Author

All Posts

Open,

مغشوشها

هرگز نبوده خورشید،...این‌چنین زلال و گرم شاید که آفتابِ پاییز، به شوقِ دیدارِ تو دلگرم شده؟ اه، .. چه میگویند؛ این مزخرفات دیگر چیست؟ بر... Comment
Open,

پاییز

دانستنِ شاید سخت است دانستنِ باید، سخت تر هر که فهمش بیش، بس بدبخت تر! .... رازها پیر میشوند و در پاییز میمیرند معمولا در... Comment
Open,

تپق

کودکی بود که قلبش در انگشت اش می تپید و هربار که میگفت: "آقا اجازه"؟ کمی‌ تا قسمتی‌ هیچکس میشد... کودکی بود که ابری بود... Comment
Open,

بازیافت

گورومب!.... از روی تخت افتادم پایین...! داشتم خواب میدیدم و روی تخت، مثل آدمهای جِن زده و تب‌دار و هذیانی غلت میزدم و ناله می‌کردم.... Comment
Open,

یک تَنَم

  یک تَنَم، که پیشِ تو انگار/  دارد آفتاب‌سوخته میشود و نگاهِ من بی‌ اختیار  /    به خورشید دوخته میشود هرگز، هرگز در عمرِ خود /... Comment
Open,

سرسام

قسمت اول میز تحریرم، با یک ماشین تایپ سیاه کهنه بر روی اش، درست وسط رودخانه نیمه عمیق و کبود رنگ، جا خوش کرده بود.... Comment
Open,

شکاف سنگ

دهان گشوده، همچو شکاف سنگ بوده اند به بیشه‌های پر از کجدلی پلنگ بوده اند کمین حادثه چون نظر می‌کند به شمس و قمر چقدر به درون خویشتن،  قشنگ... Comment
Open,

نان خشکی

نمیدانم، شاید وقتهایی بوده است که می‌خواستم یکی‌، فقط یکی‌ از آن گنجشک‌های خواب آلوده و پوف کرده‌ای باشم که روی سیم چراغ برق در... Comment
Open,

آب مروارید

من خوب است چند فرشته در آغوش کشیده باشم؟ یکی؟ پنج تا؟صدتا؟ نه! من هیچ فرشته‌ای در آغوش نکشیده ام. از بالشان میترسم...میترسم موقع در... Comment
Open,

یواشکی

لطفا این داستان را بطور یواشکی بخوانید، یعنی‌ الان به خواندن آن نپردازید، بگذارید نیمه شب شود. سعی‌ کنید به خواب نروید و در رختخواب... Comment
More posts
Meet your Persian Love Today!
Meet your Persian Love Today!
>