PAHLAVI
... or too sick to distinguish fact from fiction?
I had compiled this article just before the death of my father Nosratollah Amini and now in his memory and on the occasion of 29th of Ordibehesht (18th of May), Mohammad Mosaddeq’s birthday, I am posting it. My father was an honest, kind and caring human being who was not just the attorney to Mosaddeq, but to many others, including Gholam Reza Takhti and Shamshiri. May his memory live in the hearts and minds of those who knew him. The following are excerpts from the Shah’s last book translated from the original French by Teresa Waugh and published in Great Britain by Michael Joseph Ltd in 1980. As I was reading this interesting text, I came across these few passages
>>>
DESIRE
مارسیا هر روز صبح که از خواب بیدار می شود پرده های کلفت اتاق را به کناری می زند تا آفتاب بی رمق جزیره تمام زورش را بزند تا کمی اتاق را گرم کند آنقدر که صورت در سایه مانده اش را روشن تر کند تا که چشم هایش رمق بگیرد. تصور کن نور درست ما بین چشم های سیاه و درشتش بتابد و مارسیا شروع به خندیدن کند. صدای ریزش آب چه از داخل حمام و چه از شیرهای دستشویی و آشپزخانه باید از خانه شنیده شود. به قول خودش حس جنسی غالبی دارد که روزش را می سازد. با حوله ی کوچکی که به رنگ شیره ای است از حمام بیرون می آید و آگاهانه سعی می کند سفت به کمرش بسته نباشد تا با تلنگری به پایین غلت بخورد و سعی هم می کند که حواس پرت نشان داده شود!
>>>
POETRY
امشب دل من هوای صادق دارد
بن بست دلم خیال فارغ دارد
من زنده به گور و برده عشق تو ام
نادر به غلامی تو لایق دارد>>>
ELECTION
The presidential candidates fail to inspire me
I have given up all hopes of a regime change in Iran. Heck I can’t even change my own regime (in the French sense of diet) far less fathom the fall of the now almighty, clear-winner-of-the-Iraq-war, Islamic Republic of Iran. I now, once again, think that perhaps reform from within the system is the best solution for Iran. I was a big supporter of Khatami until he betrayed the students and all the rest of us in the 18th Tir uprising. I like much of what Moussavi has to say but frankly he bores me. I just listened to his TV speech and found myself yawning three minutes into it. I do not agree with Ahmadinejad on 90% of issues but the guy certainly has more chutzpah than this diet-coke of a reformist
>>>
POINT
The mixed up muddled up shook up world of human rights politics
Large sums of money have been and are being spent on creating seemingly spontaneously grown citizens' organizations that shape and give direction to dissent among the populations over-lorded by governments not liked by the U.S. It is natural that, in these half-covert operations, human rights are used as a wedge issue. Because of this push by the right into the discursive and practical area of 'human rights', some western leftists have abandoned this area of advocacy when it comes to countries they perceive as being under attack by the imperialists, and therefore most talk of human rights violations in such countries has become taboo, since it allegedly paves the way for the continuation of the imperialist interventions, and subjugation of more natives around the world
>>>
MUST GO
نقدی بر وضعیت فعلی انتخابات ایران
احمدی نژاد باید برود، این را همه می دانیم. اینکه ایشان می توانند انسانی سالم و متدین باشند (که حتما هم اینطور است) دلیلی بر تکیه بر مسند ریاست جمهوری ایران نیست. هزاران جایگاه دیگر برای فعالیت سازنده ایشان در کشور وجود دارد. از منش آقای احمدی نژاد اینگونه بر می آید که احترام متقابل و صداقت در زندگیشان تا به حال مفهومی نداشته است، یعنی به کسی احترام نگذار و اگر بی احترامی دیدی اهمیتی نده، دقیقا چیزی که در سیاست خارجی فعلی ایران و ارتباطات داخلی کشور دیده می شود. پس اولین رکن یک انسان شایسته در شخصیت ایشان زیر سئوال است و بماند هزاران مشکل دیگر، که این روزها، هر ساعت لیست بلند بالای بی لیاقتی های دولت را می بینیم در تباهی 4 سال درخشان ایران.
>>>
WOMEN
در پديده ی موسوم به «همگرايي بخشی از جنبش زنان» می بينيم که زنان پديد آورنده ی آن از کانديداهای رياست جمهوری «مطالبه ی حقوق» کرده اند. روشن است که اين حق دموکراتيک اين زنان است که چنين خواستی را با چنان کانديداهایی مطرح سازند. اما طرفه آن است که برخی از اين زنان حاضر نيستند بپذيرند که ديگران هم حق دارند موضع گيری و برخورد آن ها را ـ آن هم در جريان انتخاباتی غير دموکراتيک ـ نقد کنند. به راستی چرا بخشی از جنبش زنان حق ندارد به بخش ديگر اين جنبش بگويد «خواست شما در زير سقف حکومت اسلامی، به خصوص آنجا که سخن از پذيرش کنوانسيون رفع تبعيض "با حفظ موازين اسلامی" پيش می آيد تخفيف و پايين آوردن حق زنان است؟» و به راستی چرا باور ندارند که ديگرانی هم حق دارند که بگويند: «اين مطالبه و آن پاسخگويي از جانب کانديداها يعنی درجا زدن در قوانين موجود
>>>
STORY
The secretary at Internal Affairs led Molson to Officer Davis’s office. He was rather old but still stood ramrod. He sported an out-dated moustache. “What can I do for you, sir?” the man asked. He was fair with brown eyes. He reminded Molson of his own father. Molson hoped his looks matched his personality. “I am here to complain about Officer Robert Campbell. Do you know him?” “Yes I do.” The man was quick in his response. “He is one of our finer policemen.” “I am afraid not, sir,” Molson said. “I’m here to file a complaint against him.” “On what account?” The man’s voice didn’t change. “He displayed racism in his encounter with me.” Molson repeated the sentence Kasra had taught him.
>>>