قصاب ها: در زنجیری ازسروده ها


Share/Save/Bookmark

M. Saadat Noury
by M. Saadat Noury
28-Feb-2011
 

 

 

ای که پنجاه رفت و در خوابی
مگر این پنج روزه دریابی
تا کی این باد کبر و آتش خشم
شرم بادت که قطرهٔ آبی
کهل گشتی و همچنان طفلی
شیخ بودی و همچنان شابی
تو به بازی نشسته و ز چپ و راست
می‌رود تیر چرخ پرتابی
تا درین گله گوسفندی هست
ننشیند فلک ز قصابی : سعدی

دشمن خویشیم و یار آنک ما را می کشد
غرق دریاییم و ما را موج دریا می کشد
خویش فربه مینماییم از پی قربان عید
تا که  قصاب عاشقان بس خوب و زیبا می کشد : مولوی

سعدیا گوسفند قربانی
به که نالد ز دست قصابش ؟ سعدی

توانگر از نشاط فربهی در خود نمیگنجد
از این غافل که هم پهلوی چرب اوست قصابش : صائب

چو قصاب از غضب خونی نشانی
چو نفاط از بروت آتش فشانی : نظامی

خواجه که پر گشته ز باد غرور
خم نکند پشت تواضع به زور
مشک پر از باد کجا خم شود
گر نه ز بادش قدری کم شود
باد به خود کرده ولی وقت کار
پوست کند از سر او روزگار
گشت چو از باد قوی گوسفند
پنجه قصاب از او پوست کند : وحشی بافقی

قصاب چه آری ز پی کشتن ماهی
خود کشته شودماهی بی حربه ٔ قصاب : خاقانی

جهان را نیست جز مردم شکاری
نه جز خور هست کس را نیز کاری
یکی مر گاو بر پروار را کس
جز از قصاب ناید خواستاری : سنایی

برسر کوی عشق بازاریست
که رخی همچو زر بدیناریست
دل پرخون بسی بدست آید
زانکه قصاب کوچه دلداریست : خواجوی کرمانی

ای پری راه دیار آن پری پیکر بپرس
خانهٔ قصاب مردم کش از آن کافر بپرس
با حریفان حرف آن مه بر زبان آور به رمز
از نظر بازان ره آن قصر و آن منظر بپرس : محتشم کاشانی

ژاله از نرگس فرو بارید و گل را آب داد
وز تگرگ روح پرور مالش عناب داد
چشم مست او که مژگان را به قتلم تیز کرد
خنجر زهرآب داده در کف قصاب داد : امیرخسرو دهلوی

تنها نه دلق خود به می ناب شسته ایم
ناموس یک قبیله به این آب شسته ایم
قسمت بلاست ورنه می آلوده دلق خویش
صد ره ز شوق گوشهٔ محراب شسته ایم
ما توبه دشمنیم و قدح دوست، دور نیست
کز دل هوای صحبت اصحاب شسته ایم
از بس شکفته در دهن تیغ رفته ایم
ترس قیامت از دل قصاب شسته ایم
هم کفر ما به لذت و هم دین ما به ذوق
زنار و سبحه در شکر ناب شسته ایم
تاوان دل عطا بکن ای دل شکن که ما
از دفتر معامله این باب شسته ایم
عرفی ببین که گریه چه توفان نموده است
کز چشم بخت دوستی خواب شسته ایم : عرفی شیرازی

برلبش بود اعتماد من مگر جان بخشد او
آن که روح الله گمان بردیم آن قصاب بود : امیرخسرو دهلوی

به هنگامي كه همجنس باز و قصاب بر سر تقسيم لاشه
خنجر به گلوي يكديگر نهادند
من جنازه خود را بر دوش داشتم
و خسته و نوميد ، گورستاني مي جستم
كارنامه ی من، كارنامه بردگي بود
دوره هاي مجله كوچك ، با جلد زركوبش
صبح پائيزي در رسيده بود
با بوي گرسنگي در رهگذر ها
و مجله كوچك در دست ها با جلد طلاكوبش
لوطي و قصاب بر سر واپسين كفاره مردن خلق
دست به گريبان بودند و مرا به خفت از خويش
تاب نظر كردن در آينه نبود ... : احمد شاملو

به تندی گفتم ای بخت بلندم/ نه تو قصابی و من گوسفندم
مدم دم تا چراغ من نمیرد/ که در موسی دم عیسی نگیرد: نظامی

شعر فولکلوریک گنجشگک اشی مشی

گنجیشکک اشی­مشی
لب بوم ما نشین
بارون می­آد خیس می­شی
برف می­آد گوله می­شی
می­افتی توحوض نقاشی
خیس می­شی گوله می­شی
کی می­گیره ، فراش باشی
کی می­کشه ، قصاب باشی
کی می­پزه ، آشپز باشی
کی می­خوره ، حکیم باشی ...
خواننده : زنده یاد فرهاد مهراد

سگه قصابی می کرد
یکی بود یکی نبود ، زیر گنبد کبود، پیرزنه نشسته بود . اسبه عصاری می کرد، خره خراطی می کرد ، سگه قصابی می کرد ، گربه هه بقالی می کرد، شتره نمد مالی می کرد، موشه ماسوره می کرد، بچه ی موش ناله می کرد . پشه رقاصی می کرد ، کارتنک بازی می کرد: مجموعه ی افسانه های ایرانی

در این بن بست
دهانت را می‌بویند
مبادا که گفته باشی دوستت می‌دارم.
دلت را می‌بویند ، روزگارِ غریبی‌ست، نازنین
و عشق را کنارِ تیرکِ راه بند، تازیانه می‌زنند.
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
آنک قصابانند بر گذرگاه‌ها مستقر
بر گذرگاه‌ها مستقر با کُنده و ساتوری خون‌آلود
روزگارِ غریبی‌ست، نازنین
و تبسم را بر لب‌ها جراحی می‌کنند
و ترانه را بر دهان.
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد .... : احمد شاملو
متن کامل در این بن بست به انگلیسی
 

خسته اند مرد ما ن و نیست مجا ل/ حرف حق را  ز دل کنند  ا برا ز
بسته اند لب  فرو ،  ولیک  مد ا م / نگرا نند  ا زین  فرود  و فرا ز
عشق و مهر و وفا ، به رفته ز یاد/ هیچکس را، نما نده یک  د مسا ز
ای بسا قا تلا ن و قصا با ن / کرد ه را ه_ ستمگران را ،  باز
دکتر منوچهر سعادت نوری

برگرفته از مجموعه سروده های زنجیرها


Share/Save/Bookmark

more from M. Saadat Noury
 
M. Saadat Noury

Dear Ms Anahid Hojjati

by M. Saadat Noury on

Thank you for the poem you posted; please accept this in return

یکی بود یکی نبود ، زیر گنبد کبود، پیرزنه نشسته بود . اسبه عصاری می کرد، خره خراطی می کرد ، سگه قصابی می کرد ، گربه هه بقالی می کرد، شتره نمد مالی می کرد، موشه ماسوره می کرد، بچه ی موش ناله می کرد . پشه رقاصی می کرد ، کارتنک بازی می کرد ، فیل آمد آب بخوره ، افتاد ودندانش شکست

Read more: http://www.af22.blogfa.com/


M. Saadat Noury

Dear Mash Ghasem

by M. Saadat Noury on

Thank you for the poem of "In this Deadend" composed by late Ahmad Shamloo; please accept the English version of the same poem in return: http://poems.lesdoigtsbleus.free.fr/id187.htm


Anahid Hojjati

استاد , ممنون از وبلاگتان . این هم تقدیم آی سی

Anahid Hojjati


حالا که سخن از گوسفند است

 

روزگار غریبی ست

گر کنی تو سئوالی

گویند که گوسفندی

گر چنین است

گوسفندم آرزوست


Mash Ghasem

روزگارِ غریبی‌ست، نازنین

Mash Ghasem


در این بن‌بست

 

دهانت را می‌بویند
مبادا که گفته باشی دوستت می‌دارم.
دلت را می‌بویند
روزگارِ غریبی‌ست، نازنین

و عشق را
کنارِ تیرکِ راهبند
تازیانه می‌زنند.

 

عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد

 

در این بُن‌بستِ کج‌وپیچِ سرما
آتش را
به سوخت‌بارِ سرود و شعر
فروزان می‌دارند.
به اندیشیدن خطر مکن.
روزگارِ غریبی‌ست، نازنین
آن که بر در می‌کوبد شباهنگام
به کُشتنِ چراغ آمده است.

 

نور را در پستوی خانه نهان باید کرد

 

آنک قصابانند
بر گذرگاه‌ها مستقر
با کُنده و ساتوری خون‌آلود
روزگارِ غریبی‌ست، نازنین
و تبسم را بر لب‌ها جراحی می‌کنند
و ترانه را بر دهان.

 

شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد

 

کبابِ قناری
بر آتشِ سوسن و یاس
روزگارِ غریبی‌ست، نازنین
ابلیسِ پیروزْمست
سورِ عزای ما را بر سفره نشسته است.

 

خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد

 

۱۳۵۸۳۱تیرِ


M. Saadat Noury

همه ی ایرانیان ارجمند

M. Saadat Noury


با سپاس و در پاسخ ، سروده ای از نظا می گنجوی تقدیم می شود:
زمانه نغز گفتاری ندارد/ و گر دارد چو تو باری ندارد
چراغند این دو سه پروانه ی خویش/ پدیدار آمده در خانه خویش
دومنزل گر شوندازشهرخود دور/نبینی هیچکس را رونق و نور
تو آن خورشید نورانی قیاسی/ که مشرق تا به مغرب روشناسی
چو توحالی نهادی پای درپیش/به کنجی هرکسی گیرد سر خویش
هم آفاق هنر یابد حصاری/ هم اقلیم سخن بیند سواری
به تندی گفتم ای بخت بلندم/ نه تو قصابی و من گوسفندم
مدم دم تا چراغ من نمیرد/ که در موسی دم عیسی نگیرد: نظامی


All-Iranians

امام گشت و بر اُمّت نبود جز قصّاب

All-Iranians


این غزل چهار روز قبل به تأثیر از نامه وپیام بسیار دردمندانه ی اخیر عبدالکریم سروش سروده شده است
چه خوش پیام ِسروشم رسید دوش به گوش
که لعنتِ ابدی باد بر نظام ِ وحوش
هزار نفرین بر نکبت ِ خمینی باد
کزو نزاد مگر گرگ و مار و عقرب و موش
امام گشت و بر اُمّت نبود جز قصّاب
وکیلِ حق شد و بر حق ندوخت جز پاپوش
نهاد پای به عرش ِ خدا و شد ابلیس
چنان که از وَجناتش خدای رفت از هوش
چنان که دین به لجنزار ِ کین فروغلطید
چنان که مسجد و محراب شد پر از لَش و لوش
خدای نیست ، خدانیست ، نیست ، نیست خدای
که شد غریق ِ ولیّ ِ فقیه و دین هم روش
نظام ِ کافرپرور ، نظام ِ اسلامی ست
که خود شکنجه گری غاصب است و زُهد فروش
چنان که دست ِ خمینی تبر به ریشه نواخت
ز دیگِ دین به جهنم ، نیامد آب به جوش
سروش ِ دولتِ دین بوده ای و توبه گری
کنون برو به جدایی ِ دولت و دین کوش
سحر زهاتف غیبش نمی رسد سخنی
خوشا وجود ِ پُر از آتش و لب ِ خاموش : محمد جلالی چیمه (م. سحر)


M. Saadat Noury

کی می­کشه ، قصاب باشی

M. Saadat Noury


 

شعر فولکلوریک گنجشگک اشی مشی

گنجیشکک اشی­مشی
لب بوم ما نشین
بارون می­آد خیس می­شی
برف می­آد گوله می­شی
می­افتی توحوض نقاشی
خیس می­شی گوله می­شی
کی می­گیره ، فراش باشی
کی می­کشه ، قصاب باشی
کی می­پزه ، آشپز باشی
کی می­خوره ، حکیم باشی ...
خواننده : زنده یاد فرهاد مهراد

http://www.youtube.com/watch?v=VxszEGrGEjE