Some Poems on Nudity, in English & Persian

Share/Save/Bookmark

M. Saadat Noury
by M. Saadat Noury
19-Jan-2012
 

 

 

 

Ode to a Beautiful Nude
With a chaste heart - with pure eyes - I celebrate your beauty.
Holding the leash of blood so that it might leap out
and trace your outline while you lie down in my Ode
As in a land of forests or in surf,
in aromatic loam or in sea music
Beautiful nude -
Equally beautiful your feet
arched by primeval tap of wind and sound.
Your ears, small shells of the splendid American sea.
Your breasts, a level plenitude fulfilled by living light.
Your flying eyelids of wheat, revealing or enclosing
The two deep countries of your eyes.
The line your shoulders have divided into pale regions
Loses itself and blends into the compact halves of an apple,
Continues, separating your beauty down into two columns
Of burnished gold... fine alabaster
To sink into the two grapes of your feet
Where your twin symmetrical tree burns again and rises ..
Flowering fire... open chandelier,
a swelling fruit over the pact of sea and earth.
From what materials? agate? quartz? wheat? Did your body come together?
Swelling like baking bread to signal silvered hills.
The cleavage of one petal, sweet fruits of a deep velvet
until alone remained, astonished
the fine and firm feminine form.
It is not only light that falls over the world,
Spreading inside your body it΄s suffocated snow...
So much as clarity...taking it΄s leave of you
As if you were on fire from within.
The moon lives in the lining of your skin.
Pablo Neruda

nudity
I prefer the chapstick
to the lip stick.
I have nothing to hide
while the red stained ladies and gents have little to show
Carrie Ross

Public nudity is illegal in the national forest
for the forest has no eyes
but dirty men do
and dirty men run the world, run it dirtily
and when dirty men get naked
it is only to put dirt on someone, usually of the opposite sex.
Unknown Poet


من دلق گرو کردم عریان خراباتم
خوردم همه رخت خود مهمان خراباتم
ای مطرب زیبارو دستی بزن و برگو
تو آن مناجاتی من آن خراباتم : مولوی

ندونم لخت و عریانم که کرده/ خودم جلاد و بیجونم که کرده
بده خنجر که تا سینه کنم چاک/ ببینم عشق بر جونم چه کرده
باباطاهر عریان

چون برآمد آفتاب از مشرق پیراهنش
ماه رقاصی کند چون ذره در پیرامنش
از لباس بخت عریانم و گرنه کردمی
دست در آغوش او بی‌زحمت پیراهنش
دست بختم برفشاند آستین تا ساق عرش
گر بگیرد پای او گردم به سر چون دامنش
نرگس اندر بوستان رخسارهٔ او دید و گفت
حال بلبل بین و با گل عمر ضایع کردنش : سیف فرغانی

تن بی جانم و جانم توئی تو/ سراپا کفر و ایمانم توئی تو
چوبا خویشم نه سردارم نه سامان/چوبا توسر تو سامانم توئی تو
غم دل تنگی من هم منم من/ خوشیهای فراوانم توئی تو
ز خود سر تا بپا اندوه و دردم/ سرور سور و درمانم توئی تو
بکی بی برگ بی بر خار خشکم/ برو برگ بهارانم توئی تو
گرسنه تشنه عریانم بخود من/شراب و جامه و نانم توئی تو
منم فاسد توئی اصلاح فاسد/منم عصیان و غفرانم توئی تو
فیض کاشانی

بی من و غیر اگر باده خورد نوشش باد
یاد من گو نکند غیر فراموشش باد
یار بی‌غیر که می در قدحش خون گردد
خون من گر همه ریزد به قدح نوشش باد
سرو اگر جلوه کند با تن عریان به چمن
شرمی از جلوهٔ آن سرو قبا پوشش باد
دوش می‌گفت که خونت شب دیگر ریزم
امشب امید که یاد از سخن دوشش باد : هاتف اصفهانی

من منتظر_ چنان شبی هستم
مستانه ، به آشیان من آیی
از عشق تبسمی به سیمایت
خوش ، زندگی_ دوباره بر پایی
اشکی نشود روان، ز چشمانت
یادی نکنی ز رنج_ لب خایی
رخشان به شعف ، شکوه و شادابی
انوار_ شبانه را بیفزایی
جنبش فکنی ، درون_ هر ذره
تا چرخش رقص را تو بگشایی
هم پرده ی شرم را بر اندازی
هم حسن_ جمال_ خویش بنمایی
آن برق نگاه چشم مشگین فام
تابانده ، اشعه ی تمنایی
آن آتش_ لب زمان_ بوسیدن
اسرار_ دلت ، نماید افشایی
آن عطر_ خوش_ زنانه ی تو
چون رایحه ی بهشت رویایی
آکنده برین فضا و پیرامون
آن جذبه ی شور و حال و شیدایی
من منتظر چنان شبی هستم
مستانه به آشیان من آیی
آغوش گشایم و تو با غمزه
شادان و سهی، چو سرو بالایی
عریان کنی و به بسترم غلتی
وه، لعبت_ رامشی گل آرایی
هر غنچه ی  تن ، بدون پوشش
من ، محو بر آن کمال_ زیبایی
اندام تو شاهکار_ پیدایش
سرشار ز نزهت و شکوفایی
ای بسته ره قرار و آسایش
حقا، که سر آمدی و بیتایی
من منتظر چنان شبی هستم
مستانه به آشیان من آیی
گر بی تو شبی سحرشود، دانم
تو، پرتو نور_ صبح_ فردایی

دکتر منوچهر سعادت نوری

مجموعه ی گٔل غنچه های پندار

 

Share/Save/Bookmark

more from M. Saadat Noury
 
All-Iranians

این زنان و عریانی

All-Iranians


 

اين همه سر، اين همه صدا ،
جيغ ، داد ،
خنده ، سوت ، فرياد ،
و اينهمه سنگ که برهنگی اش را نشانه گرفته
http://asre-nou.net/php/view_print_version.php?objnr=19063

روسری را در خیابان قعر آتش افکنم
گیسوان را میدهم شادی کنان من پیچ و تاب
میروم در ساحل دریا کمی عریان شوم
پیکر زیبای خود را تا زنم رقصان بر آب
http://iranian.com/main/2012/jan-38


All-Iranians

من هم برهنه می شوم

All-Iranians



Truthseeker9

You have inspired me

by Truthseeker9 on

Would it be rude,

To comment in the nude?

Of course you can't tell,

So I might as well ...


All-Iranians

عُریانی‌ زنان

All-Iranians


 

زنان ، عشق‌ها را آورده بودند
اندام‌هایشان ، از حرارتِ پذیرفتن و پروردن
تب‌دار می‌نمود
طلب ، از کمرگاه‌هاشان زبانه می‌کشید
و غایت رهایی ، بر عُریانی‌شان
جامه‌ی عصمت بود : احمد شاملو
 http://www.shamlou.org/index.php?q=node/212


M. Saadat Noury

لخت و عور تنگ غروب

M. Saadat Noury


Dear Faramarz  Thank you for the poem from Ohadi; please accept this in return

یکی بود یکی نبود
زیر گنبد کبود
لخت و عور تنگ غروب
سه تا پری نشسته بود....
احمد شاملو
http://www.avayeazad.com/shamloo/havaye_taze/7.htm


All-Iranians

گاه ، عریان

All-Iranians


 

گاه ، عریان ، پای بیرون می نهاد از آب
حوله ی ابر سپید از پیکر پاکش
عطر گرمی می ربود و در هوا می ریخت
عطر او با بوی برگ خیس پوسیده
با گل دیوار باران خورده ، می آمیخت ... : نادر نادرپور
http://www.jasjoo.com/books/new-poems/nader_naderpour/106/3288


M. Saadat Noury

For Salman Farsi

by M. Saadat Noury on

Thank you for your very interesting quotes; please accept this in return

زیباتر از درخت در اسفند ماه چیست ؟
بیداری شکفته پس از شوکران مرگ
زیباتر از درخت در اسفند ماه چیست ؟
زیر درفش صاعقه و تیشه ی تگرگ
زیباتر از درخت در اسفند ماه چیست ؟
عریانی و رهایی و تصویر بار و برگ :‌ محمدرضا شفیعی کدکنی


M. Saadat Noury

Dear PTBA

by M. Saadat Noury on

Thank you for the poem from Iraj Mirza; please accept this in return

به جای پیکر عریان یک زن .
اتاقی هست و ما و خلوت و می
صدای بوسه ها ، آهنگ دل ها.
 نمی رقصد بدین آهنگ تبدار
 به جز رقاصه ی مست تمنا ....
چو بشکوفد گل زرین خورشید
 مرا خواند بدان چشم فسونگر
 گشاید بازوان گوید که  : باز آ
 گنه شیرین بود ... یک بار دیگر !
 فرخ تمیمی
 

 


Faramarz

مفلس و عور و مست و دیوانه

Faramarz


 

 

شد غلام ملک به می خوردن

بشدند از پیش به پی کردن

یافتندش به کنج میخانه

مفلس و عور و مست و دیوانه

پس بگفتند پند و هیچ نگفت

میکشیدند و او دگر میخفت

رند کی میگذشت آشفته

بارها خانه پدر رفته

دید کان گیرو ده مجازی نیست

گفت: خشم ملوک بازی نیست

بهلیدش چنانکه مست افتد

که بلا بیند ار به دست افتد

خواجه هر چند پر هنر داند

جرم خود بنده نیکتر داند

قصهٔ این پسر بپرس ازمن

کین خمارش به از خمار شکن

آنچه گفتیم حال دانا بود

که به علم و بدین توانا بود

 

رکن‌الدین اوحدی مراغه‌ای


M. Saadat Noury

شانه ام عریان در جامه خواب

M. Saadat Noury


Dear AI Thank you for your very interesting link; please accept this in return

شانه ام عریان در جامه خواب
لیک در ظلمت دهلیز خموش
رهگذر هر دم می کرد شتاب
نفسم نا گه در سینه گرفت
گویی از پنجره ها روح نسیم
دید اندوه من تنها را
ریخت بر گیسوی آشفته من
عطر سوزان اقاقی ها را ... : فروغ فرخزاد
http://www.jasjoo.com/books/new-poems/foroogh_farokhzad/9/202


M. Saadat Noury

Dear Anglophile

by M. Saadat Noury on

Thank you for the poem; please accept this in return

http://sher.omid57.com/2011/09/blog-post_17.html


 


All-Iranians

من عریانم عریانم عریانم

All-Iranians


 

من عریانم عریانم عریانم
مثل سکوتهای میان کلام های محبت عریانم
و زخم های من همه از عشق است
از عشق عشق عشق
من این جزیره سرگردان را از انقلاب اقیانوس
و انفجار کوه گذر داده ام ... :  فروغ فرخزاد
http://www.jasjoo.com/books/new-poems/foroogh_farokhzad/10/228


salman farsi

Cover your bosoms: Quran - 24 :31

by salman farsi on

 

 


وَقُلْ لِلْمُؤْمِنَتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَرِهِنَّ وَيَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَلْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُيُوبِهِنَّ وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ ءابَائِهِنَّ أَوْ ءابَاءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنَائِهِنَّ أَوْ أَبْنَاءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوَنِهِنَّ أَوْ بَنِي إِخْوَنِهِنَّ أَوْ بَنِي أَخَوَتِهِنَّ أَوْ نِسَائِهِنَّ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَنُهُنَّ أَوْ التَّبِعِينَ غَيْرِ أُوْلِي الْإِرْبَةِ مِنْ الرِّجَالِ أَوْ الطِّفْلِ الَّذِينَ لَمْ يَظْهَرُوا عَلَى عَوْرَتِ النِّسَاءِ وَلَا يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ مَا يُخْفِينَ مِنْ زِينَتِهِنَّ وَتُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِيعًا أَيُّهَ الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ

 


And say to the believing women that they should lower their gaze and guard their modesty; that they should not display their beauty and ornaments except what (must ordinarily) appear thereof; that they should draw their veils over their bosoms and not display their beauty except to their husbands, their fathers, their husband's fathers, their sons, their husbands' sons, their brothers or their brothers' sons, or their sisters' sons, or their women, or the slaves whom their right hands possess, or male servants free of physical needs, or small children who have no sense of the shame of sex; and that they should not strike their feet in order to draw attention to their hidden ornaments. And O ye Believers! turn ye all together towards God, that ye may attain Bliss.

 

For an Islamic democracy


P_T_B_A

از ایرج میرزا؟

P_T_B_A


گویی که تو رسوایی من با تو نیامیزم - رسوا تو مرا کردی نزد همه مرد و زن

خواهم که رخت بینم بی واسطه عینک - خواهم که برت گیرم بی حایل پیراهن


All-Iranians

برای گلشیفتهء دلیر و زیبا و هنرمند

All-Iranians


 

 پنج‌شنبه  ۲۹ دی ۱٣۹۰ -  ۱۹ ژانويه ۲۰۱۲

ز پرتوی که بر آن لوح نازنین افتاد
به قلب تیره دلان زنگ ِ آهنین افتاد
ز جلوه ای که برانگیخت نیمه عریانیت
هزار لرزه بر اندام اهل دین افتاد
برآمد از بر و دوش تو آنچنان بانگی
کز آسمان خدا ، سقف بر زمین افتاد
امان برفت و برایمان ببست راه گریز
نگارهء تو که در راه مؤمنین افتاد
بدان صفت که تویی زیبدت صفای هنر
که شوقت افسر و زیبایی ات قرین افتاد
تو را ز آتش ِپاک آفرید دست زمان
غمت مباد که جانت شرر نشین افتاد

محمد جلالی چیمه (م. سحر)

http://asre-nou.net/php/view_print_version.php?objnr=19016


anglophile

خطاب به معممین

anglophile


     در سردر کاروانسرايي

تصوير زني به گچ کشيدند
ارباب عمايم اين خبر را
از مخبر صادقي شنيدند
گفتند که واشريعتا خلق
روي زن بي نقاب ديدند
آسيمه سر از درون مسجد
تا سردر آن سرا دويدند
ايمان و امان به سرعت برق
مي رفت که مومنين رسيدند
اين آب آورد  آن يکي خاک
يک پيچه ز گل بر او بريدند
ناموس به باد رفته اي را
با يک دو سه مشت گل خريدند
چون شرع نبي ازين خطر جست
رفتند و به خانه آرميدند
غفلت شده بود و خلق وحشي
چون شير درنده مي جهيدند
بي پيچه  زن گشاده رو  را
پاچين عفاف مي دريدند
لبهاي قشنگ خوشگلش را
مانند نبات مي مکيدند
بالجمله  تمام مردم شهر
در بحر گناه مي تپيدند
درهاي بهشت بسته مي شد
مردم همه مي جهنميدند
مي گشت قيامت آشکارا
يکباره به صور مي دميدند
طير از وکرات و وحش از حجر
انجم ز سپهر مي رميدند
اين است که پيش خالق و خلق
طلاب علوم روسفيدند
با اين علما هنوز مردم
از رونق ملک نااميدند

 

 

 ایرج میرزا 

 


M. Saadat Noury

For All-Iranians

by M. Saadat Noury on

Thank you for your very interesting link; please accept this in return

پير هن
چند در خوا ب رود بخت من ِ شوريده
وقت آن است که از خوا ب گران برخيزد
در ميان من و تو پير هنی مانده حجاب
با کنار  آی که آن هم ز ميان بر خيزد
جهان ملک خاتون

Shirt as translated by M. Saadat Noury
I have no idea how long for you I should wait and strive
But I know it is now the time that my luck must finally arrive
This shirt seems as a barrier between us tonight
I do not know if it is wrong or right
But if you could hold me tight
That barrier would no longer be in sight

http://www.persian.ws/poet/fullnews.php?id=215