من یک روز گرم تابستان
دقیقا یک سیزده مرداد
سه و ربع کم بعد از ظهر عاشق شدم
در شهری که عاشقی محاله
نوشتنش خیال خامه
ورزیدنش بر جوانان حرامه
گفتنش با سکوت التماسه
با سرعت صاعقه عاشق شدم
بدون هیچ اخطار
یا صحبت یک نگار
که بگوید از سختی رورزگار
از مجنون که شده ماندگار
در فرار از نا امیدی عاشق شدم
ولی نمیدانستم چیست
کسی ننوشت آسوده نیست
نگفته بود عاقبتش چیست
که آخرش باید گریست
اورنگ
Sept 2009