouldn't want to spend even one day of your life in there. Therefore, they were good countries As a result, so you prefered them over countries runs by totaliterian regime.
Unlike these days Iranian's but hole get searched in the airports, during shah days Iranians were well respected in the airport. No one can deny that. You may ask anyone whol live in those era.
About Golsorkhi or khomaini books,
yes, those books, who betrayed our country and wanted to put our nation in such a misery we are experiencing these days, should have been banned in strongest term. I don't have any problem with those confiscations. I think you don't have any problem with those confiiscation either,otherwise, you would have been in Iran now and you would have been enjoyed life in Iran under ruling mullahs.

Zendanian

Zendanian An injury to one is an injury to all.

Who was it that sold Bahrain to Brits? Shah's army or shah himself?

What kind of a freedom is this that you have to torture people to death, in order for them to enjoy "freedom?"

Could it be that average person does not like to be tortured in order to enjoy her freedom?

Shah was so "stable" in his rule that even a little book of poetry from Golsorkhi had to be confiscated, in order to maintain that "stability!"

Shirzadegan

Siavash

I have already responded to these qestions in above paragraph. Repeating the same issue like a "broken record" doesn't justify the mess that Unholy allainces of Red and black put our nation for 34 years. Our shahanshah mentioned about those "mistakes" in his last apprearace on state T.V in Iran.
Now, magnifying those "mistakes" and trying to justify all those massacre, torture and imprisonment of our people who were caused by alliance of Red and black doesn't get them off the hook. Noway jose, Iranians are much more smarter than that.

Zendanian

Zendanian An injury to one is an injury to all.

I asked you; " Who was it that sold Bahrain to Brits? Shah or his army?" You haven't mentioned the word Bahrain, even once, yet.

I said if a regime's entire stability depends on couple of not-so so books, then that regime's entire stability shall be pissed and shat on be pissed on, you haven't said a word on that.

And now, I will say that Khaen, Vatan frosh, Past'fetrt, are those SAVAK loving Motha Flower, SOB, who still have that fascistic urge to suppress and ban all opposition, a la Rastakhiz.
In the end I would like to encourage you to pay close attention to this little Modern Persian High Drama, condensed into a one act satire. Enjoy,
http://iranian.com/posts/view/post/8738
and remember sniffing all that white stuff, is really bad for you.

Shirzadegan

Siavash

I see a vicious old man with the "rigid form of thinking" behind these words.
First I have to remind basic principle of Marxism. it is based on "humanity" and respect to other human being. Using Lumpen language is your first deviation from those principles.
Now,let's go through your inquaries. We have to do it word by word literary like a "Forest Gum" style.
"Who was it that sold Bahrain to Brits? Shah or his army?" Bahrain has a long history that this writer is not quiet familiar to it's history. My understanding is the conflict over Arvand rood leaded to Algeria treaty. In that treaty Iran must choose between Bahrain or those 3 islands in the persian gulf. Iran chosed those 3 islands. Some say that Bahrain was not belong to iran at first place. Now, more research needed in that regard,but I am sure our shahanshah acted in his good faith because he was a patriatic man and loved Iran. Simialar to his father who lived for Iran and died for Iran.
"regime's entire stability depends on couple of not-so so books, then that regime's..."
I am not sure you even lived in Iran. The above statement shows your lack of understanding of our people. Our people are naive, guilable and uneducated people whom their emotion always takes over their logic, or their behavior. Ashura mouring passion is vivid example our people emotionality. They saw the picture of their Imam on the surface of moon then they came out on streets, ready to die for Khomaini. In this social context, any book or literature can betrays those naive people and our country. As we saw it did in 1979.
Stability means , NO bomb explosion in downtown Tehran. Imagine you and your wife and children were walking on street of Tehran and all the sudden you all cut to the 50 pieces on the air. Blowing whole family to the sky. That is "INstability" of government.
Massacre of over 20,000 people in summer of 1988, that is Instability. Massacre of over 1 million of Iranians by Arabs during their invasion in 80 that is INstability. Being under stress to get bomb everyday by foreign power such as israel in these days is sign of INstability.
Going out of house and not having hope to come back in the evening, forecfull disappearance, is "INinstability".
NOT having terrorist camp in the country such as pakistan harboring monster Ben Laden is STABILITY. We didn't have those terrorists during shah days. thanks our S.A.V.A.K.
Afghanistan under president Dawood, Pakistan under president Zia Al haq all were land of stability. They were good alliances of "free world". Free world is the world you choosed to live in there. so you have to be grateful to those establishments. That includes monarchy in Iran which was pro free world.
yes, those comrades such as Mengisto Haile Mariam and Mugabe which is identical of your believe system are both SOB. They're vatan forosh, and all those bad words you said. Tell to those comrades. NOT me because They killed so many innocent people. it is funny you call them vatan forosh and at the same time you are still following those monsters idea.
anyway, Max wertheimer is a founder of Gestalt psychology. He says when the painter draw any painting he/she goes back in some distance to get a whole picture of what he/she has painted. That means whole has another function than small pieces. My advise to you is when you want to search or research any social phenomena, just take a step back and look at the whole picture rather than paying attention to smalls. This way you will have more accurate view of the events. "Whole is more than some of it's part".
Pahalavi dynasty did a lot for our nation and we owe all of our progress and modernization to them. We have to have a appreciation culture and say "thank you" whenever we receive services. Thanks our shahanshah.
Payandeh Iran.



Zendanian

Zendanian An injury to one is an injury to all.

The depth of your utter ignorance on world, and Iranian history and affairs speaks for itself. What boggles the mind, again, is how you (who according to yourself lack proper knowledge of Iranian history, not to mention an average command of English language, which seem to be actually better than your command of your mother tongue!) of all people, so easily dismiss and accuse an entire nation of seventy five millions, of being ignorant, "naive, guilable and uneducated." You have a lot of phocking nerves.

Marx was/is/and will be, just one thinker amongst tens and hundreds and thousands of other thinkers in the Workers Movement. Some of his theories were correct, some weren't. There is no room for worshipers or prophets in this movement. We also never suffer fools gladly.

Bahrain was given away first to Brits and they pimped it to your rich Arab shaikhs, under the watchful eyes of you shah and his "army."

Since I appreciate your Alzheimeric predicament, I don't expect any coherent response.

And I'll leave you, for now, with these observations:

Yes, you are correct. Your Shash'an'shash (as in piss, feces, piss) aka Ary Az Mehr, "serviced" the whole country really good, to his maximum extent, almost every single day.
According to his Minister of the Royal Court, Mr. Alaam, shah's court was the biggest whorehouse in the entire country, could you imagine what all that sex would do to your immune system? I know how you feel when you really desire a return of monarchy. That way as a "faithful" fascist you would be eligible for a piece of action, and not pay for it.
Keep on (wet)dreaming.

I think I've serviced you enough for one comment. You're welcome.

Shirzadegan

Siavash

Sounds a lot of anger which could be interpreted: "truth hursts".
Seems you agreed with Iran being "Stable region" under shah's smart leadership because you didn't mention anything in that regard. Anyway, let's move on.
I forgot to mention about the link you sent me. That blog was written by user name "Shazdeh". That blog was dumb.
Now, the first thing may comes to your mind relates to picture manipulation of Reza Pahlavi over somebody's head. No, that is no the reason I say the blog is dumb. Even if shazdeh put the head of Komoleh's people I would have still consider it as being "dumb". Why is that?
Let's talk about it
If you read the comments beneath that blog, you will see shazdeh says he views Reza Pahlavi as a kind, democrati individual, but he is angery at some monarchists so he decided to write that blog.
First it is very childish and dumb to take a side with ruling criminal mullahs over oppositions because he is upset with certain individual.
second, when khomaini came to Iran he was saying "hameh ba ham" or "all together" he was saying: communists have right to talk, even though they don't believe in God, mojahedins have right to have political party.....etc..."hameh ba ham". He used every possible forces to obtain the power. This is how he was able to take a upper hand. Now that idiot ,UNeducated khomaini was even smarter than user name "shazdeh" because shazdeh doesn't even realize at this critical moment all forces should be mobilized against criminal mullahs. (however you're more happy with mullahs than monarchy-In my opinion that is your utter ignorance about the world). yes, shazdeh who is graduated from Texas university is not even as smart as uneducated khomaini. Are you able to see that? if you can't see that, I feel sorry for you as well.
These are intellectuals from third world countries what we can expect?
That is the reason I said that blog was dumb.
Anyway, your generation is about to end. No more bad mouth and vicious people like you exist in next 20 years. Our new generation don't harbor hate in their hearts against late shah and monarchy. You're finished as your comrades in Ethiopia, Zimbobwe, Laos, Cuba......etc... were finished. The whole world saw ugly faces of your comrades. I am not the only one who says that. They're expired with a long "record of bloodshed".
I tried my best to educate you in your final days, but your blind hatred doesn't allow me to go further.
Best,
Siavash

Zendanian

Zendanian An injury to one is an injury to all.

You still can't mention the word Bahrain, even once, because you know your whore mongering "leader" gave it away.

You also still can't mention the fact that besides selling away of Bahrain, shah also gave a free hand to mullahs who stabbed him in the back.

As mentioned previously, "Since I appreciate your Alzheimeric predicament, I don't expect any coherent response."

Shirzadegan

Siavash

It was a hot summer day when I laid on the ground of my house backyard with small wound on my knee. One fly keep coming back sitting on that spot. The fly was leaving all my body alone only sitting on that small injured part of my body. I was wondering why this fly doesn't see the rest of my body which did not have any injury. The fly only sit on the injured part?
Your assessment of Iran under shah reminds this writer of that fly. I never see any comment regarding "Free Nutrition" which was mandated by shah in schools for our children. Most of these i.c users enjoyed that previlege. That was a big service from our majesty. Don't you think that need "thank you" ?.
If anyone truly believe in Marxism, she/he has to say "thank you to our majesty". Why?
Because the idea of Marx is based on "Feed the poor". Our majesty were feeding the poor kids. So we should write a blog and say thank you to our late shah.
If we don't say 'Thank you" it is similar to that fly who didn't see the rest of the body. Only wound spot.
How about educating people in rural area? The troops of education were sent by shah's white revolution. Isn't that Lenin instruction? "The best for the children". That was Lenin most important message. why no one even mention that? That is also similar to the rest of my body which was not seen by that fly.
Hope you got the picture.
UNlike you, my judgement is not blinded with rage, anger and bias. I will look into Bahrain to get to the bottom of the issue.
Yes, any one sell any part of our country is Khaen. it doesn't matter what position he/she is occupying. Since your are not credible person I have to do research by myself.

Zendanian

Zendanian An injury to one is an injury to all.

خرمگس (به انگلیسی: The Gadfly)‏ رمانی از نویسنده ایرلندی، اتل لیلیان وینیچ می‌باشد که در ژوئن سال ۱۸۹۷ میلادی در ایالات متحده آمریکا و در سپتامبر همان سال در انگلیس منتشر شد.

داستان کتاب در ایتالیای تحت نفوذ اتریش در دهه ۱۸۴۰ میلادی می‌گذرد که زمانه‌ای پر از آشوب و خیزش بود. نقش اصلی داستان، آرتور بورتون است که سردسته جنبش جوانان است و دشمنش، پدر مونتانلی است. دنباله‌ای از روابط تراژیک بین آرتور و دختر محبوبش، جما، در داستان پیش می‌آید. این کتاب، داستان ایمان، بیداری از خواب و خیال، دگرگونی، عشق و شجاعت است.
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AE%D8%B1%D9%85%DA%AF%D8%B3_%28%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%29
--------------------------------
http://mihandownload.com/2011/03/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%84%D9%88%D8%AF-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D8%B1%D9%85%DA%AF%D8%B3.php
----------------------
سیاوشی، میتونی بگی که شاه چرا این رمان را موقوف کرده بود؟
اگر دقت کرده بودی چند ماه پیش مصاحبه ی از مجموعه تاریخ شفاهی هاروارد در مورد تاریخ بحرین اینجا آورده بودم. اما مثل اینکه بی دقتی به جزئیات از عادتهای آن حضرت است. صلاح کار خویش خسروان دانند.

Shirzadegan

Siavash

Yes, I read Godfly in 1976. The book was released in that year following "human right law" which was initially proposed by President Carter. Since Iran was pro America, the book along with other books were released in that year. I read novels such as "mother" from maxism Gorkey in the same years. The books such as "The origin of species" by Fraydoon Shayan- this book crystalized the idea of Fredrick Engles in a simple language in Farsi. Years later I met Mr.Shayan in person. "The history of ancient world" by Diakonov. This book translated by Bagher Moemini in 4 editions.
As a curious teenager, I was busy with those books in those years. The sudden release of these book was a big shock to so called "intellectuals" in that era.
In fact, when I look back I realize that such a sudden freedom about publications, books and literatures might be the most important reason for revoltution in 1979.

Zendanian

Zendanian An injury to one is an injury to all.

You still haven't explained why these books were banned to begin with. The query still remains valid and the same, why?

Even if we grant your incredibly obtuse, shallow, superficial observation that, release of a few book (which by 1976 almost everyone had read them) caused a revolution, what kind of an incredibly dysfunctional society would fall apart because of a few book?

All that stuff you read as a kid thinking of it as "marxist" are all only soviet-russian version of things, which to a large extent are total B.S.

Perhaps tis the time to reeducate oneself.

Shirzadegan

Siavash

I read these books as a teenager and I re-educate myself once I entered university. Those books were for beginers to get familiar with the idea of "Reds".
Unlike you and your family who could afford to sent you overseas, I studied in Iran's university.
you should be more grateful to shah than me. You should appreciate him and monarchy system who facilitate your travel to western countries. To get education in overseas. NOT many Iranian families, including my family, had chance or had such a previledge. My father couldn't even afford to send me to India to study.
What you're lacking is the "culture of appreciation" . Work on that issue. Don't feel bad you are not alone. Many Iranians don't have 'culture of appreciation" They're culturally deprived. They take everything for a granted. even in daily conversation they rarely say "Thank you". That is the reason we are in this mess today. Once they lose the previledge they sit around and blame it on "Ghaza va Ghadar" or they say it was God's wish. or they say it was foreign power decision we are in this mess.
Now, about the ban of those books which was drawing very colorful, amazing picture of Socialism, at the same time they were bashing "free world". Those books were bashing free world you choosed to live in. The western world you were dying to live in there. Your action of traveling to the western world proved that you were against those books as well. Your heart was dictating you something that was not in harmony with your mouth. Your great desire of being part of free world and not to be in the hell that Marx or Lenin made for people from those countries. But you were so confused that you don't even realize what you liked. You are still confuse that what you like and what you dislike.
why those books were banned?
I think you should ask query from those people who banned those books because I didn't do it. I am sure the organization or those policy makers had legitimate reasons to do so. Whatever I gues or speculate is simply my idea, not a true reason for the ban.

amirparvizforsecularmonarchy

amirparvizforsecularmonarchy I Love Waterfalls and Find One of the most humorous things in the world; is the notion that Americans are a greater force for good & more civilized than Nazi's, Mullahs and Communists.

People that were so stupid can not just change, because change is difficult and needs freedom like it existed in Iran before 1979.

persianpitbull

persian pit bull

&feature=g-list&list=PLAB9D29DF0C2F35C2

please watch the second part too
total of 30 min
may be, may be we learn to get along

areyobarzan

areyo barzan

Zandanban e Geraami

I know and understand your pain. It is usually quiet difficult to accept one's own error let alone facing up to the cuck up called The Islamic Revolution. so they resort to baseless conspiracy theories, blind hate and blaming anyone and anything but themselves and their own irresponsible and stupendous actions

But for us Iranians it is even more difficult to think, let alone accept that we are capable of making mistake. Now you can forget about accepting and learning lessons.

You see mate? the bottom line is that today 90 present of Iranians here (inside Iran) have accepted that what happened in 1357 was the biggest cuck up of their history,
but most of them still have difficulty to find someone to blame for it and this would be for the reason that just like yourself they are also incapable of making any mistakes or better said accepting that they have made one.
And as for the other 10% they either still in the communist dreams and illusions of the old Soviet Union or they are a part of the IRI's killing and stealing machine.

I have you know that we all can read and those who are interested have access to historical books and documents.

Furthermore, we have flushed all the prejudice and blind hate and conspiracy theories down the toilet of history many years ago.
Otherwise we should have hated the most.the idiot joojeh communists, MKO idiots and tode-ee assholes and note to mention Melli Mazhabi MFs who backed Khomeini up and brought him to power, without knowing who he was, what he was standing for, or even listening to what he was saying,

That is why we prefer to have a fair non bias look at our history of the past one hundred years. That would be NOT be in order to look for heroes to worship or scapegoats to shift our responsibilities upon their shoulder, but simply to identify our errors and learn lessons.

Now! no one in their right mind could claim that Reza Shah was a democrat or a perfect ruler, not even close to one. But our national conscience and historical fairness demands to recognize his services to this country and as our friend trawedstor puts it so rightly below, there were many of them and for that we are grateful.

This would be more for the future generations to show that who ever does services to this country would be recognized and appreciated as well as if and when they make errors or betray our people they will be held to account. Shah, Sheikh or Joojeh communist MKO idiots or JM does not make any difference.

As for the idiots who are still in a rabbit nap dreaming of communism and Marxism I could only remind them that this medicine has been forced down the through of Eastern Block by likes of Lennon Stalin and Mao for over fifty years but it did not agree with them and in 1989 they finally throw it up. Even the Chinese are discretely but surely spiting this shit out and quietly shifting it under the carpet. the only reason for their slowness is that they do not want to loose face otherwise they would have got rid of it yesterday.

Now in case Joojeh communists of 21st century still want to scavenge amongst the vomits of the old Eastern Block looking for beats of undigested Ideological material in order to cook themselves another commi meal, then by all means they are very welcome to it. I guess in the end one can always awaken him who is in deepest sleep but can never awaken him who is pretending to be asleep

However what we can definitely say is that don't you dare try to sale this shit to us as the magical medicine which could cure all our personal and social problems or you have got another thing coming mate

capish???????

Zendanian

Zendanian An injury to one is an injury to all.

Before giving others a lecture on complexities of history you might want to first learn how to correctly spell names; so you won't mistake "John Lennon" for "Vladimir Lenin."
As far as feces, it seems to be all over your "statements."
I have made historically accurate and correct statements about origins of Modernity in Iran; and how Adolph Reza Khan was a agent of Brits, do you have anything to say on those two issues? Most probably not.
Yes, of course you monarchists' reading of history is "objective" that not a single one of you has the courage or historical comprehension to mention Sied Zia Tabatabaiey, Brits' king maker.
You still have a hard time understanding how Rastakhiz and SAVAK were the best aids and enablers for Khomeini and IR. You have a lot of learning to do. Good luck/

trawetsdor

trawetsdor

من از تو توقع نداشتم


Comrade,
highlighting the spelling errors in quotation marks was a cheap shot. Instead of making them accurate you chose to scold. You can do better.

Zendanian

Zendanian An injury to one is an injury to all.

Well comrade it good to hear from you.
My first response was actually to your comments and claims about:
Lack of Nation-State building in Iran and its history,
Who really began Modernization of Iran,
And how Adolph Reza Khan took over all the contribution of Constitutional Revolution,
You still haven't replied to my points.
If you're having a hard time spelling words and names, perhaps you're not ready to give other people lecture on history of Iran.

farhangpooya

farhangpooya In all situations, in or outside power, social problems require social solutions (در همه شرايط، در حاكميت و يا خارج از حاكميت، مشكلات اجتماعى راه حل هاى اجتماعى طلب مى كنند)

رضا شاه - از وبكى پديا، داشنامه آزاد
http://fa.wikipedia.org/wiki/رضاشاه
به استناد بر دانشنامه ويكى پديا، ما سلسله پهلوى را مديون گرماى محيط چارپايان هستيم.
آغاز زندگی و نوجوانی


زادگاه رضاشاه در آلاشت


رضاشاه و کلاه پهلوی بر سرش
رضاشاه اهل تهران و پرورده این شهر بود. مادرش او را زمانی که کودک شیرخواره‌ای بود از شهرستان سوادکوه به تهران آورد.[۱۰] رضا در ۲۴ اسفند ۱۲۵۶ هجری خورشیدی در روستای آلاشت از توابع سوادکوه مازندران زاده شد. پدرش داداش بیک سوادکوهی، یاور فوج سوادکوه بوده‌است.

آگاهی کامل و دقیقی از تبار و نیاکان رضاشاه در دست نیست.[۱۱] مادرش نوش‌آفرین، اهل تهران و تا مرگ داداش بیک ساکن آلاشت بود.[۱۲] مرگ پدرش در چهل روزگی وی، موجب شد که نوش‌آفرین تصمیم به عزیمت به تهران بگیرد. به این خاطر پس از مدتی نوزاد شش ماهه را برداشت و راه تهران را در پیش گرفت.[۳] در این سفر رضای نوزاد در راه سخت میان مازندران و تهران به شدت بیمار شد و با رسیدن به گردنه و کاروانسرای گدوک، نوزاد یخ زد و مادر و سایر همسفران وی را مرده پنداشتند. بنابراین او را از مادر جدا نموده و برای دفن در روز بعد، او را در کنار چارپایانشان گذاشتند. گرمای محیط موجب شد تا کودک مجددا جانی بگیرد و اطرافیان را متوجه خود کند.[۱۳] این داستان را رضاشاه بارها در دوران پادشاهی و در هنگام ساخت راه‌آهن شمال برای اطرافیان از جمله محمدعلی فروغی و حسن اسفندیاری نقل نموده‌است.[۳] رضا و مادرش در محله سنگلج در نداری و تهیدستی زندگی می‌کردند. مخارج زندگی آنان تا هفت سالگی رضا بر عهده سرهنگ ابوالقاسم آیرم‌لو بود. او در آن زمان بنام ابوالقاسم بیک، خیاط قزاقخانه بود.[۳] پس از مرگ وی سرتیپ نصرالله‌خان آیرم زندگی آنان را اداره می‌کرد.[۳]
ما سلسله

Zendanian

Zendanian An injury to one is an injury to all.

با عرض سلام و احترام،
واقعا که تاریخ نگاری جالبیه، ما تمام این چیزهایی که شما ذکر میکنیم داشتیم، ولی انگار فقط "انقلاب مشروطه" نداشتیم.
عارف و عشقی و تقی رفعت و ...نداشتیم؟ حدود صد نشریه مختلف نداشتیم؟ هر نوع حزب سیاسی و اجتماعی که به فکر شما برسه نداشتیم؟
فریدون آدمیت در مقاله ی در نشریه "چراغ" در مورد خاستگاه و تاریخ افکار مشروطه در ایران، به یکی از مکاتبات امیر کبیر اشاره دارد که ذکر میکند: "سعی کردیم قونسطاطسیون را اجرا کنیم که نشد". فرآیند "ملت" سازی مدرن در ایران را تحقیقا امیرکبیر آغاز نمود.
غلبه بودن روستا به شهر و تسلط سیستم ملوک الطوایفی در کشور فقط مختص به جامعه ی ایران درآن دوران نبود، در تمامی منطقه نیز شهر نشینان دراقلیت جامعه بودند. ولی شهرها همواره قلب و مغز "ممالک محروسه ایران" بودند، از تبریز تا اصفهان تا طهران.
برخورد ایران و مدرنیته از دوران امیرکبیر (تاسیس دارالفنون، ایده ی "قونسطاطسیون"،و جنبش بابیه...) آغاز می گردد.
سپاس.

trawetsdor

trawetsdor

علیرغم دخالتهای آشکار انگلیس در امور مملکتی که حکامش قادر به اداره آن نبودند، کشورمان هرگز مستعمره رسمی انگلیس نشد. اصطکاک ایران با دولت فخیمه در وهله ای از تاریخ کلونیالیست کبیر اتفاق افتاد که شیْر یال و کوپالش را از دست داده بود. هندیها که دو صده تحت استعمار بریتانیا بودند در مورد این مسئله به اندازه ایرانی‌ها یقه پاره نمیکنند و قادرند نقش انگلستان را در یکپارچگی نهایی کشوری که امروزه هند نامیده می‌شود قدردانی کنند. شکایت های ایرانیان درباره رابطه‌شان با استعمارگر به حد کلیشه تنزل کرده. انگلیس در چندین دهه اخیر نتوانسته تأثیری به مثابهِ ازآن قبلیِ خودْ در سیاست، صنعت، واقتصاد داشته باشد. دربسیاری از رتبه های جهانی به زور پنجاهم می‌شود اما حول و هراسش هنوز مثل روحی سرگردان دست از سر جمعیت خرافه پرست ایرانی بر نمیدارد. پیچ و مهره‌هایی که دولت فخیمه میسازد نمیتواند از خجالت در مقابل صنعت آلمان سر بلند کند.

ایران خانم در اثر نارسایی قلبی از نوع قجری دچار ایست قلبی شده بودند. رضا شاه شوک الکتریکی بود که این جسد نحیف را به مدت چند ساعتِ تاریخیْ زنده نگه داشت. چند دهه پیشْ از بختِ شورِمانْ مرض دیگری بنام بازگشت به خویشتن با نامِ مستعارِ انقلاب ۱۳۵۷ خورد توی فرق سرمان.

از سقوط اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، و اخلاقی در انتهای دوران قاجار بسیار نوشته اند. چکمه رضا شاه قربانیان زیادی گرفت اما ایران را زنده کرد و خون تازه‌ای در آن دمید. من و شما از برکتِ زورِ همان ماساژ قلبیْ امروز غیور اینترنتی شده ایم. مشتی رعیت بودیم در فلاکت . «فرد» وجود نداشت که «اجتماع» از آن شکل بگیرد. چیزی به اسم «ملت» شکل نگرفته بود. اهالی آن سرزمین چیزی به اسم ایران یا پرشیا نمیشناختند که بخواهند برایش تره خرد کنند. یک مشت قبیله بودیم با چند تا هفت تیرکش. هر گوشه‌ای از این مملکت دست کسی بود و هر کسی دستش روی کلاه خودش. ترک و لر و قشقایی و ترکمن و تنگستانی و عرب، و فارس، و... هر کدام سر به هوا و فکر نان و قاطق خودشان. هیچ گروهی چشم دیدن آن یکی را نداشت. هیچ ابایی نداشتند که برای خلاص شدن از دست همدیگر دست به دامن خارجی بشوند. راهزنان تنگستانی امان مردم بوشهر را درآورده بودند. مردم شهرنشین از ترس حمله قشقایی ها آفتابه- لگن مسی در چاه پنهان میکردند. دست بردار نبودند و بعد از غارت مالی پستان زنها را هم میبریدند. شاعرِ خمارْ در قافیه و مجنونِ چپی در ضمن قلم زنی همین کابوی ها را به قهرمانان ملی تبدیل کرد. فکر کرد اگر چهار تا دروغ کوچولو بگوید به این ملک و ملت شرافت میبخشد. بلاخره هممون شیعه و تقیه-کن هستیم. والا چند دهه پیش مُردیم کسی حوصله ندارد خاکمان کند.

RedWine

شمیرانزاده Researches (reporter & tv journalist) and presents information (Social,Art) in certain types of mass media and also working in diffrent european tv channels

پیامتان احتیاج به پایان نامه دارد و کاش در توضیحِ این توصیفات به این امر اشاره می‌‌فرمودید که بینِ ایرانِ سالِ ۱۳۰۴ شمسی‌ و ایرانِ سالِ ۱۳۹۱ شمسی‌ هیچ گونه تفاوتی دیده نمی‌شود...

عزت زیاد.