Blog

واژه ای مقدس

در اندرون تو ای کلام مقدس؛ چه شعله ای زبانه می کشد کز روشنای وی دیبان پر هراس پای در گریز نهاده؛ کفتاران دل آورد

Read More »

Coldonada (9)

9 At around ten o’clock in the morning a big woman, in her late fifties with her black veins jutted under her khaki stockings, reached

Read More »

روزنی دیگر 1

در خیابانی باریک که به کوچه ای بن بست منتهی می شود زنی زندگی می کند که تمنای یک همآغوشی گرم “از پستانهای مرمرینش تیر

Read More »

Coldonada (3)

3 Meanwhile we received a letter from Mr. Douglass that he was attending a trial; and another lawyer, a Mr. Smith, would be on our

Read More »

قبله گاه من کو؟

راست مگویی دوست. درس امروز این است: شهر من نورانیست؛ کوچه ها یش رنگی ست؛ مردمانش مشغول خنده از گوشه چشم و لبشان می بارد.

Read More »

ترازویی میزان

به پا خیزیم با بیرقی رنگین به استقبال این زیبای پاییزی چو می تازد به پشت ابرها اینسان به آرامی، دل انگیزی زمان نا برابر

Read More »

جنگیِّ پُر توان

در کوچ بی گُسست این رود پر شتاب جویی به هیئت انسان روانه است سرشار جنبش است و تقلّا و پیچ و تاب بندیّ جستجوی

Read More »

آزادی میرا

خوش خوشک می میرد در دلم آزادی!   من نفسهای بلند او را کنج زندان دلم همچو احساس لطیف خلأیی می شمرم با اندوه.  

Read More »

Breaking And Binding

When two beloveds Pact between their hearts Put at sheer stake, My hear would break.   As for differences They try their best Solutions to

Read More »

نه هرگز چراغ ما

باور بیاورید از پس این پیر جهاندار منجمد ازشاخه های صنوبر، بلوط و سیب خوش خنده های سبز جوانی سرک کشند.   ایمان بیاورید اشکوفه

Read More »

گِرد کانون تصور

“روز هایی چه دراز” در دل توۀ برف، بر سر سبز علف، و دل روز سپید چشمها بگشودم در میان اشباح.   در دل شام سیاه

Read More »

تودۀ ابر

من چو آن تودۀ ابرم سرشار بر لب بام تو آیم پر بار تا زدایم رخ خشکی زده ات را ز غبار و بروبم به

Read More »

زبان مهر

ازجفای دی دلم آزرده است. برگها یم در زمستان مرده است. نوگل اقبال من در نو بهار با تمام تازه گی پژمرده است. شاهباز تیزتاز

Read More »

Medicine of Love

“Once devil is gone, angell will arrive” (1) In your heart and mine, a love will thrive. Old acrimonies will be leaving town Friendship and

Read More »

بی مأوا

“سقف دلتنگ سما کوتاه می آید” به روی شهر پر غوغا نرم بارانی فرو می ریزد از چشم گهربارش به روی مرد تنهای خیابان گرد

Read More »

تلاش

عاشق آسا در دل شبهای تنگ و تار خویش رازها بسیار می گفتم به یار غار خویش هر سحر با چشمۀ خورشید اندر چشم خود

Read More »

زبان سحر

با زبان سحر اندر گوش من قصه گوید بر هُش و بیهوش من یار من در یاد  آوردی مرا جام لبریزی که دادی دوش من

Read More »

نغمۀ هجران

ای رفیقان؛ هوی و هایی آیدم از درون دل ندایی آیدم نغمۀ هجران ز صحرا های دور از غم دیر آشنایی آیدم از درون سینۀ

Read More »

ذرّه های پریشان

ما ذرّه های پریش راه فراوان گذشته ام از ماجراهای بس پریشان گذشته ایم. بر آفتاب رخشان تا نظر کنیم خطّی کشیده، زحال پریشان گذشته

Read More »

مهر حبیبان

ای عزیزان؛ فارغ از رؤیای مست آتشی می بینم اندر دور دست چشم من بر شعلۀ آن بسته است زین سبب خواهم شدن آتش پرست.

Read More »

شالوده

در گرماگرم کشاکشی سخت میان کارگران و صاحبکاری که تقریبا از همه ابزارها از جمله پراکندن شایعه های بی بنیاد بر علیه ایشان بهره می

Read More »