آزادی کجا رفت؟
ناظم مدرسه برگه های اسم نویسی را از دستم گرفت، اسمم را توی دفتری یادداشت کرد و بعد گفت: شما اینجا کاملاَ آزادی که با
ناظم مدرسه برگه های اسم نویسی را از دستم گرفت، اسمم را توی دفتری یادداشت کرد و بعد گفت: شما اینجا کاملاَ آزادی که با
خیلی پیش از آن که دهخدا و یا عمید دست به تهیه فرهنگ لغات بزنند، عبید زاکانی رئیس همۀ طنز نویسهای زبان فارسی اقدام به
صبح که از محفظه خواب بیرون آمدم دوباره آسمان جلوی خانه پر شده بود از تاکسی های هوائی که بی صدا حرکت می کردند. آن
و همه به دنبال یک تصویر بودیم. تصویری که بجای مانده از ناشناسی آشنا بود. شاید بیش از یک نفر آن را کشیده بود. شاید
دوباره ایران شلوغ شد و چند نفر را گرفتند و دوباره مفسرین سیاسی و حقوق بشری های بیکار نشستند اینجا و آنجا به شکایت از
مصاحبه گر: سلام، خوش آمدید. لطفاً خودتون رو برای تماشاچیان معرفی کنید. احمدی نژاد: چرا من خودم رو معرفی کنم؟ چرا شما خودت رو معرفی
– آی ، ابراهیم رو بگیرید. – چی شده؟ – ابراهیم رو بگیرید. دوباره آمده توی بتکده خرابکاری کرده. بگیریدش. – چکار کرده؟ – عکس
تنها کاری که نکرده بودیم این بود که چارقد سرمان بکنیم که آن هم کردیم. خدا می داند برای بد ست آوردن یک خرده آزادی
In absence of official reactions to the struggle of the Iranian students, I contacted different governments and requested their official statements in response to what
داشتیم کتاب “اساطیر ایران باستان” را می خواندیم که رسیدیم به اسامی و افعال دیوهای ایران قدیم. متوجه شدیم که آن زمان جنگ آفریده های
روز دانشجو نزدیک می شود و امیدوارم دوباره کسی هوس نکند که به صفار هرندی لنگه کفش پرت کند چون کسی از تاثیرات لنگه کفش
نیکیاس متوجه شده بود که هر روز از جواهرات آویخته و جا سازی شده مجسمهً آتنا در معبد پارتنون کم میشود و به شم خودش