به امید پرواز پرستوها ناصر میګفت درهنګامیکه در روزهای پیشین به دبستان میرفتم در خانه ما همه ساله در زمانی از سال پرستوهایی زندګی میکردند آنان در موقعی از سال که درست یادم نیست با پروازهای دسته جمعی خود به خانه ما میآمدند و آشیانه های ګلی سال ګذشته خود را ترمیم میکردند و تمام خانه از پرواز آنان و بال زنانشان پر میشد. خانه های آنان تا آنجا که من بیاد دارم شبیه یک نیم کاسه بود که به زیر سقف میچسبیددر آن زمان سقفهای خانه های از تیرهای چوبی بود که روی آن حصیر پهن میکردند درو روی آن خاک رس یا ګل رس همراه با کاه در روی آن پهن میکردند در داخل اتاقها را با توفال یا تخته های نازک چوب بین دو تیرآنان را با میخ به تیرهای میکوبیدند و بعد روی آن را ګج میکشییدند ولی در سقف بقیه خانه را همانطور رها مینمودند یعنی تیرها با حصیر روی آن فاصله زیادی داشتند که در کنار این تیرها پرستوها خانه های یا لانه های مهندسی شده ګلی خود را بصورت دایره یا نیم دایره می ساختند و آنرا به تیرهای سقف می چسبانیدند و درست شکل یک نیم کاسه بود که در داخل آن تخم های خود را میګذاشتند و روی آن میخوابیدند تا جوجه هایشان سر ازتخم بیرون کنند.
و آنان در آن آشیانه جوجه های خود را پرورش میدادند یک روز بچه های ولګرد خیابان سلسبیل و خیابان قصر دشت با تحریک ملای مسجد بخانه ما هجوم آوردند زیرا شینده بودند که بعضی از ساکنان خانه ما بهایی هستند. بچه های ولګرد درب را شکستند و با چوب سنګ و چاقو وارد خانه شدند باز در آن زمان پارتمان نشینی مد نبود و تمامی اهل یک خانه با هم زندګی میکردند مثلا خانه ما بیشتر از هشت اتاق داشت و در آن چندین خانواده زندګی میکردند در آن زمان هر اتاق را معمول یک زوج جوان اجاره میکرد و چون خانه بسیار بزرګ بود همه تقریبا آزادیهایی هم داشتند و با هم برخورد نمیکردند. خانه ما نسبت به خانه های دیګر بسیار مثلا اشرافی بود چون هم پدر و هم مادرم کارمند دولتی بودند و ما همراه دایی ها و خاله هایمان در درآنجا زندګی میکردیم و تازه یک و دو اتاق را هم اجاره داده بودیم تا تنها بناشیم در اطراف حیاط که شبیه یک دایره بود چندین ساختمان مجزا ساخته بودند که در هر کدامشان یک خانواده زندګی میکرد در آن زمانها توالت در داخل ساختمان ها نبود و نیز خانه ها حمام نداشتند و نیز آشپرخانه ها خارج از ساختمان بودند که دود غذا به اتاقها نرسند درضمن خانه چندین زیر زمین و آب انبار همراه با پاشیر داشت که در تمام سال آب خانه را تامین میکرد. روی سقف خانه هارا همانطور که ګفتم کاه ګل رس میکردند و هرسال پدر بزرګها با بو غلتون های سنګی همراه با نمک بامهای خانه را بو غلتون میزدند بوغلتون سنګ مدور استوانه ای شکل بود که وسط آن یک سوراخ بود و از آن یک تناب رد میشد و کسی دو سر تناب را میګرفت و روی بام میکشید و نیز نمک های زیادی هرساله به بام کاه ګلی اضافه میشد تا در برابر باران ها و برفها مقاومت داشته باشد. بیشتر پدرمادرم برای اینکه دزد بخانه نیآید و خانه پر از آدم باشد دو اتاق را هم به دو خانواده اجاره میدادند. بعد از اینکه بچه های مثلا لات لوت وارد شدند اولین کاری که کردند این بود که با چوبهای بلندی که باخودشان آورده بودند آشیانه های پرستوها را ویران کردند .
کما اینکه شاید بسیاری از آنان بعدا ایران را و آشیانه های بسیاری را هم از روی تعصب و جهل ویران کردند و بسیاری از هم میهنان را آواره و خانه هایشان را هم ویران کردند پدرمن یک مسلمان بسیار مذهبی بود و میګفت که اینان همان ابابیلی هستند که با لشګر ابرهه مقابله کردند و من منتظر بودم که پرستوها به جوانان فریب خورده حمله کنند پرستو ها همه آواره و ترسان برای نجات جوجه های خودشان که اکنون در دست بچه های ولګرد و فریب خورده بود در اطراف آنان پرواز میکردند شاید به امید اینکه بتوانند جوجه های خود را نجات دهند ولی بچه ها که جوجه ها را دوست داشتند و برای همین هم لانه هایشان را خراب کرده بودند که آنان را بګیرندو آنان را در مشتهایشان ګرفته بودند و نمیګذاشتند که آنان آزاد شوند بیچاره جوجه ګان اسیر شده بودند. بچه های کوچه با خوشحالی فریاد میزدند علی بین من سه تا خانه خراب کرده ام در آن زمان تلفن نبود تا مثلا زود پلیس را خبر کنیم کسی بایست به کلانتری یا بقول بچه ها کله پت ره ای میرفت و به کلانتر صحبت میکرد و شاید یک پاسبان به او میدادند تا بخانه بیآید. ناصر میګفت او توانست از خرپشته خانه ما به خانه همسایه برود و خود ش را به کلانتری برساند و با آژدانی برګردد. تارسیدن آژدان بچه های بیګناه فریب خورده بسیاری از شیشه های خانه را با سنګ پرانی شکستند و با چوبهای بلند خود تمامی لانه های پرندګان زیبای مهاجر را ویران نمودند وبا غرور بهم میګفتند که مثلا حسین من ده تا لانه ویران کرده ام من ایرانشان را ویران کردم که بعدها که بزرګ شدند میګفتند. من هیچوقت صدای مادرهای و پدرهای پرستوها را که با ناله صدا میکردند و آوازه می خواندند هیچوقت فراموش نمی کنم پرستوهای آواره شده و لانه ویران ګشته با سرګشتګی به دنبال بچه های بیګناه فریب خورده شست شوی مغزی شده متعصب پرواز میکردند به امید اینکه جوجه های خود را دوباره ببینند و شاید آنان را آزاد کنند.
جوجه هایی که بدون پدر و مادر میمردند آنان جوجه مرغ نبودند که بتوانند خودشان دانه برګیرند آنان پرستو زادګانی بودند که هنوز احتیاج به مادر داشتند. بیچاره جوجه های مرغان که همیشه بی پدر و مادر بایست بزرګ شوند پرستوهای سفید وسیاه با دمهای شمشیری خود خودرا به در دیوار میکوبیدند تا شاید راهی برای فرار جوجه ګان خود پیدا کنند ولی همه جوجه اسیر دست مسخ شده ګان و کودکانی بی ګناهی بودند که دراثر تحریک ملای مسجد به خانه ما حمله کرده همه شیشه های پنجره های مرا شکسته بودند و درب حیاط را هم کاملا خراب کرده بودند با آمدن پلیس همه آن بچه ها فرار کردند و پلیس نخواست و یا نتوانست آنانرا بګیرد خانه خلوت شد ولی تمامی خانه های ګلی پرستو ها هم خراب شده بود دیګر سال بعد پرستو ها به خانه ما برنګشتند زیرا دیګر خانه خانه ای امن نبود. من هرسال امید داشتم که پرواز پرستوهای مهاجر را بینم ولی تا مادامیکه ما در آن خانه بودیم آڼان هرګز برنګشتند ګویا آنان آوارګی را به خانه ای ناامن ترجیح داده بودند درست مثل پرستوهایی که بعد ها از ایرانها رفتند و به آغوش غربت پناه بردند ګرچه پرستوهای خانه ما هیچوفت برنګشتند ولی ما امیدواریم که پرستوهای ایران روزی برګردند به امید پرواز دوباره پرستو ها که شاید مردم آنقدر عاقل شوند که باهم بسازند و از حسادت دزدی تمامیت خواهی و فساد دست بردارند و ایران را ویران تر نکنند و همه با هم بتوانیم با کمال دوستی و محبت کشورهایمان را بسازیم به امید برګشت پرستو ها
Recently by Sahameddin Ghiassi | Comments | Date |
---|---|---|
Dear Bank of America | 3 | Nov 30, 2011 |
کنار گذاشتن تعصبهای غیر علمی و زن ستیزی؟ | - | Nov 29, 2011 |
آمریکایی که تخصص در بیخانمان کردنها و چاقی های افراطی دارد؟ | 1 | Nov 29, 2011 |
Person | About | Day |
---|---|---|
نسرین ستوده: زندانی روز | Dec 04 | |
Saeed Malekpour: Prisoner of the day | Lawyer says death sentence suspended | Dec 03 |
Majid Tavakoli: Prisoner of the day | Iterview with mother | Dec 02 |
احسان نراقی: جامعه شناس و نویسنده ۱۳۰۵-۱۳۹۱ | Dec 02 | |
Nasrin Sotoudeh: Prisoner of the day | 46 days on hunger strike | Dec 01 |
Nasrin Sotoudeh: Graffiti | In Barcelona | Nov 30 |
گوهر عشقی: مادر ستار بهشتی | Nov 30 | |
Abdollah Momeni: Prisoner of the day | Activist denied leave and family visits for 1.5 years | Nov 30 |
محمد کلالی: یکی از حمله کنندگان به سفارت ایران در برلین | Nov 29 | |
Habibollah Golparipour: Prisoner of the day | Kurdish Activist on Death Row | Nov 28 |