
بار دیگر ، به جنون ، پای در انداخته است
زلف آشفته ، از این شهر ، برون تاخته است
زلف آشفته ، از این شهر ، برون تاخته است
عاشقانه ، ای بسا ، راز_ دلی ، نشناخته است
ماجرای_عشق را ، او دست_ آخر باخته است
دکتر منوچهر سعادت نوری

1. Life Story and Photo: http://othervoicespoetry.org/vol29/noury/bio.html == 2. Poetry Anthology: http://saadatnoury.blogspot.ca/ =================== 3. Selected Articles: http://msnselectedarticles.blogspot.ca/
Due to inactivity you will be logged out in seconds.
Would you like to continue your session?
Your session has expired!
Comments 3 Pending 0
Roger_Rabbit – Framed
Reportخُنُک آن قماربازي که بباخت آنچه بودش
بِنماند هيچش الا هوس قمار ديگر
جلالالدین مولوی
SokhananeMozoon – Interested in Art & Culture
Reportبه جور، ترک محبت خلاف عادت ماست
وفا مصاحب دیرینهی محبت ماست
تو و خلاف مروت خدا نگه دارد
به ما جفای تو از بخت بی مروت ماست
بسا گدا به شهان نرد عشق باختهاند
به ما مخند که این رسم بد نه بدعت ماست
وحشی
ahang1001 –
Reportچی شد؟
این دفعه زنجیره ای از باخته های عشق...یا باخته های دل...فراهم نکردید؟
ولی زیبا سرودید.