
شباهنگ راد
به دلائل چندی، تجلیل و یادمان از روزهایی همچون یازده اسفند ضروریست. اینکه میبایست حافظهی تاریخی را از وقوع چنین روزهایی زنده نگه داشت؛ اینکه نیاز است، اعلام نمود که جنبشهای ضد امپریالیستی جامعهیمان برای دستیابی به خواستههای ابتدائی کارگران و زحمتکشان، چه انسانهای ارزشمند و کمونیستی را از دست داده است؛ اینکه ضروریست،
توضیح داده شود که بدلیل کثرت و گستردهگی جنایات رژیم جمهوری اسلامی، نمیتوان از اعمال خشونتبار و ضد انسانی رژیم شاهنشاهی گذشت و ماهیت جنایتکاران را کمرنگ و یا لاپوشانی نمود؛ اینکه نسلهای آتی و آتی باید بدانند که نظامهای سرمایهداری وابسته، چه بر سر کمونیستها و مخالفین و آنهم در دورههای متفاوت آوردهاند؛ اینکه از منظر کمونیستی میبایست بر این ایده پای فشرد که دنیای سرمایهداری و حامیشان، علیرغم تفاوتهای چند و صوری، از مسیر واحد و یکسانی پیروی نموده و در حفظ و پایداری مناسبات کنونی، تفاوت بنیادیای با هم ندارند.
یازده اسفند سال پنجاه بود که رژیم شاهنشاهی، رفقا مسعود احمدزاده، عباس مفتاحی، اسدالله مفتاحی، مجید احمدزاده، غلامرضا گلوی و حمید توکلی را به جوخهی اعدام سپرد. سال پنجاه بود و سال گستردهگی سرکوب و سال بگیر و به بند کمونیستها و انقلابیون توسط ارگانهای مخوف نظام گذشته. یک سالی از حماسهی سیاهکل گذشته بود و ساواک بهمنظور ایجاد رعب و وحشت هر چه بیشتر در درون جامعه، و بهمنظور جلوگیری از گسترش جنبش کمونیستی به هر سوراخ و سنبهای سرک میکشید و قصد داشت تا با تعرض بیوقفه به مخالفین و کمونیستها، صدای انقلاب و انقلابیون را خفه نماید. بر این باور بود که میتوان به یُمن سلاح و زور، تا ابد مردم را در پستوی خانههایشان محبوس نگه داشت. در حقیقت سال پنجاه، سالی بود که "زنگ بزرگ خون بهصدا در آمد" و آوای آزادی و رهائی در سرتاسر جامعه طنینانداز شد. از یکسو جلادان شاهنشاهی در صدد شکار و کُشتار انقلابیون و کمونیستها بودند و از دگرسو، جنبش کمونیستی راهِ صحیح خود را باز یافت و اینبار تجلی خود را در قامت کمونیستهایی همچون احمدزادهها و مفتاحیها و دیگر یاراناش بهنمایش گذاشت. کمونیستها و مبارزینی که علیرغم تنگناهای مبارزاتی و علیرغم بیجوششی و بیتحرکی، به میدان آمدند تا مسیر ایستائی و سکونی مبارزه را تغییر دهند؛ به میدان آمدند تا تفاوت مابین حرافان و بیعملان را، با کمونیستهای حقیقی و عملگرا نشان دهند؛ آری سال پنجاه، سال رو در روئی، و سال جنگ نابرابر انقلابیون با ضد انقلابیون حاکم بود؛ ضد انقلابیونی که کمر به تار و مار نمودن کمونیستها و انقلابیون بستند و صفحهای دیگری از دئانت و وحشیگری خود را گشودند.
در چنین دورانی، دستگیری، شکنجه و اعدام کمونیستها و مبارزین از زمره وظایف مهم ارگانهای مخوف رژیم شاهنشاهی را تشکیل میداد. حمله به زندانیان سیاسی و صدور حکمهای طویلالمدت و کُشتار مبارزین و کمونیستها در خانههای تیمی، خیابانها و تپههای اوین، نشانگر این واقعیات بود که رژیم شاهنشاهی بهمانند تمامی رژیمهای خشن و هار، وظیفهای جز، سرکوب مخالفتهای مردمی و فرزندانشان بر عهده ندارد. شاه جلاد دست به دستگیری و جنایت میزد، تا بیشتر بر دوام بهماند؛ بر سرمایههای خود میافزود تا بر خرابههای زندهگانی میلیونها انسان ندار بیافزاید، کاری که امروزه سردمداران رژیم جمهوری اسلامی و آنهم در ابعادی گستردهتر در پی آنند و شکی در آن نیست که حاکمان کنونی، پیگیر سیاستهای حاکمان گذشتهاند. بنیاناً، خط و مرز و میزانِ متفاوتی مابین این رژیم – یعنی جمهوری اسلامی – با رژیم گذشته – یعنی شاهنشاهی – نیست و خطاست، اینگونه پنداشته و یا تبلیغ شود که این دو رژیم، از دو صیغهی متفاوتاند؛ خطاست که بر چنین ایدهای تاکید گردد که رژیم شاهنشاهی مطلوبتر و یا معتدلتر از رژیم کنونی بود و بههمبن دلیل، مرادوه و یا باب گفتگو با حامیان آنان بی ایراد است. مسلماً تبلیغ و ترویج چنین ایدههای بغایت ناصحیحای در تخالف با منافعی کارگران و زحمتکشان و آرمان کمونیستیست. کمونیست، مخالف مدارائی و مخالف تطهیر جناحهای مغلوب و بر کنار شدهی نظامهای سرمایهداریست، و در اینمیان کمونیست از میان بد و بدتر، بدنبال بد نیست و از سر ناعلاجی و مهمتر از همهی اینها بدلیل عقبنشینی و شکست و بیعملی، در پی تحقق سیاستهای مخالفین دولتی – حکومتی و مدافعین مناسبات کنونی نیست. کمونیست حقیقی همواره و همواره، وفادار به سیاست و منافعی طبقاتی تودههای محروم و همچنین ایستادگی و مقاومت در مقابل قدارهبندان و سرکوبگران است. سیاستِ کرنش و همسوئی با سرمایهداران و وابستهگان نظامهای جهل و سرکوب، سیاست کمونیستی نیست. وظیفهای که رفقا مسعود احمدزاده و دیگر یاراناش در یازده اسفند پنجاه، به دوش کشیدند و دست رد بر سیاستهای مماشاتطلبانه زدند.
اگر چه لازم به تاکید استکه چنین روزهایی، یعنی روزهای مقاومت و ایستادگی کمونیستها و انقلابیون و آنهم در مقابل رژیمهای هار و زورگو، فراواناند و مختص به یازده اسفند پنجاه نیست. به حق که تاریخ مبارزات ضد امپریالیستی جامعهیمان مملو از فداکاریها، ایثارگریها و وفاداری به آرمان تودههای ستمدیده و خلقهاست. در حقیقت تقویم مبارزاتی کارگران و زحمتکشان و فرزندانشان، پُر از تعرض حاکمان زورگو، به جان و مال آنان و کمونیستها میباشد. براستی که رژیمهای ضد خلقی و ارتجاعی برای این زاده شدهاند تا اعتراضات حقطلبانه را به عقب، بهرانند؛ برای این زاده شدهاند که فاجعههایی همچون یازده اسفندها را خلق نمایند و پر واضح استکه در اینمیان رژیمهایی همچون رژیم پهلوی و جمهوری اسلامی، مسبب و مولّد چنین فجایعی غیر انسانی و روزهای غمانگیزاند. این نظامها، هزاران کمونیست و انقلابی را روانهی شکنجهگاهها و بدنهایشانرا مثله نمودند و آنچنان فضایی ناامنی را برای میلیونها انسان بوجود آوردهاند که توضیح همه جانبهی آنها ناممکن میباشد.
کار و بار این نظامها، محترم شمردن به حقوق پایهای انسانها نیست و بر خلاف نادانان باید تاکید ورزید که هم رژیم شاهنشاهی، سیاست و اقتصادش در خدمت به طبقهی سرمایهداری وابسته بود و هم رژیم جمهوری اسلامی، همهی هم و غماش، تأمین منافعی نظامهای امپریالیستیست. با این اوصاف تبلیغ و ترویج گونه گونه، از نظام کنونی با نظام گذشته - و آنهم با هر استدلال و براهنی -، چیزی جز، وارونه چلوه دادن ماهیت حقیقی نظامهای وابسته به امپریالیستها نیست.
واقعیت این استکه بالا کشیدن اموال عمومی و ارتکاب جنایاتِ نظامهای سرمایهداری و از جمله رژیم شاهنشاهی آنچنان بالاست که به سادهگی نمیتوان از آنها گذشت و تردیدی در آن نیست که همهی نظامهای سرمایهداری در تخالف با منفعت میلیونها انسان محروماند و به جرآت میتوان تاکید ورزید که بخش اعظمی از غارتگریها و جنایتکاریهای رژیم گذشته در خفا باقی مانده است، و بههمان دلیل هم که جامعهی ایران از تمامی اعمال سودجویانه و سرکوبگرایانهی رژیم جمهوری اسلامی نامطلع میباشد.
بنابراین بیمناسبت نیست تا در سالگرد یازده اسفند پنجاه، یکبار دیگر بر این نکته تاکید گردد که، زمانی انقلاب ایران به ثمر خواهد نشست، که ایدههایی همچون منفک نمودن ماهیت رژیم شاهنشاهی با رژیم جمهوری اسلامی در درون جامعه و در میان روشنفکران، رخت بر بندد؛ زمانی نمادهای پیشرفت هر انقلابی را میشود بهعینه دید، که جنبش کمونیستی از خمودگی، رکود و بیعملی مفرط بدر آید؛ زمانی میتوان از شر نظامهایی همچون رژیم جمهوری اسلامی خلاصی یافت که بر سر اعتراضات مردمی و جامعه، ایدهی پرولتری حاکم گردد. اینها از زمره اهداف و آرمانی بود که جانباختهگان یازده اسفند پنجاه، پیشهی خود ساختند و سر آخر جان خود را وثیقهی انقلاب ضد امپریالیستی جامعهیمان نمودند.
یادشان گرامی باد!
28 فوریه 2013
10 اسفند 1391

Comments 33 Pending 0
Siavash
ReportIn decade of 80's there were many patriatic people who took a chance and risked their lives in fighting with the Islamic devil. The first group was P.A.R.S or pasdaran e regim saltanat. Their guerrila movement started in northern part of Iran. It starts 6th day of Bahman which was day of "white revolution". The other group was N.I.M.A or Neeroy nehzat melat Iran. The other group was patriatic militatary officers who lost their sweet lives in Nojeh military base.
It is time to remember those who lost their lives in battle with Islamic devil. They were true patriatic Iranians who were executed by Islamic gang who occupied Iran for 34 years.
ahosseini – Believe in a democracy that leaders and representatives are controlled by members at all times.
Reportدوستان عزيز
براى ما بسيار ساده است كه تاريخ را پيش روى خود بگذاريم و براحتى در باره يك حادثه تاريخى قضاوت كنيم.
اما مستقل از اينكه در باره اين حادثه تاريخى چه تحليلى داشته باشيم ما نمى توانيم از آرمان هاى والاى انسانى و از جانگذشتگى اين عزيزان ذره اى شك و ترديد داشته باشيم.
در وراى همه اي تحليل ها و گفتمان ها، حادثه سياهكل سندى است از جنايت دوران خفقان آور نظام شاهنشاهى كه همه راه هاى مسالمت آيز را براى آزاد انديشان و مدافعان دموكراسى مسدود كرده بود.
بجاست كه يك بار ديگر در سالگرد اين حماسه تاريخى ياد اين عزيزان را گرامى بداريم.
آنچه من را بر آشفته مى كند سرنوشت رقت بارآن دسته از چپ هاى براست افتاده ايست كه به اعتبار از جانگذشتگى اين عزيزان براى خود كسب وكارى پيشه كرده و امروز با عاملان اين جنايت بزرگ سر در يك آخور فروبرده و بار ديگر مى خواهند يك نظام استبدادى ديگرى را بر جامعه ما تحميل كنند.
faraway
Reportahosseini: Yaniu alan jomhourieh Iran ro shoma estebdadi nemishansid? Jomhoury islami tamame rahhaye mosalemat amiz ro masdood kardeh,,,,shoma rah haletoon rah siah kaliha hastesh??
Roozbeh_Gilani – "Personal business must yield to collective interest."
Reportآقای حسینی. با حرف شما موافقم. خدا لعنت کند این "چپهای به راست افتاده" که باعث پریشانی شما شدهاند. ولی "راستهای چپ نما" (بخوان اسلامیون نوکر امپریالیسم جهانی و کمپانیهای نفتی، که حالا یک دفعه "ضدّ امپریالیست"، "ضدّ صهیونیست"، "ضدّ جنگ" و غیره شده و کاسه لیسان بی وطن واشنگتن و لندن نشینشن که تنها امیدشان صلح و دوستی بین دولت آمریکا و رژیم، چپاول بیشتر ملت ایران و منابع نفتی ایران، که شاید کاسهی بشکند و اشی بریزد..) را شما دوست عزیز لطفی کرده و فراموش نکنید!
jigsaw
Report"راستهای چپ نما" (بخوان اسلامیون نوکر امپریالیسم جهانی و کمپانیهای نفتی، که حالا یک دفعه "ضدّ امپریالیست"، "ضدّ صهیونیست"، "ضدّ جنگ" و غیره شده و کاسه لیسان بی وطن واشنگتن و لندن نشینشن که تنها امیدشان صلح و دوستی بین دولت آمریکا و رژیم، چپاول بیشتر ملت ایران=====NIAC
faraway
ReportSpot on! Thanks RG.
akaDarya – With life as short as a half-taken breath, don't plant anything but love. - Rumi
Reportwell said !
Roger_Rabbit – Framed
ReportTotally un-intellectual, misguided and copycat Cuban style adventurers. Just another hand in paving the way to 22 Bahman 1357 and the menace of the Islamic republic. It is good to be reminded of their grand folly.
Roozbeh_Gilani – "Personal business must yield to collective interest."
ReportRabit jKhan, you talking of "follies", reminds me of SAVAK's collaboration with Hojjatieh (Anti Bahai) society, using these Islamist criminals- whose followers such as Ahmadinezhad are today part of establishment - as political prostitutes to fight the seculr left.
Jahanshah Rashidian
Reportسیاهکل در اسفند ٤٩ با شیوه غالب مبارزه در سالهای ٥٠- ٦٠-٧٠ میلادی در جهان همگونی داشت. تئوری مبارزه مسلحانه در جنگ های الجزایر، کوبا، ویتنام... منعکس میشود. این تئوری در زمان خود جهان شمول و ساخته چریکهای فدای خلق ایران نبود. آنچه امیر پرویز پویان به نام "تئوری بقا" و یا احمدی زاده به نام "موتور کوچک و بزرگ" نام میبرد در آثار ژرژ دبره و چه گوارا گفته شده بود.
ahang1001 –
Reportفرض کنیم که همون ساواک و حکومت شاهنشاهی این اسلامیون رو لت و پار میکرد....
ختما این روز ها به یاد بود شهیدانی چون خمینی بازرگان..خامنه ای...هاشمی...بسیاری دیگر....داد سخن میدادند...و عکس و مقاله 100 خطی در باره بزرگداشت آنان مینوشتند....
اما چنین نشد و این پلیدان به حکومت رسیدند...و دیدیم که چه ها کردند و چه ها میکنند...
حرف من شامل اون اشخاصی که اون بالا عکسشون رو گذاشتید...نیز میشود!
نمیدونم کدوم شاعر بود که گفت
تا مرد حکومت نکرده باشد
عیب و هنرش نهفته باشد
...با کمی دستکاری
Souri
Reportشیرین جان
من فقط در مورد کامنت شما پاسخ میدم چونکه حوصله بحث با بقیه رو ندارم. همه این افراد اینجا، افکار و عقاید خودشون رو سال هاست که حفظ کردند و هیچ خیال هم ندارند که با این گفتگوها چیزی رو در ذهنشون عوض کنن. پس واقعا: "بیخیال"
عزیزم، در پاسخ به نظر منطقی شما باید عرض کنم که : هر شخصی، در هر کشوری، اگر به خاطر عقاید سیاسی (و یا مذهبی) خودش اعدام شد، خود به خود "قهرمان" محسوب میشه.
صرفنظر از اینکه اون عقاید، درست بودن یا نه، صرفنظر از اینکه آیا اون شخص میتونست بعدها به یک دیکتاتور تبدیل بشه یا نه، فقط صرف اینکه شخصی به خاطر عقاید سیاسی "اعدام" شد، از اون شخص قهرمان میسازه. دلیلش هم اینه که عقیده سیاسی، برای نفع جامعه هست، نه یک نفع شخصی!
دموکراسی حکم میکنه که ابراز عقاید سیاسی در یک کشور آزاد باشه. زندانی کردن اشخاص به دلیل اینکه یک آرمان و عقیده خاصی در مورد شیوه حکومت دارند، خودش یک عمل استبدادی و متجاوزنه به حقوق بشر هست.
همونطور که میدونی، عقیده رو نمیشه محبوس کرد، نمیشه شکنجه داد و نمیشه که اعدامش کرد!
انسانها میمیرند ولی عقیدشون میمونه و بعد از مرگ اونها همچنان به زندگی و سیر تکاملی خودش ادامه میده.
تجلیل از یک قربانی سیاسی، تجلیل از عقاید اون شخص نیست، بلکه تجلیل و یادآوری از شخصیاست که به خاطر آرمان هاش (برای مردم) کشته شد.
با یاد آوری و تجلیل از قربانیان سیاسی کشورمون، ما برای آزادی و حقانیت فلسفه انسان آزاد، کوشش میکنیم، نه برای عزیز کردن اون اشخاص.
به امید روزی که عباراتی مثل "زندانی سیاسی" و "قربانی سیاسی" در تمام دنیا، عباراتی کاملا بی مفهوم و منتفی بشن.
Siavash
ReportIt is a time to remember patriatic military officers who lost their lives in Nojeh military base.
ahang1001 –
Reportسوری گرامی
هیچ مخالفتی با آرمان های سیاسی ندارم
اما ترور و آدمکشی را بخاطر رسیدن به آرمان های سیاسی را نمیپذیرم...تجربه ثابت کرده است که اینجور سازمان ها..و اینجور اشخاص وقتی به قدرت میرسند...آنگاه رسما اعدام میکنند و آدم میکشند...چنین که میبینیم.
Roozbeh_Gilani – "Personal business must yield to collective interest."
Reportبابا چه ترور؟ چه آدمکشی؟ این اتهامات را که شما مثل نقل و نبات پخش میکنید به وسیله کدام قاضی و در چه دادگاهی ثابت شد؟ در بیدادگاه نظامی آریامهری و به وسیله قاضی ساواکی؟
لطفاً نکات بسیار منطقی خانوم سوری را بخوانید و درک کنید قبل از صدور حکم اعدام برای بقیه مردم!
ahang1001 –
Reportاگر منظور من هستم
من چیزی از خودم در نیاوردم...عملیات مسلحانه...یعنی چی؟
اینور اونور رو نگاه کردم ...چون اطلاعات من در اینباره چندان زیاد نیست...این هم یک عدد لینک در باره همین گروه
http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2011/02/110207_l50_siahkal_uprising.shtml
Souri
ReportShirin jon
hamontor ke goftam "harfe shoma manteghist" ama in moghayerati ba tajlil az "azady siaasi" nadareh. Hich fardi nabayad be khater aghaayed siaasish edaam besheh. mobarezeh mosalahaneh , yek shiveh az mobarezeh hast (ke ba oun movafegh nistam) vali hamchenan motaghedam ke agar azadi siaasi vojoud daasht, kar be oun ja nemikeshid.
Roozbeh_Gilani – "Personal business must yield to collective interest."
Reportخانوم شیرین. منظور شما را از پست کردن این این لینک بی بی سی چیست؟ این لینک دقیقا چی راا ثابت میکند؟ که قیامی بود در سیاهکل؟ خوب این قبول! حالا لطفاً مدرک خود راا به ما نشون بدید که این شش نفر "آدمکش و تروریست بودند".
Roozbeh_Gilani – "Personal business must yield to collective interest."
Reportشیرین گرامی، خیلی ممنون، چون شما جواب خودت را دادی: " تا مرد حکومت نکرده باشد..."
mahmoudghaffari
ReportThey were the 1970's version of today's terrorists. No different than today's AlQaeda, or the Islamic fundementalists destroying Iran. You choose a life of crime however you want to word it, to destroy other people's property and take their lives, you deserve to be put down. period.
Roozbeh_Gilani – "Personal business must yield to collective interest."
Report"deserve to be put down"?!
Thanks for opening a window to the minds of the dictator bygone who by crushing even slightest voice of opposition, left the Iranian youth with no choice but to pick up arms, and by fraternising with the most reactionary and fascist minded elements of the Islamiists (Hojjatieh society and alike), paved the way to the current Islamist nightmare in our country.
Tabrik mr ghaffari, Tabrik!
Khar
ReportAlthough misguided but very brave with big heart..
Roozbeh_Gilani – "Personal business must yield to collective interest."
ReportGlad to see you back here.
Roozbeh_Gilani – "Personal business must yield to collective interest."
Reportدوستان!
به عقیده من جنبش سیاهکل اثر بسیار عمیقی بر مبارزات ضدّ سلطنتی، به خصوص در بین طبقه روشنفکر جامعه ایران گذاشت. متأسفانه به دلایل مختلف نیروهای روشنفکر چپ موفق به ایجاد یک حزب کمونیست انقلابی با تشکیلات کارگری یا نظامی که بتوانند از ان در جریان قیام ۱۳۵۷ استفاده کرده و رهبری قیام را به عهده بگیرند، نشدند. به هر حال، جسارت و اراده انقلابی اینجوانان - بر خلاف مقاله طولانی دوستی در اینجا که اسم جالب ایشان را نمیدانم به چه گونه تلفظ کنم- یکی از عوامل عمده اثر گذاری این جنبش بر جامعه ما شد. این جسارت، جانبازی و اراده انقلابی یکی از شرایط لازم برای رهبری یک انقلاب تمام عیار تودهای بوده، هست و خواهد بود. به عنوان نمونه، هنوز همه ما، حتا آنانی که در آن دره بسیار کوچک بودند، مانند شخص من که بچه خردسالی بیش نبودم، ، هنوز دفاع قهرمانه رفیق گلسرخی در بیدادگاه شاهنشاهی راا به یاد داریم و از آن قدرت درونی میگیریم. ولی حتی یک نفر هم غلط کردنهای تلویزیونی "رهبران جنبش سبز" در سه سال قبل را به خاطر دارد؟
هیچ کس بیش از یک کمونیست راستین عاشق زندگی نیست....هیچ کس بیش از یک کمونیست راستین آمده جانفشانی برای به عمل رساندن آرمانهایش نیست...این اصلا ربطی به آن جریان شهید پرستی مسخره مسلمین که ریشهش است در امید به "عشق ورزی" با دهها حوری تپل مپل ندارد!
trawetsdor
Reportما ایرونیا بهخصوص قبل از انقلاب وقتی دختر شوهر میدادیم یه نفر که یه نفر دیگرو میشناخت پیدا میکردیم که بهمون بگه یه نفردیگه قوت قلب داده که خواستگارْ پسر خوبیه. زود کلک رو بکنید که از دستتون در میره. تعریف «همسر خوب» در زیر میاد. وقتی که زن از زندگی زناشویی شکایتی میکرد خانواده عروس و داماد سرش منت میگذاشتن که شوهرت عرق خور نیست، دنبال زنهای دیگه هم نمیره، پولشو هم میاره سر سفره خودش خرج میکنه، برو بساز. آنچه را که وظیفه قانونی و عرفی همسر بود میکردند کردیت برای مرد ومیزدندش توی دهن زنها. کانفورمیتی زن ایرانی بماند برای کامنت بعدی.
باارزشترین و عزیزترین چیز برای هر فرد جان اوست. زندان تراشیدن به جرم سیاسی ، شکنجه کردن ، و اعدام از طرف هر حکومتی انجام گیرد سزاوار تعقیبات حقوق بشری و مجازات است. اما زندان رفتن، شکنجه و اعدام شدن کسی را بر حق نمیکند. اگر زجر کشیدن ملاک چنان قضاوتی باشد پس باید به سربازان آمریکایی که پدر ویتنامی ها را در می آوردند هم یه کردیتی بدیم، اون بندگون خدا هم زجر کشیدند و شکنجه شدند. هوچی و وی-سی ها خیلی هم فرشته نبودند حتی برای ویتنام جنوبی ها.
منجیانی که در این بلاگ بدانها اشاره میکنید و نیز همتایانشان در سایر گروههای تیر و تفنگی قبل از انقلابْ اکثراً جوانهای بین بیست و سی ساله بودند. جوانانی که مطابق روند طبیعی سنشان سیمهای مغزشان لخت بود و پر بودند از کینه های نوجوانی و هیجانات ایده آلیستی ناشی از آن. ایمپالسیو، خام، دو کتابخوانده و صد تا نخوانده، و فاقد بینش و تجربه سیاسی بودند. اکثراً دانشجو بودند ولی نه در رشته ای که به درک آکادمیک مسایل سیاسی و اجتماعی ایران و ریشههای آن بینجامد. به زبان اصلی مکاتبی که بدان اقتدا میکردند تسلط نداشتند. به دلیل سانسور حاکم «جزوه» میخواندند و آن را بامطالعه و درک فلسفی تئوریهای اجتماعی اشتباه میگرفتند. برخی از نظریات مارکس و هگل رد شده اما اینها فیلسوف بودند نه نویسنده رمانس دو دولاری که با ترجمه نیم بند همچنان عاقبت «زندگی شیرین میشود» سر جایش بماند. به مؤمنین هم ایراد میگرفتند که قرآن را نفهمیده اطاعت میکنند. چون شاه دیکتاتور است پس نتیجه میگیریم که ما باید برای ملت ایران تصمیم بگیریم و حکومت براندازیم.
ظلمی که به این جوانان شد منجر به از دست دادن جان عزیزشان شد اما قضیه سیاهکل خودش شد سنگی بزرگتر بر سر راه حرکت ملت ایران به سمت دمکراسی. مردم یواش یواش آزادیهای اجتماعی را میپذیرفتند. فضا داشت ذره ذره باز میشد. قضایایی مثل سیاهکل با چوب کردن تو ماتحت اعلیحضرت دوباره رعب مرداد ۱۳۳۲ را تون تنش انداخت. او هم ترسید و حلقه را تنگتر کرد. سیاهکلی ها هم برای چندی وسیلهای شدند برای ملت ایران که احساس مظلومیت بیشتری بکند. با رمانتیسیم ناب ایرانی براشون چند تا شعرنو گفتند و هر تق دیگه ای را که توی ایران در رفت به سیاهکل ریشهیابی کردند.
جنبش/ حماسه/ قیام خواندنِ قضیه سیاهکل و بزرگداشت سال/دهه برای آن نمایانگراقتدار فرهنگ قهرمان پروری/منجی طلبی ایرانیان است. برای بچهای که سقط شده جشن تولد نمیگیرند.
trawetsdor
This comment was removed by the Iranian.com Staff for violating our Commenting Standards