TRAGEDY

مرگ قو

در مرگ علیرضا افسردگی و نومیدی عظیمی نسبت به عدم تغییر در شرایط سیاسی است

08-Jan-2011 (6 comments)
آنچه مرگ علیرضا را هولناک و غم انگیز می کند وضعیت ایرانیان در شرایط فعلی است. نومیدی و خراب شدن همه پل ها در پشت سر و از سوی دیگر عشق بیکران به ایران. سالهایی که ایرانشناسی می خواندم را به یاد آوردم، کمبود وطن را می خواستم با پژوهش و بیشتر دانستن در مورد تاریخ و فرهنگ ایران پر کنم آن استاد ابله که نمی فهمید و با من سر و کله می زد که جای تو اینجا نیست و مگر نمی دانست در دو دانشکده هم زمان ثبت نام کرده ام و ایران شناسی را برای روح سرگردانم می خوانم و ادبیات را برای بیان دل شوریده ام؟ مگر نمی دانست و مگر دانست؟ و مگر فهمید؟ >>>

SUICIDE

از کاخ سعدآباد تا بوستون

خودکشی دردی را دوا نمی‌کند

06-Jan-2011 (8 comments)
علیرضا پهلوی در آغاز سال نو میلادی، به خودش گلوله زد و در غربت جان سپرد. آیا این خودکشی‌ها نمادی از بن‌بست است؟ آیا خاطرۀ دردناک مرگ پدر و خواهرش لیلا، او را به این اتنخاب کشید؟ آیا چون «از آنچه به ناروا بر میهن عزیزش می‌گذشت آزرده و غمگین بود...» ـ خود را کشت؟ >>>

KHATAMI

وقتی که کسی را به دِه راه نمی‌دهند

پرسش این است که آقای خاتمی چرا از آن همه تجربه هنوز درس نگرفته است

06-Jan-2011 (one comment)
معلوم نیست آقای خاتمی در پاسخ به دعوت کدام مقام حاکم در جمهوری اسلامی برای شرکت اصلاح‌طلبان هوادار خود در انتخابات این شروط را پیش کشیده، و تضمین تحقق این شروط را از چه مقام یا مقاماتی خواسته است. آیا هنوز آقای خاتمی این پیام حاکمیت را در نیافته است که دیگر جایی برای «اصلاحات» در جمهوری اسلامی خامنه‌ای باقی نمانده است؟ و وقتی کسی را به دِه راه نمی‌دهند، سراغ خانه کدخدا را گرفتن از چه روحیه و فرهنگی حکایت می‌کند؟>>>

WOMEN

آیا 17 دی روز مهمی است؟

این روزی ست که در آن زنان توانستند حکومتی قادر و قدرتمند را قانع کنند که خواسته های آن ها را قانونی و رسمی کند

06-Jan-2011 (one comment)
من، مثل هر انسان عدالت طلب و آزادی خواه، طبعا رضاشاه را به عنوان یک دیکتاتور می شناسم، حتی روش های تحمیل گرایانه ی او را برای برداشتن چادر از سرزنان عملی دیکتاتورمآبانه می دانم، و تحقق نیافتن بسیاری از خواست های انقلاب مشروطیت ، مثل آزادی های بیان و انتخاب و احزاب و غیره را، نتیجه ی مستقیم عملیات نادرست او می دانم اما، به اعتقاد من، هر حرکتی که به آزادی انسان از بندهایی که سنت ها به دست و پای او بسته بیانجامد حرکتی قابل تعمق و توجه و ارج گذاری است>>>

FASHION

 لباس سه‌تکه‌ی ماندگار

کت و شلوار و کراوات ۱۵۰ ساله شد

04-Jan-2011 (7 comments)
هیپی‌های دهه ۶۰ میلادی در قرن بیستم، بزرگ‌ترین ضربه حیثیتی را بر «کت و شلوار» وارد آوردند و بعد آز آن‌ها میلیاردرهای «سیلیکان ولی» نظیر روسای آپل، گوگل، و فیسبوک نیز به تقلید از آن‌ها روی خوشی به کت و شلوار نشان ندادند. ولی بی‌تردید کسی نمی‌تواند منکر شود که این مدل لباس از جمله دستاوردهای است که توسط بریتانیای کبیر! به پدیده‌ای جهانی و ماندگار تبدیل شده است>>>

POETRY

ماگنولیا
04-Jan-2011

در این بهار بی برگی-
شعله های شمع شکوه شکوفه در 1001 دست
رو بسوی بهار
در زیر پا، بر پیاز، دوکهای هراس رنگین گل زعفران.
>>>

IDEAS

روشنفکر دفرمه

راز سر به مهر بوف کور

02-Jan-2011 (48 comments)
هدایت «بیمار» نیست که او را روی تخت روانکاوی دراز کنیم؛ هدایت را کسانی روی تختخواب کج و کوله ی روانکاویشان دراز میکنند که «خود» مفهوم سرگشتگیها و شرم و خجالتهای هدایت را از عقب افتادگی «پیشتازان» و تحصیلکردگان ایرانی نمیفهمند. اینان، خود بیمارانی هستند که در زنجیرهای سنت، عقل ستیزی و عقبماندگی شیعه گری/کمونیستی شان قفل شده اند، و چون تعریفی برای سرگشتگیهای هدایت نمییابند، او را همچون اندیشه ی خود، «بیمار» ارزیابی میکنند>>>

STORY

عکس یادگاری

پیامها را که بیشتر خواند و به عکس های ارسالیش دقت کرد تازه فهمید چه دسته گلی به آب داده است

02-Jan-2011 (4 comments)
همه دوستان آقای منوچهر یاسین زاده آشتاب معروف به مایکل آشتورن که مدت 52 سال مقیم آمریکاست کنجکاو بودند بدانند چرا مایکل بعد از این همه مدت دوری از وطن قصد دیدار از ایران دارد. مایکل برای اولین بار از بدو ورودش به آمریکا، به سرش زد برود ایران و در میدان اصلی شهر محل تولدش در حالی که ساختمان قدیم شهرداری را در پشت سر دارد، عکسی به یادگار بگیرد و برگردد>>>

DANCE

رقص ممنوعه

یادمان نرود که تا همین ۵۰ سال پیش هم نواختن تمبک برابر بود با خاری و ذلّت

31-Dec-2010 (6 comments)
متاسفانه فرهنگ ستیزی، زن ستیزی، رقص ستیزی و موسیقی‌ ستیزی آخوندها از بدو ورود اسلام به ایران و القاب، برچسب و انگ واژهٔ‌های مستهجنی همچون مطرب، خالتور، بندتمبونی، روحوضی که هر کدام در حقیقت در طول دوره ایی از تاریخ مان بر سر زبون‌ها افتاده است و اطلاق آنان به نوازندگان و هنرمندانی که در حقیقت می‌باید قشر تحت حمایت جامعه باشند نتیجهٔ ۱۴۰۰ سال جهل مرکبی است که واقعا در میان جوامع بشری دیده نشده است>>>

DIVISIONS

شرایط اخص الخاص

مقامات حاکم می‌دانند شرایط ایران بحرانی‌تر از آن است که بتوان کمترین اختلافات داخل حکومتی را تحمل کنند

29-Dec-2010 (5 comments)
گمانه‌زنی‌ها در باره دلایل حمایت بی‌دریغ احمدی‌نژاد از مشایی زیاد بوده است. در بین آن‌ها این نظریه که هر دو این افراد از عقااید خاصی در باره مهدویت پیروی می‌کنند و مشترکا در حال آماده‌سازی جهان برای ظهور مهدی موعودند قوت بیشتری دارد. قدر مسلم این که یک پیوند نامریی بسیار قوی برای بروز این همبستگی باید وجود داشته باشد. کم نبودند روحانیان حکومتی و حتا مدافع احمدی‌نژاد که خواهان برکناری مشایی شده‌اند، و اظهارات اخیر او در باره موسیقی علاوه بر مکارم شیرازی، افرادی مانند محمد یزدی، واعظ طبسی و حائری شیرازی را به واکنش‌های مشابهی واداشته است>>>

ENGLISH

زبان دهكده جهانی

زبان مادری و انگلیسی بجای زبان فارسی

29-Dec-2010 (10 comments)
جهان امروز را دهكده جهانی می نامند و زبان این دهكده، امروزبدون تعارف زبان انگلیسی است، هركس و هر ملتی كه زبان این دهكده را بهتر بداند وبه آن مسلط شود، از امكانات مادی و معنوی آن بیشتراستفاده خواهد كرد و جایگاه مناسب خود را در آن پیدا كرده و وظیفه و نقش خود را به درستی ایفا خواهدنمود در غیر این صورت، منزوی خواهد شد و ازصحنه بازی كنار خواهد افتاد. >>>

LIFE

گلوی فشرده
29-Dec-2010 (11 comments)
مارگریتا با نوازش سرم، بیدارم کرد. منگ کابوس با چشمان نیمه باز گفتم: «اعدام شدند؟» با قطره اشکی که از چشمان مارگریتای انگلیسی به صورتم چکیده شد، از روی تخت بلند شدم. زیر دوش رفتم تا از خواب - بیداری ام بیدار شوم. با اینکه آب کافی به روی تن و صورتم ریخته می شد، حس می کردم دلم می خواست آنقدر آب باشد که غرقم بکند>>>

POETRY

ایمان
29-Dec-2010 (4 comments)
بر کسی
‫چیزی
‫حرفی
‫شعری
‫دل خود می بخشی
‫و بدان می ماند
‫که تقدس را پایانی نیست  >>>

TANZ

صورت جلسه کابینه نجات ملی‌

نمایشی در یک پرده

27-Dec-2010 (15 comments)
ساعت ۱۲:۳۰ - منیژه خانم با موبایلش در تماس به شماره اختر الملک، حاضر در جلسه. "الو، نه هنوز این طرف بزرگراه هستم. آره دیگه، اون آژانسی جونممرگ شده اینور پیادم کرد! نه عزیز، میترسم رد شم. این ماشین‌ها و موتورا ول کن نیستن که. میتونی‌ فری جون رو بفرستی‌ با ماشین سوارم کنه؟">>>

STORY

میز تک سرنشین

نمی‌خوام بگم آره پسر، من یه روزی می‌خواستم بنویسم اما...

26-Dec-2010 (3 comments)
بس که صدای هواکش کافه بلند بود هیچ کس صدای خودش را نمی‌شنید. درست ده دقیقه‌ای می‌شد که داشتم برایش حرف می‌زدم. از دست کار‌هایش کلافه بودم و نمی‌دانستم در سرش چه می‌گذرد. رو به رویم نشسته بود و چیزی نمی‌گفت. خیلی خونسرد سرش را پایین انداخته بود و فیلتر پیپش را عوض می‌کرد. انگار نه انگار که بیست و پنج سال است با هم رفیقیم و تمام این مدت نزدیک‌ترین دوستش بودم و حالا نگرانش هستم>>>

FACEBOOK