بازی جمعه
ما که اهل ِهوا نیستیم هنوز انسانیم چون نمی دانیم نیازمندِ چوپانیم چون نمی خوانیم چه می دانیم سهراب را
ما که اهل ِهوا نیستیم هنوز انسانیم چون نمی دانیم نیازمندِ چوپانیم چون نمی خوانیم چه می دانیم سهراب را
شعری از علی عبدالرضایی با دستهای خیلی دوستت دارم دور و بَرِ آغوشِ در دارم شانه در شانه با زنم خوابیدم و در
بخشی از برنامه ی «خطر شعر» که توسط دبستان لندن در تاریخ اول ماه جون 2009 در لندن برگزار شد در این برنامه، علی عبدالرضایی،
بالاخره مجله شعر فیلم خطرشعر را که به دو زبان انگلیسی و فارسی اجرا شد،به نمایش درآورد. علاقمندان به شعرمعاصر می توانند این فیلم را
A poem by Ali Abdolrezaei From far away you bury your father wipe your mother’s tears from far away in a café
A poem by Abol Froushan Would that I have told you my sister how that euphoric spillage of feet marching fist face over the
شاکی می شود سگم اگر بخوانمت سگ پیر پس یکی بیاید به من بگوید چگونه تا کنم با تو رهبری که دلبری
ندای رفته اینجا و خدا آبستن است آنجا من اینجا کنج میدان و سپاه دشمن است آنجا چه برمی آید از دستم به جز خودکار
Eleven poems by Ali Abdolrezaei Death to the Dictator Hey Mr, Master, Sir, Supreme Leader, After the last comma Come on!
وقتی برادران سررسیدند و بر پشتِ در زدند از راه پنجره دوستانم به کوه و کمر زدند گشتند توی پستو تن خانه را در اتاق
He’s a dic dic dictator who forced you to write a dic dic dictation about his fac fact as a fucking fac factory which is making
Excuse me Sir! If the holy cow slips tin roofs falling over under lots of iron beams would we always die? the teacher a
Hey Mr, Master, Sir, Supreme Leader, After last coma Come on! Put a full stop! From the moment’s roof top Today’s crying Death to