به عکسی که در تاریخ 12 اسفند 88 و در حالی که مأمورین اطلاعات سپاه مرا به اوین منتقل میکنند و من میخندم، زل زدهام و این شعر شاملو را بارها با خودم زمزمه میکنم:
” فردا که فرو شدم در خاک خون آلود تبدار،
تصویر مرا به زیر آرید از دیوار
از دیوار خانهام.
تصویری کودن را که میخندد، در تاریکیها و در شکستها
به زنجیرها و به دستها.
و بگوئیدش:
« تصویر بی شباهت!
به چه خندیدهای!؟ »
و بیاویزیدش
دیگربار
واژگونه
رو به دیوار! “
در سه سال پیش یعنی 11 اسفند 88 از سوی اطلاعات سپاه بازداشت و به بند 2 الف زندان اوین منتقل و پس از آن به 12 سال حبس محکوم شدم.
در زندان روزی چند بار اتهاماتم را مرور می کنم و در نهایت باز هم خنده ای که شاید این بار از درد باشد بر لبانم می نشیند.
- برای تشکیل گروه دفاع از محرومین از تحصیل، 5 سال!
- برای عضویت در گروه های حقوق بشری، 5 سال!
- تبلیغ علیه نظام، 1 سال!
- نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی، 1 سال!
و پس از آن در آخرین روزهای آزادی کمک به زلزلهزدگان آذربایجان…
نمیخواهم صحبتی از فضای حاکم بر بیرون از زندان داشته باشم و تنها این بیت مدام در سرم تکرار میشود:
« باز ما ماندیم و شهر بی تپش
وانچه کفتار است و گرگ و روبه است »
نوید خانجانی
11 اسفند 1391
زندان رجائی شهر کرج، سالن .


Comments 1 Pending 0
Ruhany – Just another traveller of life ...
Reportباز ما ماندیم و شهر بی تپش ....