STORY
افسانه را از واقعیت رنگ خواهم زد
خورشید بر بام آسمان جای گرفته بود. زنی در سایه درختی نشسته گریه می کرد. مرد از تاَثر به هم آمد. سوی زن رفت و نشست: گریه ات از چیست زن؟ این مویۀ غمناک آواز کدامین غم درون قلب تنگ یک زن تنهاست. زن چشمهای به اشک نشسته اش را به مرد دوخت: اگر شوی من بود این چنین غم را به قلب من نمی افکند. دیروز گاو را هم فروخت و به شهر رفت. عیاش مردی است
>>>
STORY
آه این سگها... روم را همین ها تباه کردند و حالا نوبت ایران است
ژولیو در بخش بیرونی ایوان کاخ جاماسپ منتظر ایستاده بود تا شاهزاده او را به حضور بپذیرد. با آنکه سراپا خیس بود اما احساس سرما نمی کرد. بجز صدای بارش باران صدایی به گوش نمی رسید. ژولیو در آن فضای خلوت و آرام به ریزش باران و برخورد قطرات آب با زمین خیره شده و در افکار خود شناور بود که ناگهان آذرخشی سهمگین اندیشه هایش را از هم گسست. متعاقب آن چند آذرخش دیگر هم آسمان را که با ابرهای سیاه پوشیده شده بود روشن ساختند
>>>
ALTERNATIVE
خط سومی لازم است که اساسا جمهوری اسلامی نباشد
نهضتی که به بهانه اعتراض به تقلب در انتخابات ریاست جمهوری، دوباره علم اصلاح طلبی را بالا برده است، با اتکا به برخی عناصر شناخته شده ی درون نظام که از خانه نشینی خسته شده اند و مزه قدرت و نفوذ هنوز زیر دندانشان است، قصد دارد دوباره نظام را به اصلاحات تشویق کند. اگر می شد در یک نوشته ی جدی بگویم "یک قران بده آش، به همین خیال باش،" حتما می گفتم
>>>
MASSACRE
جنایتی که هنوز قربانی میگیرد
رژیم روی افرادی که سابقه نزدیکی با مجاهدین در دهه ۶۰ را داشتهاند حساسیت بیشتری نشان داده، تا آنجا که تعدادی از آنان را به مرگ محکوم کرده و زمزمه اعدام آنان را به راه انداخته است. به این ترتیب، رژیم گویی که از ریختن خون هزاران مجاهد در سال ۶۷ سیر نشده است و اکنون به دنبال آن است که هر مجاهد دیگری را که در آن سال از زیر تیغ جلادان جان سالم به در برده به قتلگاه بفرستد. از دید حاکمان، گویی که قتل عام سال ۶۷ هنوز پایان نیافته است و این جنایت هنوز ادامه دارد
>>>
STORY
شاید در تمام سرزمین پارس هیچ برده ای به اندازه ی او از آزادی برخوردار نبود
آسمان آبی و روشن بود. حتی تکه ای ابر هم آن بالا دیده نمی شد. چنین روزهایی در زمستان کمیاب بودند. روزهایی که می شد زیر آفتاب روی زمین داراز کشید و پرواز پرندگان را تماشا کرد. پنج سال پیش بود که امپراطور یولیانوس تصمیم گرفت اسکندری دیگر شود و دوباره تاریخ را دگرگون کند. اما فراموش کرده بود پیش از او بسیاری دیگر هم برای این کار از جا جنبیده ولی موفق به پیمودن نیمی از راه آن مقدونی بزرگ هم نشده بودند.
>>>
POETRY
نیامدی تا در کنار من باشی
تا نگاه در نگاهت سفر دهم
سر بر شانه های مطیعت بگذارم
در پناهگاه آغوشت خود را گرم کنم
نیامدی تا حضورت انتهایی باشد بر این شب بی پایان
>>>
IDEAS
طلایه داران تفاهم و گفتگوی بین ادیان
منازعه میان مذاهب چیزی جز جدال تیره چشمان در آب روشن نمی تواند بوددر منظر مولوی، جلوه حقیقت ماورائی در آینه های متکثر فرهنگی و تاریخی نه امری استثنائی و اتفاقی بلکه پدیداری مقدر و لازمه آفرینش است. همچنانکه آگاهی و گذر از این محدودیت دیدگاهی نیز لازمه تکوین جهان و انسان است. متدینین ادیان گوناگون مانند نقاطی در پیرامون یک دایره اند که همه به یک مرکز واحد متوجه اند ولی هریک از زاویه خویش آنرا می بیند
>>>
STORY
مهم این بود که مشخصات قوم جدیدی که قرار است حاکم شوند چیست؟
تحقیقات دریانی نشان میداد که تنها چند ماه قبل از ترور ناصرالدین شاه، در 28 فوریه سال 1896 کسوفی کلی روی داده بود و منجمان به شاه اخطار کرده بودند که روزهای خوشی در انتظارش نیست. در دوم ماه می همان سال ناصرالدین شاه در شاه عبدالعظیم ترور شد و پیشبینی منجمان به حقیقت پیوست. عمده مشغولیت ذهنی دریانی این بود که بعد از کسوف تابستان ، چه قومی به حکومت خواهند رسید و چه کار ها خواهند کرد
>>>
US & THEM
آنقدر هم بیاطلاع نیستیم که ندانیم سیاست بشردوستانه با سیاست جنگطلبانه تفاوت دارد
by Roozbeh Paksar
واقعیت آن است که ما (چه سبز و چه غیرسبز) نه بیشتر از دیگران متوهم هستیم، نه خرافاتیتر و نه جاهل. واقعیت آن است که ما به درستی دریافتهایم که پیکار ما و جنگ آنها دو چیز متفاوت است. و این، حتی اگر گاه و بیگاه مسیر پیکار ما برای آزادی و دموکراسی در ایران در نقاطی با نقشه راه دعوایی که غرب با جمهوری اسلامی بر سر غنیسازی اورانیوم دارد تلاقی کند
>>>
POETRY
این کافه به دستان من رشک می ورزد
غذای سوخته می دهد
آبجوی خوبی ندارد
صندلی هایش مرا لق می کنند
خرده های شکر روی میزهایش
تراشیده از مجسمه قهرمانی است ناکام
>>>
SHAH
فراخوانی برای نگاه بیطرفانه تاریخی به زندگی آخرین شاه ایران
اگر رضا شاه به سلطنت نمی رسید و نام خانوادگی پهلوی را اختیار نمی کرد شهرتش احتمالاً سواد کوهی می بود و پسرش نیز محمد رضا سوادکوهی خوانده می شد. و شاید استفاده از این ترفند زبانی سرپناه مناسبی برای گریز از کولاک حب و بغضی باشد که هنوز نام و کارنامه شاه را دنبال می کند و امکان داوری محققانه در باره او را از ما می گیرد. تقارن حکومت آخرین سلسله پادشاهی در ایران با عصر ایدئولوژی نیز به دشواری کار می افزاید
>>>
BROTHERS
تنها سه تن از هزاران نفری که در چنبره خشونت گرفتار شدند
من در دهه اول پس از انقلاب، سه برادر را در مصاف مجاهدین با جمهوری اسلامی از دست دادهام، ولی کمتر در باره آنها سخن گفتهام. این روزها، اما، دو نوشته مرا به یاد آنان انداخت. یکی درج متن «وصیتنامه» منسوب به برادر کوچکم محمد در رجا نیوز بود که به نقل از کتاب «قدرت، و دیگر هیچ» نوشته خواهرم طاهره در آن جا آمده است. و دیگری، یادداشت آقای هاشمی رفسنجانی به مناسبت سالگرد عملیات فروغ جاویدان/مرصاد در سال ۱۳۶۷ بود که بیش از هزار کشته از مجاهدین بر جای گذاشت
>>>
STORY
سرت را بکوب به سنگی و آن دنیا را جستجو کن
شب به پایان می رسد. سپیده دم و دروازۀ شهری. مرد به شهر در آمد و تماشا گرفت. کوچه و بازار لخت و خالی و خاموش. از روبرو یک رهگذر سر را خراب از باده بسیار نوشیده نجوا کنان آهنگ بی رنگی قدم می زد. مرد گوش فرا داد. هر باده ای با بوسه ای، هر بوسه ای با باده ای. و چه زیر خندی بر لبهای مست نشسته بود. مرد راه خود گرفت؛ او چه می داند از آن ارزشهای زیبای زندگی
>>>
POETRY
by Dodoozeh
به تهران رسیــــــــــدند با خان و مان
بدیدنــــــــد آزاد شهـــــــری کـلان
یکی شاه باشد در آنجـــــــــــا به تخت
یکی همچـــو جمشیدِ کِی، نیکبخت
همه مردمــــــــــــان از پی روزی اند
همه دوستــــــــداران بهـروزی اند
>>>